لذّت گرایی از نگاه دین

لذّت گرایی از نگاه دین

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد حجّت الهی امام مهدی(ع)

************

یکی از چالش های مهمّی که در دنیای امروز، به ویژه در جوامع مذهبی، دامنگیر دین ودین داری شده است، توهّم وتبلیغ این اصل است که اساساً دین باهر نوع لذّت ولذّت گرائی درزندگی انسان مخالف است. ودین انسان ها را گرفتار درد و رنج و ریاضت های شکنجه آور می کند، ولذّت بردن از مواهب زندگی که امری طبیعی برای حیات انسان است، درقاموس دین به یک مسئله ی ضدّ ارزش تبدیل شده است.

یکی از دانشمندان غربی می گوید:

« ندای غرایز را اجابت کن تا لذّت وخوشی یابی، و هیچ گونه مقاومت در مقابل آن ها ابراز منما که مورث درد و رنج می شود. و سایر مبادی اخلاق وآن چه از دین گفته اند مشتی موهومات است و خالی از دلیل وبرهان» (علم اخلاق یا حکمت عملی 243)

البتّه باید اعتراف کرد که در به وجود آمدن چنین تصوّری از دین، تنها دشمنان دخیل نبوده اند. چهره ای که مثلاً گروه های صوفیّه از دین ساخته اند، ویا وضعیّتی را که بعضی هیأت های مذهبی درگسترش عزاداری ها در طول سال، درجامعه ی دینی به وجود آورده اند، ویا برخوردهای غیر منطقی که گاهی در مراکز تفریحی از طرف بعضی ازنهاد های دینی و... می شود، و... همه ی این ها بی تأثیر در این بینش نیست.

امّا واقعیّت چیست؟ و اصولاً لذّت چیست؟ ونسبت دین باآن کدام است؟

اصولاً لذّت بردن و فرار از درد و رنج، خصیصه ی طبیعی انسان است. انسان از خوردن، خوابیدن، آمیزش، حضور درطبیعت، لباس خوب پوشیدن، استفاده از زیور آلات، سخن گفتن با دوستان، دانستن وکنجکاوی و... لذّت می برد.

درمورد لذّت ولذّت گرائی در دنیا نظریّات گوناگونی مطرح شده است، که به طور فشرده به بعضی از آن ها اشاره می شود:

ادامه نوشته

تشبّه، از نگاه دین

تشبّه، ازنگاه دین

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

************

باهمه ی ارزش و اهمّیّتی که اسلام برای زیبائی و جمال قائل است، امّا همان طور که در مقاله ی دین وزیبائی مطرح شد، باتجمّل پرستی میانه ای ندارد. و به زیبائی در شکل طبیعی وظاهری وباطنی آن توجّه دارد.

از جمله مصادیق تجمّل پرستی، تشبّه زن ومرد، وتشبه به کافران درنوع پوشش، آرایش، تغذیه و... حتّی مسائل فرهنگی و تفکّر و اندیشه است. که از معضلات اخلاقی وتربیتی دنیای امروز است.

مسئله ی منع از تشبّه درروایات اسلامی، از دوجهت مورد بحث قرار گرفته است:

یکی از جهت منع تشبّه زن به مرد ومرد به زن، وجهت دوّم منع از تشبّه مسلمانان به غیر مسلمانان.

در جهت اوّل:

اسلام، درشکل طبیعی می خواهد، مرد، مرد باشد، و زن، زن. پسر، مردانه تربیت شود، ودختر، زنانه. و هر کدام با خصوصیّات و احساسات خاصّ خودشان. و درهم ریختن این شرایط، یعنی حالت روانی وطبیغی خود را از دست دادن، ودرنتیجه به وجود آمدن انحراف وفساد وتباهی درجامعه، ازهم پاشیدگی خانواده ها و به وجود آمدن نسلی بی ریشه وبدون اصالت انسانی.

امام صادق(ع) از پدران خود نقل می فرمایند:

« رسول خدا مردی را که خود را به زن ها شبیه می کرد به شدّت تنبیه می نمود، وزن ها را از تشبّه در لباس به مرد ها نهی می فرمود »(میزان الحکمه 5/18)

ودرسخن دیگری، حضرت رسول تأکید می فرمایند که:

« از رحمت خدا به دوراست مردی که لباس زنان را بپوشد و همچنین زنی که لباس مردان را بپوشد »

(میزان الحکمه 5/18)

علی(ع) درباره ی علائم منفی آخر الزّمان می فرماید:

« درآن زمان، زن ها خود را شبیه به مردان، ومردان خود را شبیه زنان می کنند.»(کمال الدین 2/ 526)

اسلام درعین این که به جمال وزیبائی وزینت سفارش می کند، از تجمّل وزینت های افراطی که حتّی مردهارا به طرف احساسات وخصوصیّات زنانگی بکشاند به شدّت جلوگیری می کند.

واصرار بر این دارد که زن باهمه ی خصوصیات طبیعی خود زندگی کند، که علی ع فرموده اند:

« اَلمَرأَةُ رَیحانَةٌ وَلَیسَت بِقَهرَمانَةٌ. زن گل است وقهرمان نیست. »(نهج البلاغه نامه ی 31)

مردی که آرایش زنانه می کند، گردنبند و انگشتر طلا با خود دارد، رفتارهای زنانه دارد و... قهرمان نیست واز مردانگی وقدرت روحی، ودفاع از خانواده و... بهره ای ندارد.

وزنی که می خواهد پا به پای مردان قهرمان شود، مانند مردان در جامعه حاضر شود، درباشگاه های بدن سازی و وزنه برداری و... ویژه ی مردان شرکت کند، باجرّاحی زیبائی خو را زیباتر در معرض دید نامحرمان قرار دهد و... دیگر زن نیست، وهمسر وفاداری برای همسر خویش، و مادر مهربان وبا عاطفه ای برای تربیت نسل آینده ی خود نمی تواند باشد.

ومتأسّفانه این بدترین ظلم دنیای مدرن به زن است که به او بباوراند که زن بودن کمال نیست وارزش انسانی ندارد، وزمانی زن به کمال می رسد و ارزش پیدا می کند که درهمه ی ابعاد زندگی مردانه عمل کند، و یا مورد بهره برداری شهوانی مردان قرار گیرد!!!

ادامه نوشته

خاتمیّت و جاودانگی اسلام و دنیای امروز - بخش دوم

خاتمیّت و جاودانگی اسلام، و دنیای امروز

(بخش دوّم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

**************

خلاصه ی خاتمیّت و جاودانگی اسلام (بخش اوّل):

اصل خاتمیّت در قرآن وروایات.

خاتمیّت ودنیای امروز.

ارکان خاتمیّت:

رکن اوّل انسان واجتماع.

رکن دوّم وضع خاصّ قانونگزاری اسلامی

رکن سوّم اصل امامت و ولایت

رکن چهارم اجتهاد وتفقّه در دین.

**************

بررسی شبهات در ارتباط با اصل خاتمیّت

درارتباط با اصل خاتمیّت همان طورکه دربخش اوّل این مقاله مطرح شد، پذیرش اسلام، همراه با پذیرش ختمیّت آن بوده، وتا قرن ها سخنی ویا اعتقادی خلاف آن مطرح نشده است. امّا از قرن های اخیر، وبا به وجود آمدن فرقه های مختلف، مدّعیان دین جدید، وحتّی روشنفکری دینی، این اعتقاد به شکل های مورد نقد ویا تفسیرهای مختلف قرار گرفته است، که دراین بخش به بررسی بخشی از آن مدّعاها پرداخته خواهد شد:

1 می گویند: درآیه ی 40 سوره ی احزاب که پیامبر(ص) را(خاتَمُ النَّبیّین) نامیده است، کلمه ی(خاتَم به فتح تا) معنای ختم کننده ندارد، بلکه معنایش انگشتر وزیور است، وکلمه ی(خاتِم به کسرتا) به معنای مهر کننده است، وچون مهر کردن علامت تصدیق است، پس درآیه ی مبارکه اگر خاتَم را به فتح بخوانیم، معنایش این است که پیغمبراسلام زیور وزینت انبیا است، واگر به کسر بخوانیم معنایش این است که نبیّ اکرم تصدیق کننده ی همه ی انبیای قبل است.

پاسخ:

برای دانستن معنای کلمات خاتَم و خاتِم به فرهنگ لغت(المنجد) نوشته ی(لویس معلوف یسوعی) رجوع می کنیم، ودر آن جا چنین می خوانیم:

« الخاتَم والخاتِم ج خَواتِم وخُتُم: الخاتام مایُختَمُ به عاقِبَةُ کلِّ شَیئ نِقرَةُ القفا... »

(خاتَم وخاتِم که جمع آن خواتم وخُتُم است، معنایش این است: مهر انگشتری آن چه به او پایان داده می شود فرجام هر چیزی گودی پشت و...»

درمیان معانی بالا « مایُختَمُ بِهِ » به معنای عام ومفهوم کلّی است، ومعانی دیگر، برخی از مصادیق این معنای کلّی به شمار می روند. چنان که مُهر وانگشتر را به خاطر این که پایان نامه ها به وسیله ی آن ها مشخّص می شده، خاتم می گویند، واز انگشتری معنای زینت و زیور و از مُهرمعنای تصدیق در نمی آید.

درآیات دیگر قرآن هم(ختم) به معنای مهر زدن و بستن وپایان دادن آمده است، ازجمله درآیه ی 7 بقره: « خَتَمَ الله عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم و...»(خداوند بردل ها وگوش هایشان مُهر نهاده وآن را بسته است)

خاتم کاری در زبان فارسی هم - درعین زینت بودن - معمولاً پایان کار بنّائی ویا منبّت کاری است.

2 می گویند: برطبق این آیه ی 40 سوره ی احزاب، خداوند رسول اکرم را آخرین انبیا خوانده، نه آخرین رسولان، وبنا براین آمدن رسولانی پس از نبیّ اسلام تضادّی با آیه ی فوق نخواهد داشت.

پاسخ:

این بحث از دوجنبه قابل بررسی وتحقیق است: از جنبه ی لغوی، ازجنبه ی اصطلاحی.

الف: ازجنبه ی لغوی:

براساس مدارک لغت، نبی، بشری را گویند که از عالم غیب واز نزد خدا مطالبی به او اِخبار شده باشد. ورسول به کسی می گویند که برای انجام کاری یا ابلاغ فرمانی فرستاده شده باشد، خواه از بشر باشد یا ازغیر بشر، خواه از جانب خدا باشد یا از طرف دیگران، خواه برای هدایت آمده باشد یا برای کار دیگری. چنان که در سوره ی حج آیه ی 75 می خوانیم:

« خدا از ملائکه و انسان ها رسولانی برمی انگیزد...»

و نیز در سوره ی زخرف آیه ی 80 از نویسندگان وثبت کنندگان اعمال وافعال به رسولان تعبیر می کند. ودر سوره ی انعام آیه ی 61 ملائکه ی مرگ را از فرستادگان الهی به شمار می آورد.

پس نتیجه این شد که راهنمایان برانگیخته ی الهی را، هم نبی وهم رسول می گویند واین دولفظ به دو اعتبار مختلف به ایشان اطلاق می شود، به اعتبار وحی والهام غیبی واخبار نهانی:(نبی) گفته می شود، وبه اعتبار فرستادگی از جانب خدا(رسول الله) بیان می گردد. در قرآن نیز گاهی به تنهائی وگاهی جمعاً این دولفظ در مورد پیغمبران به کار رفته است.

با این ترتیب، نبوّت اصل وریشه ی کار است وهدایت الهی از طریق نبوّت ووحی به انبیا می رسد وحال آن که رسالت، امر اضافی برنبوّت است. به همین جهت، اگر نبوّت قطع گردد دیگر نه وحیی خواهد بود ونه شریعتی ونه رسولی.

ب: از جنبه ی اصطلاحی:

بنا بربعضی روایات معصومین علیهم السلام، نبوّت مرحله ای مقدّم بررسالت است. به این معنی که انبیائی بوده اند که برایشان وحی می شده، لکن مبعوث ومرسل به سوی امّتی نبوده اند و ایشان نبی هستند. وانبیائی بوده اند که علاوه برنبوّت، برمردم نیز مبعوث بوده اند که اینان(نبی مرسل یا رسول) خوانده می شوند.(از بین 124000 پیامبرکه همه نبی بودند 313 نفر رسول بوده اند) . دراین حالت هم چون نبوّت ونبی از وجهی اعم از رسالت ورسول خواهند بود.. با انقطاع عام، انقطاع خاص نیز واقع خواهد شد ودر نتیجه باختم نبوّت، به ختم رسالت نیز باید معتقد بود.

ادامه نوشته

خاتمیّت و جاودانگی اسلام و دنیای امروز - بخش اوّل

خاتمیّت و جاودانگی اسلام و دنیای امروز

(بخش اوّل)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

**********

 

امروز قلب عالم و آدم، حرای تو است

این کوه نور شاهد حرف خدای تو است

مکّه دگر برای بزرگیت کوچک است

فریاد کن رسول که دنیا برای تو است

فریادتان تمام زمین را گرفته است

امروز هرچه می شنوم از صدای تو است

**********

ازآن زمان که انسان دراین کره ی خاکی جضور یافت، یکصد و بیست وچهار هزار پیامبر ورسول الهی، برای هدایت وتعلیم وتربیت او، بااو همراه شدند، وهمه ی آن ها بشارت به بعثت آخرین پیامبرالهی، به نام حضرت محمّدبن عبدالله، پیامبر خاتم، وپیامبرآخر الزّمان(ص) دادند، واز امّت خویش برای ایمان راسخشان براین اصل پیمان گرفتند، وخود برسر این پیمان استوار بودند.

این اعتقاد که پیامبراعظم، حضرت محمّد(ص) خاتم انبیا و رسولان الهی است، جزء ضروریّات اعتقادی مسلمانان است. برای مسلمانان ممکن نبود، چنین مسئله ای مطرح باشد که آیا بعد از نبیّ اکرم، پیامبر دیگری هم هست یاخیر؟ تصوّر این که بعد از پیامبراسلام، پیغمبردیگری هم به دنیا می آید، با ایمان به پیغمبری این پیامبرمنافات دارد.

اما درقرن های اخیر با به وجود آمدن بعضی فرقه های انحرافی، درکشور های اسلامی، موضوع خاتمیّت به شدّت به چالش کشیده شده، وتردید ها وشبهات گوناگونی حول محور آن مطرح گریده است.

اصل خاتمیّت در قرآن وروایات:

درقرآن کریم آیات فراوانی است که دلالت می کند براین که پس از رسول اکرم(ص) دیگر فرستاده ای برگزیده نخواهد شد، و دیانت اسلام برای تمامی بشر درهمه ی زمان ها کافی است. آیات زیر نمونه ای از آن آیات متعدّد است:

1 آیه ی یک سوره ی فرقان:

« تَبارَکَ الَّذی نَزّلَ الفُرقان عَلی عَبدِهِ لِیَکُونَ لِلعالَمینَ نَذیراً »

(مبارک است آن خدائی که قرآن را بربنده اش نازل کرد برای این که برتمامی اهل عالم برای همیشه هشدار دهنده باشد)

2 آیه ی 19 سوره ی انعام:

« وَ اُوحِیَ اِلَیَّ هذَ القُرآنُ لِاُنذِرَکُم بِهِ وَ مَن بَلَغَ »

(این قرآن به من وحی شده که شما وهر کس را که این قرآن به او رسد هشدار دهم)

این دوآیه نشانگر این است که برای رسالت اسلام وقرآن زمان ومکان محدود وخاصّی نیست، و گستره ی تبلیغ آن برای همه ی دنیا تا قیامت است.

ادامه نوشته

انتظار فرج از نگاه امام صادق(ع)

انتظار فرج از نگاه امام صادق(ع)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

***********************

 

به منبر می رود دریا، به سویش گام بردارید

هلا، اسلام را از چشمه ی اسلام بردارید

« سَلونی » را هدر کردند روزی مردمان، امروز

بپرسیدش، از اسرار جهان ابهام بردارید

نسیم صبح صادق می وزد از گیسوی صادق

ازآن مضمون پیچیده جناس تام بردارید

اگر فرمان اوباشد، نباید پلک برهم زد

به سوی شعله چون هارون مکّی گام بردارید

(قسمتی از شعر سید حمید رضا برقعی)

 

یک هزارو دویست و نود و دو سال از شهادت پیشوای معصوم، امام صادق(ع) می گذرد.

ضمن عرض تسلیت به مناسبت شهادت آن حضرت به محضر فرزند بزرگوارش امام مهدی(عج) وشیفتگان آن امام همام. در این گفتار کوتاه به قطره ای از اقیانوس معارف جعفری اشاره می شود امید است مورد عنایت خاصّه ی حضرت(ع) قرار گیرد.

« سلام بر آن طلعت زیبای رشید »

بشارت به ظهور موعودی جهانی و منجی الهی، و انتظار فرج، سابقه ای طولانی در ادیان الهی دارد. در اسلام از زمان پیامبر(ص) و با آغاز رسالتش، این مسئله مورد توجّه پیامبر(ص) و همه ی اولیاء و معصومین(ع) بوده است.

در غدیر که اعلام رسمی خلافت و امامت علی(ع) و ائمّه(ع) بود، نام امام مهدی(عج) بارها به عنوان آخرین وصیّ و موعود امم مطرح شده است. و افتخار شیعه این است که موعود و امام زمان و صاحب اصلی خود را به طور کامل می شناسد. با او و در محضر او زندگی می کند، تحت عنایات و توجّهات اوست، و آینده وبرنامه ی دقیقش را می داند. و همه ی این ها به برکت هدایت ها و راهنمایی های پیامبر(ص) و اهل بیت اوست.

در این میان به خاطر شرایط خاصّ زمان امام باقر(ع) و امام صادق(ع) و به خاطر وجود فرقه های گوناگون و بینش های انحرافی که در مورد امام قائم(ع) به وجود آمده بود. امام ششم(ع) بیشترین مسائل را در معرّفی امام زمان(ع) مطرح فرموده اند. در مضامین دعا ها، در زیارت ها، و در احادیث مختلف. در زمینه ی معرفت، دوران غیبت، وظائف عصر غیبت، ظهور و پس از ظهور، بیشترین تلاش ها را به کار بردند تا حدّی که خود می فرماید:

«اگرزمان قائم را در ک کنم تمام عمرم را در خدمتش خواهم بود. »(بحار الانوار 51/148)

در این مقاله ی کوتاه فقط اشاره ای به مسئله ی انتظار از دیدگاه امام صادق(ع) خوهد شد. ولی سیر در فرمایشات امام ششم(ع) نیازمند فرصت های فراوان است.

انتظار:

به مفهوم چشم داشت. نگران بودن، آمادگی همه جانبه برای تحقّق وعده های الهی و راضی نبودن به وضعیّت موجود جهانی، از وظائف مهمّ شیعه در دوران غیبت امام عصر عجّل اله تعالی فرجه است، و شیعه همه ی پویایی و جنب و جوش خود را در طول تاریخ مدیون آن است.

ممکن است این سؤال به ذهن بیاید که موضوع انتظار مربوط به امام زمان عج، وقیام وظهور وحکومت جهانی او است، چرا اصرار براین است که از امام صادق(ع) وقبل از آن حضرت سخن به میان آورید؟

ادامه نوشته

دین و زیبایی - بخش چهارم

دین و زیبائی

(بخش چهارم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد امام مهدی(ع)

**********

خلاصه ی دین وزیبائی بخش سوم

1 بحث دین وهنر.

2 رابطه ی دین وهنر:

الف: شعر وادب.

ب: صدای زیبا.

ج: معماری ونقاشی ومجسمه سازی

**************

در سه بخش گذشته ی بحث دین وزیبائی، جنبه های مختلف نگاه دین در ارتباط با مقوله ی زیبائی مطرح شد. دراین بخش، به چند مورد دیگر از این بحث، وبعضی از شبهات پرداخته خواهد شد:

حسن ظاهری و معنوی، از ملاک های انتخاب افراد برای مسئولیّت های مهم از طرف پیامبر(ص) واهل بیت(ع) :

رسول گرامی(ص) در انتخاب افراد برای مسئولیّت های مهم اجتماعی ومذهبی، موضوع زیبائی وحسن وجمال ظاهری وباطنی را مدّ نظر قرار می دادند، به عنوان نمونه:

1 پیامبر(ص) درجریان بیعت مردم یثرب درسال دوازدهم بعثت، در محلّ عقبه درمکّه، به عنوان اوّلین مبلّغ اسلام در مدینه و معلّم خوش سیما وزیرک وبا استعداد وحافظ قرآنی را به نام مصعب بن عمیر به یثرب فرستاد. مصعب علاوه بر حافظ وقاری قرآن بودن وقدرت خوب سخنوری، سیمای جذّابی داشت که قبل از تشرّف به اسلام در مکّه به طاووس حرم معروف بود. اشراف زاده ای که مجذوب اسلام شد، و پدر و مادرش او را از خانه اخراج کردند، ودر کنار پیامبر(ص) ازهمه استعداد ولیاقت خویش بهره گرفت، ومورد عنایت حضرت واقع شد. واثر وجودی زیبای او این شد که در طول یک سال تبلیغ در یثرب، تمام شهر را آماده ی حضور پیامبر(ص) واسلام کرد.

2 انتخاب دیگر پیامبر(ص) زمانی بود که حضرت تصمیم گرفتند برای سران ممالک دنیا نامه بنویسند، و آن ها را به اسلام دعوت کنند. مسلّماً آن کس که برای رساندن پیام اسلام اعزام می شد می بایست مشخّصات ممتازی داشته باشد. به همین جهت، حضرت، دحیه ی کلبی را مأمور رساندن نامه به قیصر روم کرد. دحیه سفرهای متعددی به شام داشت وبه نقاط مختلف شام کاملاً آشنا بود. قیافه ی گیرا وصورت زیبا، وسیرت نیکوی او، وی را برای انجام وظیفه ی خطیر ابلاغ پیام آماده کرد. منطق نیرومند وصلابت واستقامت سفیر، ظاهر جذّاب و گیرای او باعث شد همه ی اطرافیان و خود قیصر تحت تأثیر قرار بگیرند.(فروغ ابدیّت 2/610)

3 درجریان تبلیغ مردم یمن به اسلام، قبل از مراسم حجّة الوداع، رسول اکرم(ص) ، امام علیّ بن ابی طالب(ع) ومعاذ بن جبل را مأمور آن سرزمین کردند، که امام علی(ع) زیباترین جلوه ی اسلام، ومعاذ بن جبل هم در سخنوری وحسن ظاهر ممتاز بود. واثر حضور آن ها در یمن، شرکت تعداد زیادی از یمنی ها درمراسم آخرین حجّ پیامبربود.

4 در زمینه ی مسئولیّت های تربیتی هم تأکید فراوان بر زیبائی ظاهری وباطنی است. از جمله درمورد معلّمان کودکان ونوجوانان تأکید براین است که، درپوشش، قیافه وصورت ظاهری، برخورد دوستانه و شاد، همبازی بودن با آن ها، و... بهترین باشند. در مورد مسئولیّت امامت جماعت در مساجد، وتبلیغ، در دین تأکید شده است که اگر دونفر از جهات مختلف علمی وعدالت وتقوی و... باهم برابربودند، آن که از نظر ظاهری زیباتر واز نظر سخن وصدا گیراتر است انتخاب شود. چون تأثیر گزاری او در توجّه مردم به دین بیشتر خواهد بود.

5 این عنایت وتوجّه به زیبائی وپاکیزگی، در بسیاری از موارد زندگی امامان مطرح بود. از جمله: روزی امام علی بن ابیطالب در ایام خلافت خودشان باغلام خود قنبر برای معامله به بازار بزّاز ها آمد...و از بزاز جوانی دوپیراهن خرید یکی را به سه درهم ودیگری را به دودرهم، پس به قنبرفرمود سه درهمی را توبردار، عرض کرد مولای من، شایسته تر آن است که شما لباس سه درهمی بپوشی، زیرا منبر می روی وبامردم سخن می گوئی وباید لباس شما بهتر باشد. حضرت فرمودند: تو جوانی ومانند سایر جوانان به تجمل وزیبائی رغبت بسیار داری. بعلاوه من از خدای خود حیا می کنم که لباسم از تو بهتر باشد، زیرا از پیغمبر(ص) شنیده ام درباره ی غلامان سفارش می فرمود، که به آنان همان لباسی را بپوشانید که خود می پوشید وهمان غذارا بخورانید که خود می خورید.(مستدرک1/210)

ادامه نوشته

دین و زیبایی - بخش سوم

دین و زیبائی

(بخش سوّم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(عج)

**********

(چکیده ای از مطالب بخش دوم دین وزیبائی: 1 جمال وزیبائی باطنی ومعنوی. 2 مصادیق زیبائی های باطنی در نگاه دین: الف: جمال الهی. ب: ارزش های اخلاقی. ج: جمال معنوی بهشت در جلوه های گوناگون)

دین و هنر:

یکی از جلوه های زیبای زندگی انسان، تجلّی همه ی زیبائی های ظاهری وباطنی درخلّاقیّت های هنری است. وشاید بتوان گفت که این نوع از خلّاقیّت که همه ی احساسات بشر را درگیر می کند خاص انسان است.

« هنر باهمه ی قالب ها وشیوه هایش، چه هنرهای نمایشی، چه هنر های تجسّمی وچه هنرهائی که شاید بتوان هنر های آوائی به آن ها اطلاق کرد، مثل شعروقصّه و نمایشنامه و نثرهای گوناگون، همه ی این ها، هر کدام درجای خود. در ابلاغ یک پیام وتجسّم بخشیدن به احساسات، که درجای خود از اندیشه و عقل کمتر نیستند، بلکه شکل مصفّای اندیشه وعقل هستند، نقش فراوانی دارند. ارزش هنر اساساً درهمین است، هنر یک شیوه ی بیان است، یک شیوه اداکردن است، حقیقت هنر، چیزی جز این نیست، منتهی، این شیوه ی ادا واین شیوه ی بیان، وقتی که هنر به معنای حقیقی کلمه شد، از همه چیز دیگر، از هر تبیین دیگر، رساتر، دقیق تر، نافذتر، زیباتر و سازگارتر است »(آیة الله خامنه ای)

این حسّ زیبائی خواهی، آن گاه که باکمال جوئی انسان به هم می آمیزد، او را به آن چه از پدیده های طبیعی می بیند وحس می کند قانع نمی سازد، دوست دارد آن چه را خود احساس می کند بیافریند. ازاین رو پدیده های زیبای جهان را برمی گزیند وبا احساسی که خود از آنان دارد و آن گونه که پسند خویش است، به نیروی خیال دگر گون می سازد، باز آفرینی می کند، واحساس خود را از پدیده های هستی به گونه ی زیبا ودلنواز به نمایش می گذارد.

گستردگی قلمرو، قدرت نفوذ، توانائی تبیین وتفهیم، همواره هنر را مورد توجّه انسان ها قرار داده است، وافکار واندیشه ها را به خود متوجّه کرده. هرچند هنر نیز، همانند علم ودیگر توانائی های فطری انسان، از دستبرد و تجاوز زورمداران وقدرت طلبان ومفسده جویان تاریخ درامان نمانده است، و مورد سوء استفاده ی آنان قرار گرفته، ولی حق خواهان ومظلومان تاریخ نیز ازاین قدرت عظیم الهی بهره برده اند.

رابطه ی دین وهنر:

بی گمان، هنر به خاطر نفوذ وجذّابیّتی که دارد، همواره مورد استفاده ی ناروای اربابان قدرت وثروت و... قرار گرفته، ومتأسّفانه در دنیای استکباری امروز به زشت ترین شکل ابتذال کشیده شده است. وبه وسیله ی بسیار قوی برای دشمنی با دین الهی وانسانیّت انسان، تبدیل شده، و درخدمت هوس ها و خواسته های گردنکشان و طاغوتیان روزگار به کار گرفته شده است.

ادامه نوشته

دین و زیبایی - بخش دوم

دین و زیبائی

(بخش دوّم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)

*************

(خلاصه ی مقاله ی دین وزیبائی بخش اوّل:

1ـ اگر مردم زیبائی های کلام مارا بدانند ازما تبعیّت خواهند نمود.« امام رضا ع»

2ـ امام صادق ع فرمودند: خداوند زیبا است وزیبائی و زیبا نمائی را دوست دارد

3 ـ علیرغم همه ی سیاه نمائی ها برعلیه دین، اسلام در زیباترین شکل، زیباترین مظاهر مادّی و معنوی را در معرض دید بشر گذاشته است.

4ـ تعریفی از زیبائی ومفهوم آن.

5 ـ زیبائی در قرآن وروایات از دوبعد ظاهری وباطنی.

6 ـ جلوه های زیبائی های ظاهری: الف: هستی وطبیعت. ب: جمال انسانی. ج: جلوه ی جمال در بهشت. د: تزیّن وتجمّل)

***************

جمال و زیبائی باطنی و معنوی:

بیان شد که زیبائی وحسن هر چیزی دراین است که کمال سزاوار خود را داشته باشد. و دروجود و هستی آن جلوه های متناسب باکمال و جمال او لحاظ شده باشد. درک واحساس و وجدان این کمال وجمال مسلّماً امری مادّی وظاهری نیست، و بنا براین اصل زیبائی، حتّی در جلوه ی مادّی وظاهری آن از مقوله ی معنا و شعور باطنی است.

مصادیق زیبائی های باطنی در نگاه دین:

الف: جمال الـهی:

درقرآن و روایات ودعاها ومناجات های فراوانی که درارتباط با معرفت خداوند به دست ما رسیده، خداوند باصفات جمال واسمای حسنا توصیف شده است، واساساً همه ی جمال، وجمال مطلق او است، و زیبائی وجمال کائنات، آیتی ونشانه ای از جمال وزیبائی مطلق او است.

معنای جمال و زیبائی خداوندی، حقیقتی فوق زیبائی است که در تصوّر و تخیّل مابگنجد. و تا انسان دردرون وجودش باتزکیه و تصفیه ی کامل، آماده ی دریافت و وجدان معرفت حق از جانب حود خدا نشود، نخواهد توانست جمال الهی را دریافت کند. جمال او ما فوق زیبائی های محسوس ومعقولی است که در دوقلمرو انسان وجهان قابل دریافت می باشند. اگر ما توانسته باشیم زیبائی فوق محسوسات را به عنوان زیبائی دریافت کنیم، و اگر این حقیقت را تصدیق کنیم که زیبائی های آرمان های معقول و معنوی می توانند درما انبساط روانی و شهودی خاصّ زیبائی به وجود آورند، توانسته ایم یک گام در راه دریافت جمال خداوندی برداریم.(استاد محمدتقی جعفری فصلنامه ی هنر شماره ی 4 پائیز 1362)

امام صادق(ع) می فرمایند:

« خداوند زیبا است وزیبائی را دوست دارد، و دوست دارد که نمود نعمتش را در بنده اش ببیند »

(بحار الانوار 79/ 300)

و امام سجاد(ع) درزیباترین مناجات های خویش، زیباترین جلوه های جمال حق را به تماشا می گذارد، آن جاکه در مناجات های(خمس عشره) چنین بامحبوبش نجوا می کند:

« ای خداوندی که انوار قدس او به دیدگان دوست دارانش جلوه گر است و شکوه و جلال جمالش به دل های عارفانش فروزان »

« خداوندا، مشتاقان جمالت را از نظر به دیدار زیبایت محجوب ومحروم مفرما »

« خداوندا، عقول آدمیان از درک حقیقت جمالت ناتوان گشته است و دیدگان انسان ها در پائین تر از شکوه و جلال جمالت درمانده وعاجز » ونمونه های فراوان دیگر ازاین راز ونیازها...(مفاتیح الجنان)

وبه همین جهت است که انسان عارف و واله وشیفته ی حق، دروادی تماشای جمال معنوی، محبّت وبی قراری و شیفتگی خاصّی پیدامی کند، که در تعبیرات قرآنی و مناجات ها و... اشتیاق، محبّت شدید، صَبابَة(آتش دل) ، تَیم(بی قراری) در برابرحق به کار رفته است:

« خداوندا از شوق تو است بیداری وکم خوابی ام، مقام وصلت تنها آرزوی من است... دلباخته ی هوای تو، ودلم شعله ور جمال تو است...»

ادامه نوشته

دین و زیبایی - بخش اوّل

دین و زیبائی

(بخش اوّل)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد امام مهدی طاووس بهشتیان

**************

حسّ زیبائی، وزیبائی طلبی، یکی از جلوه های مهمّ فطرت بشری است. از آن زمان که بشر خود را یافته، یا محو زیبائی خیره کننده ی طبیعت و هستی بوده، و یا خود با الهام از جلوه های زیبای هستی، خلّاقیّت خویش را به شکل های مختلف، از جمله(هنر) بروز داده است.

رسالت پیامبران درشکل و شمایل دین الهی، درطول تاریخ بشر، توجّه دادن انسان ها به این جنبه از جلوه ی فطری، ونمایاندن جلوه های جمال و زیبائی و جلال ظاهری وباطنی هستی، ودعوت آدمیان به حیات طیّبه ی شایسته ی وجود او بوده است.

 سیری در آیات قرآن، وعنایت آن به آیات آفاقی وانفسی، وگذری در روایات اهل بیت(ع) ، نشان گر این است که دین در زیباترین شکل، زیباترین مظاهر مادّی ومعنوی را به تماشا گذاشته است. امّا مع الاسف دردوران بعد از پیامبر(ص) به تعبیر علی(ع) (عدّه ای اسلام را همچون پوستین وارونه پوشیدند نهج البلاغه خطبه ی 107) وهر پیرایه ی زشتی را(درشکل خرافات وبدعت ها و خشونت ها) به اسلام ودین نسبت دادند. درحالی که امام علیّ بن موسی الرّضا(ع) می فرمودند:

« خداوند رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده نماید » اباصلت هروی از حضرت می پرسد: چگونه امر شما زنده می ماند؟ حضرت فرمودند: « علوم ودانش های مارا بیاموزند و به مردم تعلیم دهند، اگر مردم زیبائی های کلام ما را بدانند از ما تبعیّت خواهند کرد »(عیون اخبار الرضا 1/ 307)

امّا در دنیائی که قرن ها است چهره ی واقعی دین، یا از طریق دشمنان آگاه ویا دوستان نادان ومقدّس نماهای بی شعور، تبدیل به یک چهره ترسناک، خشن، زشت وخرافی شده است، نشان دادن چهره ی زیبای دین هم بسیار سخت وهم ضروری است. واین رسالت بردوش همه ی کسانی است که در تحت ولایت امام عصر(ع) وبه عنایت وتوجّه خاصّ او، منتظران آن جامعه ی زیبای موعود هستند.

دراینجا به عنوان مقدّمه، جادارد اشاره ای کوتاه به زیبائی داشته باشیم وسپس ارتباط آن را با آموزه های دینی دریابیم.

ادامه نوشته