خاتمیّت و جاودانگی اسلام، و دنیای امروز
(بخش دوّم)
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)
**************
خلاصه ی خاتمیّت و جاودانگی اسلام (بخش اوّل):
اصل خاتمیّت در قرآن وروایات.
خاتمیّت ودنیای امروز.
ارکان خاتمیّت:
رکن اوّل – انسان واجتماع.
رکن دوّم – وضع خاصّ قانونگزاری اسلامی
رکن سوّم – اصل امامت و ولایت
رکن چهارم – اجتهاد وتفقّه در دین.
**************
بررسی شبهات در ارتباط با اصل خاتمیّت
درارتباط با اصل خاتمیّت همان طورکه دربخش اوّل این مقاله مطرح شد، پذیرش اسلام، همراه با پذیرش ختمیّت آن بوده، وتا قرن ها سخنی ویا اعتقادی خلاف آن مطرح نشده است. امّا از قرن های اخیر، وبا به وجود آمدن فرقه های مختلف، مدّعیان دین جدید، وحتّی روشنفکری دینی، این اعتقاد به شکل های مورد نقد ویا تفسیرهای مختلف قرار گرفته است، که دراین بخش به بررسی بخشی از آن مدّعاها پرداخته خواهد شد:
1 – می گویند: درآیه ی 40 سوره ی احزاب که پیامبر(ص) را(خاتَمُ النَّبیّین) نامیده است، کلمه ی(خاتَم – به فتح تا) معنای ختم کننده ندارد، بلکه معنایش انگشتر وزیور است، وکلمه ی(خاتِم – به کسرتا) به معنای مهر کننده است، وچون مهر کردن علامت تصدیق است، پس درآیه ی مبارکه اگر خاتَم را به فتح بخوانیم، معنایش این است که پیغمبراسلام زیور وزینت انبیا است، واگر به کسر بخوانیم معنایش این است که نبیّ اکرم تصدیق کننده ی همه ی انبیای قبل است.
پاسخ:
برای دانستن معنای کلمات خاتَم و خاتِم به فرهنگ لغت(المنجد) نوشته ی(لویس معلوف یسوعی) رجوع می کنیم، ودر آن جا چنین می خوانیم:
« الخاتَم والخاتِم ج خَواتِم وخُتُم: الخاتام – مایُختَمُ به – عاقِبَةُ کلِّ شَیئ – نِقرَةُ القفا... »
(خاتَم وخاتِم که جمع آن خواتم وخُتُم است، معنایش این است: مهر – انگشتری – آن چه به او پایان داده می شود – فرجام هر چیزی – گودی پشت و...»
درمیان معانی بالا « مایُختَمُ بِهِ » به معنای عام ومفهوم کلّی است، ومعانی دیگر، برخی از مصادیق این معنای کلّی به شمار می روند. چنان که مُهر وانگشتر را به خاطر این که پایان نامه ها به وسیله ی آن ها مشخّص می شده، خاتم می گویند، واز انگشتری معنای زینت و زیور و از مُهرمعنای تصدیق در نمی آید.
درآیات دیگر قرآن هم(ختم) به معنای مهر زدن و بستن وپایان دادن آمده است، ازجمله درآیه ی 7 بقره: « خَتَمَ الله عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم و...»(خداوند بردل ها وگوش هایشان مُهر نهاده وآن را بسته است)
خاتم کاری در زبان فارسی هم - درعین زینت بودن - معمولاً پایان کار بنّائی ویا منبّت کاری است.
2 – می گویند: برطبق این آیه ی 40 سوره ی احزاب، خداوند رسول اکرم را آخرین انبیا خوانده، نه آخرین رسولان، وبنا براین آمدن رسولانی پس از نبیّ اسلام تضادّی با آیه ی فوق نخواهد داشت.
پاسخ:
این بحث از دوجنبه قابل بررسی وتحقیق است: از جنبه ی لغوی، ازجنبه ی اصطلاحی.
الف: ازجنبه ی لغوی:
براساس مدارک لغت، نبی، بشری را گویند که از عالم غیب واز نزد خدا مطالبی به او اِخبار شده باشد. ورسول به کسی می گویند که برای انجام کاری یا ابلاغ فرمانی فرستاده شده باشد، خواه از بشر باشد یا ازغیر بشر، خواه از جانب خدا باشد یا از طرف دیگران، خواه برای هدایت آمده باشد یا برای کار دیگری. چنان که در سوره ی حج آیه ی 75 می خوانیم:
« خدا از ملائکه و انسان ها رسولانی برمی انگیزد...»
و نیز در سوره ی زخرف آیه ی 80 از نویسندگان وثبت کنندگان اعمال وافعال به رسولان تعبیر می کند. ودر سوره ی انعام آیه ی 61 ملائکه ی مرگ را از فرستادگان الهی به شمار می آورد.
پس نتیجه این شد که راهنمایان برانگیخته ی الهی را، هم نبی وهم رسول می گویند واین دولفظ به دو اعتبار مختلف به ایشان اطلاق می شود، به اعتبار وحی والهام غیبی واخبار نهانی:(نبی) گفته می شود، وبه اعتبار فرستادگی از جانب خدا(رسول الله) بیان می گردد. در قرآن نیز گاهی به تنهائی وگاهی جمعاً این دولفظ در مورد پیغمبران به کار رفته است.
با این ترتیب، نبوّت اصل وریشه ی کار است وهدایت الهی از طریق نبوّت ووحی به انبیا می رسد وحال آن که رسالت، امر اضافی برنبوّت است. به همین جهت، اگر نبوّت قطع گردد دیگر نه وحیی خواهد بود ونه شریعتی ونه رسولی.
ب: از جنبه ی اصطلاحی:
بنا بربعضی روایات معصومین علیهم السلام، نبوّت مرحله ای مقدّم بررسالت است. به این معنی که انبیائی بوده اند که برایشان وحی می شده، لکن مبعوث ومرسل به سوی امّتی نبوده اند و ایشان نبی هستند. وانبیائی بوده اند که علاوه برنبوّت، برمردم نیز مبعوث بوده اند که اینان(نبی مرسل – یا رسول) خوانده می شوند.(از بین 124000 پیامبرکه همه نبی بودند 313 نفر رسول بوده اند) . دراین حالت هم چون نبوّت ونبی از وجهی اعم از رسالت ورسول خواهند بود.. با انقطاع عام، انقطاع خاص نیز واقع خواهد شد ودر نتیجه باختم نبوّت، به ختم رسالت نیز باید معتقد بود.