واقعه ی حَرّه

واقعه ی حَرّه

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

************

اواخر ذیحجّه ی سال 62 واوایل محرّم سال 63 هجری، دوّمین جنایت بزرگ یزید بن معاویه در جامعه ی اسلامی رخ داد، وآن واقعه ی رقّت انگیز و اسف بار(حرّه) در مدینه بود.

در اطراف شهر مدینه، دو جا به نام(حرّه) شناخته شده است:(حرّه ی واقم) در شرق مدینه، و(حرّه ی بنی زهره) .(حرّه) به معنای زمین سنگلاخی است که سنگ های آن به رنگ سیاه باشد، به گونه ای که گوئی سوخته است.

این واقعه در حرّه ی واقم، در روزگار خلافت یزید بن معاویه روی داد. کشتاری فجیع و جنایت هائی شرم آور به دستور او و به فرماندهی پیر مردی جنایت کار، گستاخ وبی اعتنا به ارزش های انسانی، به نام مسلم بن عُقبه انجام گرفت.(تاریخ یعقوبی 1/224)

انعکاس شهادت امام حسین(ع) وفرزندان برومند وبرادران رشید و بزرگوار و دیگر یاران واصحاب فداکار آن حضرت در نینوا، وورود بازماندگان آن حضرت، ازجمله امام سجّاد(ع) وحضرت زینب

(س) به مدینه، و آگاهی مردم از بزرگ ترین جنایت یزید، درحجاز وبه ویژه در مدینه، نظر مسلمانان مهاجر وفرزندان آنان را نسبت به یزیدبن معاویه وحکومت وی، سخت تیره گردانید. مسلمانان حجاز، حکومت یزید برجامعه ی اسلامی را بیش از بیش، به ناحق وناروا می دانستند وبه این باور بودند که نفوذ بنی امیّه در دستگاه خلافت اسلامی ومرکز قدرت آن، کاری پر خطر وبه دور از رسالت و رفتار درست اسلامی است.

از این رو تصمیم گرفتند یزید را از مسند خلافت وبه بیان درست تر از تخت امپراطوری که پدرش برای اوساخته بود به زیر آورند، ولذا دست به شورش زدند، هنگامی که یزید از شورش مردم مدینه برضدّ حکومت خویش آگاه شد، از کارگزار خود عثمان بن محمد بن ابی سفیان، در آن شهر خواست تا چند تن از سران شهر مدینه را به نمایندگی از سوی مردم آن به شام نزد وی بفرستد، تا از نزدیک با خلیفه ی جوان(وحتماً لایق وشایسته!!!) آشنا شوند.!!

ادامه نوشته

ذیحجّه، تجلّی گاه توحید و ولایت

ذیحجّه

(تجلّی گاه توحید و ولایت)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

**************

زمان ها، ساعت ها، روزها، ماه ها وسال ها، در معارف اسلامی، ظرف اسرار وحقایقی هستند که با زندگی انسان ها در طول تاریخ گره خورده اند. و درک آن اسرار ویا عدم درک آن ها می تواند در نیک بختی ویا تیره بختی بشر مؤثّر باشد.

این که پیامبر اکرم(ص) هشدار می دهند که:

« از جانب پروردگارتان در دوران زندگی شما، نَفَحات(نسیم ها) رحمت می وزد، خود را در معرض آن نفحات قرار دهید »(شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید.11/135)

مسلّماً یکی از دوران ها وزمان های وزش نفحات رحمت خدا، ماه ذیحجّه است. که سراسر آن جلوه گاه توحید و ولایت است. برای روشن شدن این مدّعاکافی است که سیری در وقایع این ماه درطول قرن ها داشته باشیم:

1 روز اوّل ذیحجّه:

دوواقعه ی مهم درزمان پیامبر(ص) به وقوع پیوست:

الف: ازدواج امام علی(ع) وصدّیقه ی کبری(س)، پیوند دو دریا ی نور، درسال دوّم هجری. که به تعبیر قرآن درسوره ی الرّحمن آیات 19 و22: (دو دریا در کنارهم قرار گرفتند... که از آن دو لؤلؤ ومرجان به وجود می آید.) که به تعبیر روایات مقصود از دودریا امام علی(ع) و حضرت زهرا هستند و... لؤلؤ ومرجان امام حسن وامام حسین(ع) هستند که توحید و عبودیّت حق در طول تاریخ مدیون صبر حسن وشهادت حسین(ع) ویاران وفرزندان وبستگان او است.

ب واقعه ی خواندن آیات برائت بر مشرکان مکه، درسال نهم هجری:

دراوّل ذیحجّه ی سال نهم آیات اوّل سوره ی برائت(توبه) نازل شد. دراین آیات مطرح شده بود که خداوند وپیامبر از مشرکان تبری می جویند، وکسانی از اهل مکّه که بعد از فتح مکّه هنوز مشرک مانده اند، مدّت چهارماه فرصت دارند که یا ایمان بیاورند ویا آثار شرک را ازبین ببرند ویا از مکّه خارج شوند. پیامبر آیات را به ابوبکر آموزش داد وبه او دستور داد که با گروهی به مکّه برود، وروز عید قربان، پیام را به اهل مکّه برساند. زمانی که ابوبکر به طرف مکّه حرکت کرد، جبرئیل بر پیامبر نازل شد، وفرمان خدا را ابلاغ کرد که این آیات را باید خود پیامبر ویا کسی که از او است به مردم مکّه برساند، وغیر از این دو کسی برای این کار صلاحیّت ندارد.(سیره ی ابن هشام 4/ 545)

رسول اکرم(ص) علی(ع) را احضار فرمودند، وبه او فرمان دادند که راه مکّه را پیش بگیرد وابوبکر را دریابد، و آیات را از اوبگیرد وبه اوبگوید که وحی الهی پیامبر را مأمورساخته که این آیات را خود پیامبر ویا فردی از اهل بیت او برای اهل مکّه بخواند وازاین جهت انجام این کار به او محوّل شده است.

حضرت علی(ع) باجابر وگروهی از یاران رسول خدا(ص) درحالی که برشتر مخصوص پیامبر سوار شده بود راه مکّه را پیش گرفتند وفرمان آن حضرت را به ابوبکر ابلاغ کردند. اونیز آیات را به حضرت علی(ع) تسلیم کرد. امیرمؤمنان وارد مکّه شد وروز دهم ذی الحجّه بالای جمره ی عقبه، با ندائی رسا سیزده آیه ی اوّل سوره ی برائت را قرائت کرد و قطعنامه ی چهار مادّه ای پیامبر را به گوش مشرکان رسانید.

هنگامی که ابوبکر از عزل خود آگاه شد با ناراحتی به مدینه بازگشت، وخطاب به رسول اکرم(ص) گفت: مرا برای این کار لایق دیدی ولی چیزی نگذشت که از این مقام برکنارم کردی، آیا دراین مورد فرمانی از جانب خدا رسید؟ پیامبربا لحنی دلجویانه فرمود: که پیک الهی فرا رسید وگفت جز من یا کسی که از خود من است دیگری برای این کار صلاحیّت ندارد.(روح المعانی 10/ 45)

وپیامبر(ص) با سپردن این مأموریّت به علی(ع) جلوی یاوه های یاوه گویان راگرفت که نسبت به ولایت علی(ع) تردید ایجاد می کردند.

ادامه نوشته

مباهله

مباهله

 

(صحنه ی شکستن صلیب، ورسوائی جبت وطاغوت)

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

***************

شعر از مه و مهر شب شکن باید گفت

از فاطمه و ابو الحسن باید گفت

تا خاطره ی مباهله گم نشود

پیوسته سخن، سخن، سخن باید گفت

آیات چو آفتاب از خاور نور

نازل شده برسینه ی پیغمبرنور

ابنا و نسا و انفس اقدس حق

یعنی حسنین و علی و کوثر نور

آن پنج وجود صاحب عصمت حق

یعنی همه ی عصاره ی خلقت حق

کردند فنا بنای اسقف بازی

با هیمنه ی شگفت و با هیبت حق

************

سال نهم هجرت، پس از پیروزی های مختلفی که برای جامعه ی اسلامی به وجود آمد، از قبایل وگروه های مختلف ومذاهب گوناگون برای ارتباط ونزدیکی به مسلمانان به مدینه آمدند. روی این اصل سال نهم را عام الوفود(سال ورود گرو ها ی مختلف) نامیده اند.

ازجمله گروه هائی که دراین سال به حضور پیامبر رسیدند مسیحیان نجران بودند، که داستان آنان از این قرار است:

پیامبر اکرم(ص) به موازات مکاتبه باسران دولت های جهان و مراکز مذهبی، از سال هفتم، نامه ای به اسقف نجران(ابوحارثه) نوشت وطیّ آن نامه، ساکنان نجران را به آئین اسلام دعوت نمود.مضمون نامه ی حضرت این بود:

« به نام خدای ابراهیم واسحاق ویعقوب این نامه ای است از محمّد پیامبر ورسول خدا به اسقف نجران. خدای ابراهیم واسحاق ویعقوب را حمد وستایش می کنم، وشما ها را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت می نمایم. شمارا دعوت می کنم که از ولایت بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خدا درآئید، واگر دعوت مرا نپذیرفتید(لااقل) باید به حکومت اسلامی مالیات(جزیه) بپردازید(که در برابر این مبلغ جزئی ازکان ومال شما دفاع کند) ودرغیر این صورت به شما اعلام خطر می شود...(ای اهل کتاب بیائید حول محور یک کلام با هم متحد شویم که جز خدا را نپرستیم وبرای او کسی را شریک قرار ندهیم) (آل عمران 64) »(بحار الانوار 21/ 285)

اسقف نجران با خواندن نامه ی پیامبر(ص) شورائی را از شخصیّت های بارز مذهبی وغیر مذهبی تشکیل داد، ودر آن شورا شخصی به نام شرحبیل که به عقل و درایت معروف بود گفت:

« ما مکرّر از پیشوایان مذهبی خودشنیده ایم که روزی منصب نبوّت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل منتقل خواهد شد، وهیچ بعید نیست که محمّد که از اولاد اسماعیل است همان پیغمبرموعود باشد »

شوری نظر داد که گروهی به عنوان هیئت نمایند گی نجران به مدینه بروند تا از نزدیک با محمِّد(ص) تماس گرفته دلایل نبوّت اورا مورد بررسی قرار دهند.

شصت تن از ارزنده ترین وداناترین مردم نجران انتخاب گردیدند که در رأس آنان سه تن ازپیشوایان معروف مذهبی آنان قرار داشتند.

هیئت نماینگی در ذیحجّه ی سال نهم، یک روز طرف عصر درحالی که لباس های تجمّلی ابریشمی برتن، وانگشتر های طلا بردست و صلیب ها برگردن داشتند وارد مسجد شده به پیامبر سلام کردند، ولی وضع نامناسب آنان، آن هم در مسجد، پیامبر را سخت ناراحت نمود، آنان احساس کردند که از آنان ناراحت شده است امّا علّت نارامتی را نمی دانستند، فوراً با عثمان بن عفّان و عبد الرّحمن عوف که سابقه ی آشنائی با آنان داشتند تماس گرفتند، وجریان را به آن ها گفتند، آنان اظهار داشتند که حلّ این گره به دست علیّ بن ابیطالب است، آنان به امیر مؤمنان مراجعه کردند، علی(ع) درپاسخ آنان چنین گفت: شما باید لباس های خود را تغییر دهید وباوضع ساده بدون زر و زیور به حضور حضرت بیائید، در این صورت مورد احترام وتکریم قرار خواهید گرفت.

ادامه نوشته

برکه ای تا ابدیّت

برکه ای تا ابدیّت

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد وارث و صاحب غدیر امام مهدی(ع)

**************

می رسد قصّه به آن جا که جهان زیبا شد

باجهاز شتران کوه اُحُد برپاشد

وازآن آینه باآینه بالا می رفت

دست در دست خودش یک تنه بالا می رفت

تا شهادت بدهد عشق ولیّ الله است

پلّه درپلّه ازآن مأذنه بالا می رفت

پیش چشم همه دست پسر بنت اسد

بین دست پسر آمنه بالا می رفت

گفت این بار به پایان سفر می گویم

بارها گفته ام و بار دگر می گویم

راز خلقت همه پنهان شده در عین علی است

کهکشان ها نخی از وصله ی نعلین علی است

(قطعه ای از شعر سید حمید رضا برقعی)

**************

 

سلام برغدیر خُم، برکه ی جوشان ولایت، و درود خداوند و فرشتگان و همه ی انبیا و اولیا بر صاحب غدیر(امام علی بن ابیطالب(ع)). و سلام وتحیّت به پیشگاه آخرین سفیر الهی، سلاله ی پاک امام المتّقین، و باقی مانده ی خلف سلف، احیاگر غدیر، و آرمان و آرزوی همه ی انبیا واولیای الهی، امام حجّة بن الحسن العسکری(ع) ارواحنا له الفدا.

غد یــر خــم:

غدیر، بزرگ ترین عنوان اعتقاد ما، اساس دین وثمره ی نبوّت ورسالت بیست وسه ساله ی پیامبر(ص) است. پیام غدیر، تبلور صراط مستقیم، از اوّلین تا آخرین روز دنیا است. وخطابه ی عظیم غدیر، بزرگ ترین، محکم ترین وزنده ترین سند ولایت الهیّه ی دوازده امام وپیشوای معصوم(ع) درسراسر تاریخ بشریّت است.

این جا صحنه ی غدیراست.

این جا پهنه ی تجدید عهد با خدا وپیامبر خاتم(ص) وامیر مؤمنان(ع) است

این جا دست های پیامبر وعلی(علیهما السلام) لمس می شود وبیعت پا می گیرد.

این جا همان ساحل نجاتی است که پس از بیست وسه سال تلاش شبانه روزی پیامبرخدا(ص) و پس از طیّ گرداب های خطرناک وموج های عظیم، مسلمانان به این جا رسیده بودند، ودیگر چیزی نمانده بود که شیطان از سلطه برآن ها ودرهم کوبید نشان مأیوس شود.

این جا آخرین منزلگاه اتمام حجّت، وآغاز سعادت وبهروزی انسان ها است.

این جا آب گیر موج خیز عاشقان پاکدلی است که امامت ووصایت وخلافت را تنها در شأن علی(ع) وفرزندان معصومش منحصر می دانند.

غدیر، روز ظاهر گشتن، و و پرده برگرفتن از مقام عصمت امامان است.

غدیر، روز پیمان بسته شده وروز شاهد ومشهود است.

غدیر، روز حقایق ایمان، روز رانده شدن شیطان، وروز دلیل استوار است.

 غدیر، روز عیان شدن راز ها است.

(برگرفته از مضامین خطبه ی علی(ع) روز غدیری که مصادف با روز جمعه ای دردوران حکومتشان در کوفه بود.)

ادامه نوشته

برترین حج

برترین حج

در کلام امام سجّاد(ع) به شبلی

 

**********

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولی ّخدا امام مهدی(ع)

**************

 

ای مِنا ای سرزمین اهل دل

ای ز اشک انبیا خاک تو گِل

ای منا ای وادی افروخته

ای زآه خسته دل ها سوخته

در کجای دامنت ای خاک پاک

مصطفی صورت نهاده روی خاک

درکجا ای خاک خیزد از زمین

بانک لبّیک امیر المؤمنین

درکجای دامنت از هردو عین

بوده جاری در دعا اشک حسین

جایگاه قبله ی دل ها کجا است

خیمه گاه مهدی زهرا کجا است

دوست دارم رو در آن صحرا کنم

گفت وگو با یوسف زهرا کنم

(شعر سید مجتبی اطیونی زاده)

دراهمیّت و ارزش ومقام وفلسفه ی حج، در اسلام مطالب فراوان وبا ارزشی مطرح شده است. درمیان متون روائی که از ائمّه(ع) به دست ما رسیده سخنان امام سجّاد(ع) به یکی از یارانش به نام شبلی که از سفر حج برگشته بود، بسیار ارزشمند است. وجادارد که هرساله مورد توجّه حجاج بیت الله قرار گیرد.

متن روایت که ترجمه ی آن تقدیم می شود، درکتاب مستدرک الوسایل جلد 10 صفحه 166ذکر شده است. امید است که مورد توجّه دوستان اهل بیت قرار گیرد. ترجمه ی روایت در چند بخش این است:

پیـام میقات:

« آن زمان که ملایمان امام سجّاد ع از سفر حج باز گشتند، شبلی از اصحاب ایشان که خود به سفر حج رفته بود به دیدار امام(ع) شتافتند. امام ع به او فرمودند: ای شبلی آیا حج را به جا آوردی؟ گفت: آری ای پسر رسول خدا. حضرت فرمودند: آیا به میقات(محل محرم شدن حاجیان) فرود آمدی و لباس دوخته شده را کنار گذاشتی و غسل کردی؟ گفت: آری. امام ع فرمودند آیا آن زمان که به میقات رسیدی نیّت کردی که درآن شرایط، لباس معصیت خدا را از تن در آوری ولباس اطاعت خدا را بپوشی؟ گفت: نه،

حضرت فرمودند: آن زمان که لباس دوخته شده ات را از تن درآوردی، آیا نیّت کردی که خود را از ریا ونفاق ودوروئی و ورود در شبهات برهانی؟ گفت: خیر.

امام ع فرمودند: زمانی که غسل کردی آیا نیّت کردی که از اشتباهات وگناهان، خود را پاک کنی؟ گفت: نه. امام ع فرمودند پس بااین ترتیب نه به میقات رفته ای ونه لباس دوخته ات را در آوردی ونه غسل کردی.!! »

آری این پیام اوّلین قرار گاه حج است، کسانی که نمی توانند دست از عصیانگری بردارند ومطیع فرمان خدا وامام زمانشان باشند. وازریا ودوروئی و ورود به فضاهای مشکوک دست بردارند، وآن ها که نمی توانند از خطاها وگناهان دست بکشند، حاجی نیستند.

ادامه نوشته

تمام الحج - ویراست جدید (بخش دوم)

تمام الحجّ

(ویراست جدید)

(بخش دوّم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

**************

 

این خانه را باید خدا دراصل معماری کند

آدم بنایش برنهد جبریل هم یاری کند

آید خلیل الله دراو یک چند حجّاری کند

اور اولو العزمی دگر، منقوش و گچ کاری کند

این سان خدا از خانه اش چندی پرستاری کند

تاساعتی از دوستی یک میهمان داری کند

وز میهمان داری مگر امر قوی جاری کند

پس نقش های ماسلف بد بهر این زیبا هدف

**************

 

بر اساس احاديث و روايات، کمال و تماميّت حج در گرو ولايت اهل بيت(ع) ، لقاء امام(ع) و زيارت آن هاست، آنچنان که حجّة الوداع با اعلام ولايت علی(ع) و فرزندانش در غدير به پايان و کمال خود رسيد، حتّی دين کامل شد.

اين موضوع مهم و اساسی چگونه قابل اثبات و قابل درک است؟ برای رسيدن به اين امر مهمّ، به چند نکته ی اساسی در حج اشاره می شود:

1 - روح و جان کعبه ولايت است:

اوّلين و مهم ترين مسئله اين است که کعبه و حُرمتش، زمزم و شرافتش، صفا و مروه و صفايش، قربانگاه و تقوای قربانيش، رمی حجرات و طرد شيطانش، عرفات و نيايش خالصانه اش، و سرزمين حرم با تمام برکاتش، در پرتو ولايت و امامت رسول خدا(ص) و اهل بيت(ع) اوست، اگر کعبه به همه اين شرافت ها مزيّن است، روح عمل و مناسکش، ولايت و امامت، و شناخت امام(ع) و محبّت به او و خضوع در برابر اوست.

خداوند متعال به مکّه ای سوگند ياد می کند که پيغمبر در آن باشد، و اهل بيت(ع) او ادامه دهنده رسالتش در کنار خانه ی خدا باشند. مکّه ای که پيامبر(ص) و امام(ع) در آن نباشند جز سنگ و گل نيست. امّا چرا و چگونه؟

الف: قرآن خطاب به پيامبر(ص) می فرمايد:

(لا اُقسِمُ بِهذَا البَلَدِ وَ اَنتَ حِلٌّ بِهذَا البَلَدِ وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ...) (بلد 1تا3)

(قسم به اين سرزمين در حالی که تو در آن ساکنی و قسم به پدر و فرزندانش)

اگر به کعبه و مکّه و حرم خداوند سوگند ياد می کند به پاس احترام معصوم است.

جابر بن يزيد جُعفی می گويد:

از امام باقر(ع) سؤال کردم مقصود از اين سخن خداوند(وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ) چه کسانی هستند؟ حضرت فرمودند:

(علی(ع) و أئمّه از فرزندان او...) (کنز الدقائق 14/ 184)

و از امام صادق(ع) در مورد اين آيه سؤال می کنند: حضرت می فرمايند:

(وَ أنتَ حِلٌّ بِهذَا البَلَدِ) يعنی تو ای رسول خدا(ص) ،(وَ والِدٍ وَ ما وَلَدَ) يعنی علی(ع) و فرزندانش(همان مدرک)

ادامه نوشته

تمام الحج - ویراست جدید (بخش اوّل)

تمامُ الحجّ

(ویراست جدید)

(بخش اوّل)

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم

و بذکر مولانا المهدی(ع)

************

 

وَ اَتِمُّوا الحَجَّ وَ العُمرَۀَ لِلّهِ(196 بقره)

سلام بر امام سجاد(ع) ، امام آزاده ای که در برابر رژیم دیکتاتوری اموی فریاد بر آورد:

اَنَا ابنُ مَکَّۀَ وَ مِنی، اَنَا ابنُ زَمزَمَ وَ الصَّفا... من فرزند مکه و مِنی هستم،

من پسر زمزم و صفا هستم...

(بحار الانوار45/138)

**********

ای عاشق مشتاق که خواهان لقائی

در راه طلب گمشده ای بی سرو پائی

میعادگه دلبرجانانه همین جا است

دست طلب انداز به دامان وصالش

شاید برسی از ره لطفش به نوائی

توبندگی آموز که آن شاهد یکتا

داند روش بنده نوازی و خدائی

او خوانده تورا برسر خوان کرم خویش

شرمنده چرائی تو ز بی برگ و نوائی

بی پرده کند جلوه گری از در و دیوار

تو ناله و فریاد برآری زجدائی

محبوب بود برسر پیمان محبّت

زشت است اگر برسر میعاد نیائی

(بخشی از شعر میعادگاه دوست اصغرعرب)

*************

قرن ها از بنای کعبه به عنوان « اوّلین خانه ای که به فرمان خداوند برای انسان ها ساخته شده» می گذرد.(آل عمران 96)

قرآن چه روشن و زیبا در وصف این خانه گزارش می دهد:

(و چون برای ابراهیم(ع) جایگاه کعبه را آماده کردیم، گفتیم -در این کانون توحید- چیزی را شریک من نکن، و خانه ام را برای طواف کنندگان و قیام کنندگان و رکوع کنندگان و سجده کنندگان پاک دار، و میان مردم ندای حج ده تا پیاده و سوار بر مرکب های لاغر از هر راه دوری به سوی تو آیند. تا ناظر منافع خود باشند و نام خدا را در روز های معّین بر ذبح آنچه از چهارپایان روزیشان کرده است یاد کنند، پس از آن ها بخورید، و به درمانده ی مستمند بخورانید...) (حج 26 تا 28)

در تفسیر این آیات، علی بن ابراهیم از امامان معصوم(ع) نقل می کند که:

(هنگامی که حضرت ابراهیم چنین دستوری را دریافت داشت، عرض کرد: خداوندا، صدای من به گوش مردم نمی رسد، امّا خدا به او فرمود: تو اعلام کن و من به گوش آن ها می رسانم.

ابراهیم(ع) بر محلّ مقام برآمد و انگشت در گوش گذارد و رو به سوی شرق و غرب کرد و صدا زد و گفت: ای مردم، حج خانه ی کعبه بر شما نوشته شده، دعوت پروردگارتان را اجابت کنید. و خداوند صدای او را به گوش همگان، حتی کسانی که پشت پدران و رَحِم مادران بودند رسانید، و آن ها در پاسخ گفتند:

لَبَّیکَ، اَللّهُمَّ لَبَّیکَ..

ادامه نوشته

دحوالارض و انتظار

دحوالارض و انتظار

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

****************

روز بیست وپنجم ذیقعده هم زمان با روز آغاز گسترش خشکی زمین(دَحوُ الاَرض) است. که براساس مضمون آیه ی 30 سوره ی نازعات(وَ الاَرضَ بَعدَ ذلِکَ دَحیها) وروایات گوناگون، زمانی که کره ی زمین را آب فرگرفته بود، اوّلین خشکی ها درسرزمین مکّه سراز آب برآورد و گسترش یافت، ومکّه(اُمُّ القُری) نام گرفت و البتّه این موضوع در علوم مربوط به زمین شناسی هم به شکل های مختلف بیان شده است.

روز دحو الارض از روزهای باعظمت در بینش اسلامی است:

فرصت های معنوی در زندگی بشر، نعمت هائی هستند که جسم وروح آنان را نوازش می دهند، وموجبات شادمانی و آرامش را فراهم می سازند. دحوا لارض نیز از همین گونه است. پس قدر این فرصت طلائی را بدانیم که رسول خدا(ص) فرمودند:

« همانا درطول زندگی شما نسیم هائی از سوی پروردگارتان می وزد، هان، خود را در معرض آن ها قرار دهید، باشد که چنین نسیمی سبب شود که برای همیشه بدبختی از شما دور بماند »(جامع الصغیر 1/95)

از امیرالمؤمنین(ع) روایت است که فرمودند:

« نخستین رحمتی که ازآسمان برزمین نازل شد دربیست وپنجم ذیقعده بود، کسی که دراین روز روزه بگیرد وشبش را به عبادت بایستد، عبادت صدسال را که روزش را روزه وشبش را عبادت کرده است خواهد داشت. »

وامام رضا(ع) فرمودند:

« درشب دحوالارض حضرت عیسی وحضرت ابراهیم(علیهما السلام) متولّد شدند »(اقبال الاعمال 311)

روز دحوالارض آغاز سفر حجّة الوداع حضرت رسول(ص) از مدینه به مکّه است، وروز حرکت امام رضا(ع) ازمدینه به طوس.

امام صادق(ع) فرمودند:

« خداوند روز دحوالارض رابرگزیده است وآن را پناه شیعیان قرار داده وموجب امان آن ها در دنیا وآخرت ساخته است. »(مستدرک الوسایل 10/ 218)

نگاهی به بعضی از آیات قرآن درمورد زمین:

قرآن با مطرح کردن روز دحو الارض عنایت خاصّی به زمین به عنوان یکی از آیات الهی دارد. به عنوان نمونه به مضامین آیات توجّه می کنیم:

ادامه نوشته

خاتمیّت و جاودانگی اسلام و دنیای امروز - بخش سوم

خاتمیّت و جاودانگی اسلام و دنیای امروز

(بخش سوّم)

بررسی و نقد دو نظریّه در مورد خاتمیّت

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

**********

 

خلاصه ای از بخش دوّم خاتمیّت و جاودانگی اسلام:

1 پاسخ به اشکال مربوط به آیه ی 40 سوره ی احزاب در بحث خاتم النّبیّین.

2 پاسخ به دلیل قطع فیض با اعتقاد به خاتمیت.

3 پاسخ به اشکال نسبی بودن خاتمیت.

4 پاسخ به دلیل مقتضیات زمان.

**************

دردو بخش قبلی بحث خاتمیّت، به مباحثی در زمینه ی اعتقاد مسلمانان به خاتمیّت وجاودانگی دین اسلام، براساس آموزه های قرآنی وروائی، وهمچنین به بررسی شبهاتی حول محور این بحث پرداخته شد. در ادامه ی مباحث مربوط به این اعتقاد خاص، دردوران معاصر، دو نظریّه برای توجیه بحث خاتمیّت از طرف روشنفکران مسلمان مطرح شده که جای گفتگوی فراوان دارد، دراین بخش سعی براین است که به بررسی ونقد این دونظریّه پرداخته شود:

 نظریّه ی اوّل:

خاتمیّت از دیدگاه اقبال لاهوری:

اقبال لاهوری نخستین روشنفکری است که درکتاب(احیای فکر دینی در اسلام) به مسئله ی خاتمیّت پرداخته است، ونگاه ویژه ی وی به این مسئله ناشی از دیدگاه خاصّی است که ایشان درباره ی اصل نبوّت ووحی داشتند.

تأثیر پذیری ایشان از فلسفه ی تجربی غرب، مثل فلسفه ی کانت و برگسون، وآشنائی وی با افکار فیلسوفانی هم چون شلایر ماخر، باعث ظهور نگاه ویژه ای توسّط وی در باب خاتمیّت شد، به طوری که قبل از ایشان کسی با این نگاه جدید به مسئله نپرداخته بود.

ایده ای که اقبال لاهوری مطرح کرده بود بدین صورت بود که عقل بشری(مقصود عقل استقرائی وتجربی می باشد، نه عقل نورانی الهی) به اندازه ای از رشد وبالندگی دست یافته است که انسان می تواند به وسیله ی آن بقیّه ی مسیر را برای رسیدن به سعادت وهدایت طی کند.

بنا براین دردین خاتم(عقل) جانشین(وحی) شده، وارسال رسل وادامه ی نبوّت لازم نیست. او معتقد است که پیامبران متعلّق به دوران حاکمیّت غرایز هستند. وقتی بشر، آن دوران حاکمیّت غریزه را پشت سر گذاشت، وبه دوره ی حاکمیّت عقل رسید، بی نیاز از پیامبر و وحی می شود.

(احیای فکر دینی در اسلام 147)

ادامه نوشته