تشبّه، از نگاه دین
تشبّه، ازنگاه دین
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)
************
باهمه ی ارزش و اهمّیّتی که اسلام برای زیبائی و جمال قائل است، امّا همان طور که در مقاله ی دین وزیبائی مطرح شد، باتجمّل پرستی میانه ای ندارد. و به زیبائی در شکل طبیعی وظاهری وباطنی آن توجّه دارد.
از جمله مصادیق تجمّل پرستی، تشبّه زن ومرد، وتشبه به کافران درنوع پوشش، آرایش، تغذیه و... حتّی مسائل فرهنگی و تفکّر و اندیشه است. که از معضلات اخلاقی وتربیتی دنیای امروز است.
مسئله ی منع از تشبّه درروایات اسلامی، از دوجهت مورد بحث قرار گرفته است:
یکی از جهت منع تشبّه زن به مرد ومرد به زن، وجهت دوّم منع از تشبّه مسلمانان به غیر مسلمانان.
در جهت اوّل:
اسلام، درشکل طبیعی می خواهد، مرد، مرد باشد، و زن، زن. پسر، مردانه تربیت شود، ودختر، زنانه. و هر کدام با خصوصیّات و احساسات خاصّ خودشان. و درهم ریختن این شرایط، یعنی حالت روانی وطبیغی خود را از دست دادن، ودرنتیجه به وجود آمدن انحراف وفساد وتباهی درجامعه، ازهم پاشیدگی خانواده ها و به وجود آمدن نسلی بی ریشه وبدون اصالت انسانی.
امام صادق(ع) از پدران خود نقل می فرمایند:
« رسول خدا مردی را که خود را به زن ها شبیه می کرد به شدّت تنبیه می نمود، وزن ها را از تشبّه در لباس به مرد ها نهی می فرمود »(میزان الحکمه 5/18)
ودرسخن دیگری، حضرت رسول تأکید می فرمایند که:
« از رحمت خدا به دوراست مردی که لباس زنان را بپوشد و همچنین زنی که لباس مردان را بپوشد »
(میزان الحکمه 5/18)
علی(ع) درباره ی علائم منفی آخر الزّمان می فرماید:
« درآن زمان، زن ها خود را شبیه به مردان، ومردان خود را شبیه زنان می کنند.»(کمال الدین 2/ 526)
اسلام درعین این که به جمال وزیبائی وزینت سفارش می کند، از تجمّل وزینت های افراطی که حتّی مردهارا به طرف احساسات وخصوصیّات زنانگی بکشاند به شدّت جلوگیری می کند.
واصرار بر این دارد که زن باهمه ی خصوصیات طبیعی خود زندگی کند، که علی ع فرموده اند:
« اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَلَیسَت بِقَهرَمانَةٌ. زن گل است وقهرمان نیست. »(نهج البلاغه نامه ی 31)
مردی که آرایش زنانه می کند، گردنبند و انگشتر طلا با خود دارد، رفتارهای زنانه دارد و... قهرمان نیست واز مردانگی وقدرت روحی، ودفاع از خانواده و... بهره ای ندارد.
وزنی که می خواهد پا به پای مردان قهرمان شود، مانند مردان در جامعه حاضر شود، درباشگاه های بدن سازی و وزنه برداری و... ویژه ی مردان شرکت کند، باجرّاحی زیبائی خو را زیباتر در معرض دید نامحرمان قرار دهد و... دیگر زن نیست، وهمسر وفاداری برای همسر خویش، و مادر مهربان وبا عاطفه ای برای تربیت نسل آینده ی خود نمی تواند باشد.
ومتأسّفانه این بدترین ظلم دنیای مدرن به زن است که به او بباوراند که زن بودن کمال نیست وارزش انسانی ندارد، وزمانی زن به کمال می رسد و ارزش پیدا می کند که درهمه ی ابعاد زندگی مردانه عمل کند، و یا مورد بهره برداری شهوانی مردان قرار گیرد!!!
ودر جهت دوّم:
اسلام، علاقمند است که مسلمانان، درتمام ابعاد زندگی، حتّی در پوشش ظاهری، استقلال خویش را حفظ کنند. چون معمولاً نوع پوشش و آرایش افراد یک جامعه، نشانه و بیان فرهنگ آن جامعه است. اسلام هیچ گاه نمی پذیرد که نوع پوشش و آرایش و درنتیجه فرهنگ بیگانه برجامعه ی اسلامی سلطه پیدا کند.
و متأسّفانه، این مسئله درجوامع مختلف بشری به صورت یک مسئله ی حاد واساسی بروز پیدا کرده است، ودستگاه های تبلیغاتی استکبار جهانی وصهیونیزم بین المللی تحت عنوان مدرنیته، تمام سعی وتلاش خود را درجهان سوّم به کار گرفته است تا با تحمیل انواع مدپرستی ها وسرازیر کردن انواع وسایل آرایش و... حتّی فرهنگ خود را برجوامع تحمیل کند.
به هر ترتیب، اسلام باروشن بینی خاصّ خود به پیروانش در شرایط گوناگون هشدار می دهد و آن ها را به هویّت و شخصیّت واقعی خود باز می گرداند.
امام علیّ بن ابیطالب(ع) می فرماید:
« کم هستند کسانی که خود را شبیه به قومی بکنند، مگر این که می روند تاخود از آن گروه واز آن قوم شوند. »(نهج البلاغه حکمت 207)
ودرسخنی دیگر می فرمایند:
« کسی که خود را شبیه قومی کند، از آن قوم به حساب می آید »(دعائم الاسلام 2/513)
امام صادق(ع) می فرمایند:
« خداوند به پیامبری از پیامبران خویش وحی فرمود که به قوم و ملّت خود بگو، لباس دشمنان مرا نپوشید، غذائی مانند غذای دشمنانم را نخورید، خود را به قیافه وشکل دشمنانم در نیاورید، که درنتیجه دشمنان من خواهید بود، آن چنان که آن ها دشمنان من هستند.»(میزان الحکمه 5/19)
این تعبیر نشان دمی دهد که مقصود ازتشابه، فقط در لباس نیست، بلکه شامل رفتارها وخلقیات دشمن که نماد آن ها است می شود.
قرآن در سوره ی هود آیه ی 113 می فرماید:
« به کسانی که ستمگرند تکیه واعتماد نکنید که گرفتار آتش می شوید »
در تفسیر این آیه مطرح شده است که:
« نهی خداوند از تکیه واعتماد به دشمن، شامل سقوط در هواهای نفسانی آن ها، مصاحبت وهمنشینی با آن ها، و سازش با آن ها وراضی بودن از اعمال آن ها، و تشبّه به آن ها، وزینت کردن با زینت آن ها، و چشم دوختن به آن چه که موجب بزرگی آن ها است و... می شود. »(شرح اصول کافی 9/ 363)
و رسول خدا(ص) می فرماید:
« شارب ها(سبیل ها) ی خود را کوتاه کنید، وخود را شبیه به یهود نسازید. »(محاسن 2/ 624)
یهودیان زمان پیامبر(ص) شارب های خود را بلند می کردند مانند بعضی از صوفیّه در بین مسلمانان.
نقش تشبّه درفرهنگ:
فرهنگ عبارت است از کلّی ترین بینش ونگرشی که یک جامعه نسبت به جهان دارد. این بینش ونگرش همان معنائی است که آن جامعه برای هستی و انسان قائل است، و به اندازه ای کلّی وجهانشمول است که همه ی ارزش ها وروش های فرد ی و اجتماعی را دربرمی گیرد.
جهان بینی یا فرهنگ هر قوم درشکل وکیفیّت بسیاری از جنبه های محسوس وملموس زندگی آن قوم تأثر قوی دارد... جوامع مختلف بسته به این که نسبت به هستی چه بینشی داشته و چه معنائی برای زندگی قائل باشند و چه ارزش هائی را برجهان حاکم بدانند سبک واسلوب خاصّی درساختن شهر، خانه، پوشیدن لباس، ارتباطات اجتماعی، روابط خانوادگی وتربیتی، مسائل قانونی وحکومتی، مسائل سیاسی واقتصادی و...و نظایر آن خواهند داشت. به عبارت دیگر، فرهنگ یک قوم دروجوه مختلف زندگی آنان، از قبیل صنعت، اقتصاد، مدیریت شهرسازی، معماری وهنر، ادبیات و اخلاق وتربیت و... تجلّی می کند، وبه منزله ی روحی است که درکالبد تمدّن آن قوم جریان دارد. وهریک از این جنبه ها آینه ای است که چون نیک در آن بنگریم، می توانیم چهره ی آن روح حاکم و آن فرهنگ کلّی جامعه را در آن مشاهده کنیم.
دراین نوشته ی کوتاه فرصت بررسی رابطه ی همه ی ابعاد زندگی بشر بافرهنگ هر جامعه نیست، فقط به عنوان نمونه به یک مورد از این ارتباطات خواهیم پر داخت، وآن هم ارتباط پوشش ولباس و آرایش ظاهری با فرهنگ است:
رابطه ی لباس وآرایش وفرهنگ به اندازه ای قوی است که وقتی یک خارجی و غریبه وارد محیطی می شود، نخستین علامتی که او را می شناساند همان لباس و ظاهراو است. گوئی انسان ها با لباس خود، و آرایش خویش بایکدیگر صحبت می کنند. هرکس به زبان لباس خویش خود را معرّفی می نماید که من کیستم؟ از کجا آمده ام و به چه دنیائی و چه فرهنگی تعلّق دارم.
سخن برسر این است که اختلاف بین تن پوش مردم جوامع مختلف، گذشته از خصوصیّات جغرافیائی، اقلیمی وعوامل اجتماعی، اقتصادی، حرفه ای وسنّی، ناشی از فرهنگ وجهان بینی آن جامعه نیز هست.
انسان بسته به این که برای جهان چه معنائی قائل باشد، خود را چگونه موجودی بشناسد، چه سرنوشتی برای خود تصوّرکند و سعادت خود را درچه بداند، لباس پوشید نش تفاوت می کند.
چکیده ی مقصود ما از بحثی که درپیش داریم این است که اگر در جامعه ای مثل جوامع امروز غربی، مذهب درخصوص نوع لباس ساکت باشد، ومصالح اجتماعی نیز قانونی برای اندازه وشکل لباس مردم وضع نکرده باشد(گرچه معمولاً برای محیط های خاص، مانند محیط های نظامی ودانشگاه ها، لباس های خاص مطرح است) باز چنان نیست که قاعده وملاکی برکیفیّت پوشش مردم حاکم نباشد، وهیچ دلیلی برای این که معلوم شود چرا این مردم بدینگونه لباس می پوشند و نه به گونه ای دیگر، وجود نداشته باشد، و نوع لباس وتغییرات آن امری تصادفی وتابع سلیقه ی افراد مختلف باشد.
اصولاً در جهان هیچ پدیده ای اعم از مادی واجتماعی ومعنوی بدون دلیل، ومحصول شانس وتصادف نیست، وبه همین دلیل اگر در جوامع غربی، مذهب وقانون تعیین کننده ی پوشش نیست، نباید تصوّر کرد که مردم در انتخاب لباس آزادند، وپوشش آن ها از هیچ معیار وملاکی تبعیّت نمی کند، وهیچ بینشی برآن حاکم نیست. جامعه ی غربی امروز با لباسی که برتن دارد با ما سخن می گوید. اگر به این سخن گوش فرادهیم صدای فلسفه وفرهنگ غرب را خواهیم شنید.
تقابل دوفرهنگ:
درمقام اثبات این سخن کافی است که نگاهی به دنیای پیرامون خود بیفکنیم، و دوبخش ازجهان را درنظر بگیریم، یکی دنیای مادی غرب، که با علم، تکنولوژی و مدرنیته، مشخّص می شود، ودیگر، بخشی که وارث فرهنگ ها و تمدّن های کهنی است که مورد هجوم فرهنگ غرب واقع شده، ومتأسّفانه خود را در برابر این فرهنگ باخته است، ومی رود تا همه ی میراث های معنوی خود را زیر چکمه ی این تمدّن قربانی کند. اکثر کشور های مسلمان، هندوستان، بخش های وسیعی از آفریقا، آسیای جنوب شرقی و بومیان آمریکا از این قبیلند.
اکنون به لباس های آن دسته از مردم این سرزمین ها که هنوز به طور کلّی تحت تأثیر غرب قرار نگرفته اند نگاهی بیندازیم:
از ایران آغاز می کنیم که به ما نزدیک تر و ما به اونزدیک تریم، لباس بعضی از روستائیان ایران، لباس طوایف وعشایر گوناگون، بلوچ ها، بختیاری ها، قشقائی ها، ولباس زنان دورمانده از هجوم فرهنگ غرب، لباس روحانیون و... یک بار همه ی این لباس ها را به سرعت از نظر می گذرانیم، آیا علیرغم تفاوت در شکل و رنگ وسبک واندازه، وجه اشتراکی میان همه ی این لباس های غیر غربی مردم ایران وجود دارد؟
همچنین نگاهی به لباس های مردم همسایه ی کشور خویش می اندازیم، لباس عرب ها رادر نظر بگیریم، و لباس بومی مردان و زنان هند و پاکستان و افغانستان و... آیا میان این لباس های گوناگون وجه اشتراکی هست؟
پاسخ این سؤال مثبت است... وجه اشتراک همه ی این نوع لباس ها این اسن که همه بلند، گشاد، غیر چسبان و عموماً باسربند، کلاه ودستار همراه است. البتّه تفاوت های زیادی میان نوع پارچه، رنگ، طرزدوخت و...بین آن ها وجود دارد که تابع اوضاع اجتماعی، منطقه ای، اقتصادی واقلیمی و آب و هوائی است.
این وجه مشترکی که گفته شد به نحو بارزی در آن ها محسوس است، این سیر جغرافیائی را می توان با یک تفحّص تاریخی تکمیل کرد. اگر سری به موزه های لباس در کشورهای اروپائی بزنیم، خواهیم دید که لباس های اقوام اروپائی در قرون وسطی، حتّی مدّت ها بعد از آن چه مردانه وچه زنانه عموماً گشاد وبلند است. وهنوز هم این رویّه در روحانیون مسیحی ویهودی(چه زن وچه مرد) رایج است.
حال اگر به کشور های اروپائی، آمریکائی، وبه کشورهای غرب زده جهان نظر افکنیم چه خواهیم دید؟ البتّه لباس ها مختلف ومتنوّع است و مخصوصاً به سرعت ودر آغاز هر فصل از سال، تغییر وتحوّل می یابد. ومدل ها ورنگ های هر سال براساس همان شرایط فرهنگی برای دنیا دیکته می شود، امّا دراین جا یک وجه مشترک در کار است و آن این که لباس امروز انسان غربی، چه مردانه وچه زنانه، تنگ، کوتاه، و چسبیده به بدن است، واز این لحاظ درست نقطه ی مقابل لباس های بومی وسنّتی اقوامی است که هنوز تحت نفوذ وسلطه ی کامل فرهنگ غرب قرار نگرفته اند.
علّت چیست؟ چرا انسان غیر غربی عموماً با لباس بلند وگشاد درجامعه ظاهر می شود و انسان غربی با لباس تنگ وکوتاه؟ علّت های مختلفی را در این مورد مطرح کرده اند: پیشرفت علم و تکنولوژی، گران شدن و کمیاب شدن پوشاک، گرم شدن هوا، کار زیاد، دست وپاگیربودن لباس گشاد وبلند و... امّا این ها بیشتر به شوخی شبیه است تایک امر جدّی. باید گفت این جهان بینی ونظام ارزش های شرق است که اقتضای چنان لباسی را دارد ولباس امروز غرب نیز متناسب با جهان بینی وفرهنگ امروز غربی است.
اینک این سؤال پیش می آید که لباس تنگ وکوتاه غرب امروز چه رابطه ای با جهان بینی وفرهنگ غرب دارد؟ لباس پوشیدن شأنی از شئون انسان است و در هرتمدّن رابطه ی مستقیمی با معنای انسان وتعریف انسان در آن تمدّن دارد، انسان در تمدّن جدید غربی چیست؟
بیش از چهار قرن است که در اروپا، خدا از صحنه ی زندگی غایب شده ودرکلیسا ومعابد عزلت گزیده است... تاریخ چهار قرن اخیر غرب، تاریخ نفی ارزش های معنوی ومتعالی است... در این تمدّن انسان، بوزینه زاده ای است رها شده در کویر زندگی که خود باید خود را پیدا کند، وهیچ فرق بنیادی باحیوان ندارد، شیر درنده است، طاووس زیبا است، فیل پر قدرت است و... انسان هم باهوش وجسم زیبا و متناسب است. وباهوش خود به علم وتکنولوژی دست یافته وبرطبیعت مسلّط شده است. امّا آغاز وانجام کار او هیچ فرقی با سایر حیوانات ندارد. اوهم چند سالی در طبیعت زندگی می کند ومی میرد ودیگر هیچ، ونهایت زندگی بشر جز پوچی وعبث نیست(نیهیلیسم) . آری این اندیشه ی حاکم بر فرهنگ جدید غربی است.
درچنین فرهنگی، که هیچ فردای پس از مرگی در انتظار بشر نیست، وانسان محصور در یک زمان محدود بین تولّد تا مرگ است، ناچار است از این فرصت بیشترین امتیاز را برای خود کسب کند، وتامی تواند از هر آن چه در این طبیعت لذّت بخش ولذّت آور است بهره گیری نماید... ومهم ترین چیزی که می تواند به او لذّت ببخشد(تن انسان) است.
این تحوّل که همزمان با رنسانس در فرهنگ غربی روی داد و او را از ارزش های خدائی ومعنوی جداکرد، در بسیاری از شئون انسانی مغرب زمین انعکاس پیدا کرد... امروز در غرب، مجسّمه سازی که انسان را موجودی کاملاً این جهانی وجسمانی می بیند هنر خود را درآن می داند که به تن او بپردازد. این است که ناگهان از زیر تیشه ی بزرگ ترین هنرمند غرب – میکل آنژ – مجسّمه ی – داوود – درمی آید که تندیس مرد جوانی است در نهایت زیبائی وبرومندی که لخت مادر زاد است.!!! و نه تنها عضلات سر وسینه ودست و پای او بلکه جزئیّات اسافل اعضای اونیز به دقّت حجّاری شده است. این مجسّمه نشانه ی بارز تغییر درفرهنگ اروپا است.
درنقّاشی نیز تفاوت آشکاری میان آثار این دوره و آثار قبل از آن مشهود است. تصویر حضرت مریم پیش از رنسانس، حالتی ملکوتی و آسمانی ومعنوی وپوشیده دارد، اّا نقاشی دوره ی رنسانس از مریم زنی می سازد که از آسمان به زمین کشیده شده و مانند زن های کوچه وبازار شده، واز آن شرم مقدّس اثری دیده نمی شود. و زیبائی اوفقط زیبائی ظاهری وعریا ن است.
(وجای شگفتی نیست که چند سال قبل در یکی از دانشکده های هنر این مرز وبوم، دردرس مجسّمه سازی از طرف یک استاد هنرمند، که تحت تأثیر این فرهنگ بود، خطاب به یک دانشجوی پسر می گوید: هنر واقعی این است که اگر به تو گفتم از این دختر محجّبه ی همکلاسی خودت مجسّمه ای تهیّه کنی، باید پیکره ی او را کاملاً عریان بسازی.!!!)
با این ترتیب، این انسان باید از همه ی غرایز طبیعی وجسمانی خود حدّاکثر استفاده را بکند. انسان جز تن چیز دیگری نیست، واین تن یکی از آبشخورهای لذّت او است.
این است که غریزه ی جنسی درچنین جامعه ای بیداد می کند، وزن کالائی است که ارزش آن به اندازه ی لذّت بخشی آن است، زن دیگر آن انسانی نیست که امانت دار الهی است، اوفقط تن است و ارزش او به اندازه ی ارزش تن او است. واگر زن در این تمدّن ودر این جامعه تن خود را به نمایش نگذارد برای اوچه باقی می ماند؟ زن فقط جسم است ومرد در برابرزن – چشم – است.
درچنین فرهنگی، روانشناسی هم برمبنای اصالت غرایز وغرایز جنسی، در مکتب فروید تفسیر وتدوین می شود، مگر می توان باور کرد که در روان شناسی فروید مسئله ی محرم ونامحرم مطرح شود وبحث پوشش وحجاب و عفّت وپاکدامنی اصالت پیدا کند؟
درچنین فرهنگی که درآن انسان پوک و پوچ است و از معنویّت خالی است و رمز و رازی در وجود او نهفته نیست وهرچه هست همان تن وجسم است ودست وچشم، لباس چه شکلی می تواند داشته باشد؟ پیدا است که لباس وسیله ای برای پوشش تن نیست بلکه برای آرایش آن است. درچنین حال و هوائی که شخصیّت زن به نمایش جسم او است لباس اوباید تنگ باشد تاهمچون لعاب نازکی روی جسم او کشیده شود وخصوصیّات جسمانی او رامحو نسازد. وباید کوتاه باشد تاهرچه کمتر تن او را بپوشاند، لباس نه خانه ی تن که(پوست دوّم) او است. ولباس به تن می کند که باکمک آن بعضی از اندام خود را(قالب) وبعضی دیگر را قاب بگیرد.
وچه واقع بینانه پیامبراکرم(ص) وضعیّت پوشش زنان آخر الزّمان را ترسیم می کند، در آن جاکه می فرماید:
«... زنانی که پوشیده امّا عریانند. میل به دیده شدن دارند. ودرمعرض دید نامحرمانند »
(لسان العرب 11/637)
این تنها لباس زنان نیست که تابع رابطه ی چشم وجسم است، که لباس مردان هم هست. تصادفی نیست که کت وشلوار مردانه ی غربی، که همه ی ما امروزمی پوشیم این اندازه چسبیده بتن و به اصطلاح قالب تن است، این هم غربی ودقیقاً ناشی از مفهوم جنسیّت درغرب است، این میل به نمایاندن تن است که حتّی لباس مردان را این اندازه تنگ می سازد وبه تن می چسباند.
(خلاصه ای از فرهنگ برهنگی وبرهنگی فرهنگی ص 7 تا 33 با اضافات)
وجهه های دیگر فرهنگ غرب:
تأثیر فرهنگ را در نوع پوشش ولباس و آرایش دقّت کردیم. امّا این همه ی ماجرا نیست. فرهنگ مادّی غرب، که به تعبیر گاندی، انسان را از آسمان به لجن دنیای عفن کشانده است. همه ی ابعاد زندگی بشر را تحت الشّعاع خود قرار داده است. این فرهنگ علاوه براصالت دادن به لذّت وتن وبرهنگی، با اصول دیگری هم جلوه گری کرده است:
اصالت سود وبهره وری به هر شکل ممکن: درجلوه ی نظام سرمایه داری،(حتّی اگر این بهره از طریق ربا، رشوه، اختلاس، استثمار کشورهای فقیر، به بردگی فروختن انسان ها و... باشد)
اصالت قدرت وسلطه:(سیاسی، نظامی، فرهنگی واقتصادی و جنگ سایبری) آن هم از هر روش ممکن(سیاست ماکیاولی) حتّی باچهره ی مقدّس ترین واژه ها(خدمت به بشریّت، دفاع از حقوق بشر، جهانی سازی و...)
اصالت رقابت آزاد: در همه ی زمینه های اقتصادی، سیاسی ونظامی ومسابقات تسلیحاتی، حتّی اگر به نابودی همه ی انسان ها بینجامد.
اصالت عقلانیّت ابزاری: عقل نفع طلبانه ی بشری، تاآن جا که منافع مادّی را تأمین کند،(مشروع یانامشروع)
همه ی علوم بشری، با همه ی ارزش های معنوی، در فرهنگ غرب متأسّفانه در خدمت شهوت پرستی و فساد وجنایت، ولذّت جوئی حیوانی در آمده است. نتیجه ی تحقیقات عمیق در علوم انسانی بابینش دنیای غرب به ویژه در جامعه شناسی، ارزش دادن به همه ی ضدّارزش ها مانند همجنس گرائی، به عنوان حقّ طبیعی لذّت جوئی انسان و... شده است.
صحنه های مسابقات ورزشی، المپیک های بین المللی، با اختلاط زن ومرد. به جای نشان دادن ارزش های معنوی، و پرورش روحیّه ی قهرمانی و تربیت نسلی شاداب، به تناسب شرایط زن ومرد، به صحنه های نشان دادن تن وتحریک غرایز پست انسانی تبدیل شده است.
تشبّه به علوم ودانش های گوناگونی که قبل از رنسانس دراختیار ملّت مسلمان بود، وهنر شهرسازی و معماری که هنوز هم آثار آن در گوشه وکنار دنیا جلوه گری می کند، بافرهنگ وبینش الهی، زمانی افتخار دانشمندان غرب بود، امّا در یک برهه ی کوتاه دوران رنسانس، متأسّفانه باغفلت مسلمانان، سخت گرفتار تشبّه به دشمنانشان شدند، تاجائی که بگویند: ایرانی از موی سر تا ناخن پا باید فرنگی شود. ویا روشنفکران مسلمان به مردم بباورانند که بهترین نمونه حکومت ها که نتیجه ی تجربیات بشر است، دموکراسی غربی است. ودوران انتظار بشر برای رسیدن به تمام آرمان های کامل بشری بافرهنگ غربی به سررسیده است.
وباز گردیم به سخن زیبای امام علی(ع) که فرمودند:
« کم هستند کسانی که خود را شبیه به قومی بکنند مگر این که می روند تاخود از آن گروه واز آن قوم شوند »
وباز بسیار باعث تأسّف است که امّت شیعه که الگوی بسیار با عظمت وزیبای جامعه ی موعود جهانی را باهمه ی ارزش های انسانی والهی، با اصالت های:
عقلانیـّت وفطرت الهی،
اخلاق وارزش های اخلاقی(عدالت، انصاف، ایثار، خدمت به خلق و...)
عدم سلطه(قاعده ی نفی سّبیل) (نه ظلم کن به کسی نی به زیر ظلم برو)
سود وبهره وری حلال وقانونی.
رقابت سالم وقانونی، برای ساختن یک جامعه ی آرمانی جهانی.
انتظار می کشد، گرفتار انواع تشبّه درتمام ابعاد زندگی خود شود، ویک فرهنگ مونتاژ انحرافی را تبعیّت کند.
ونجوای دل دلدادگان، بادلدار:
کی می شود بیائی و نیلوفرآوری
گل های رنگ رنگ صفا گسترآوری
باران شوی، بهار شوی، غنچه غنچه گل
لب واکنی گلاب خوش قمصر آوری
خاکستری بریزی و جنگل به پاکنی
بید وچنار و سرو زخاکستر آوری
هر برگ ازنگاه تو دیوانی از بهار
باهر بهار معجزه ای دیگر آوری
جای نی ای که تلخی هجران بیان کند
لب واکنی به گفتن و نی شکر آوری
(قسمتی از شعر بیژن ارژن)
حاجیان