واقعه ی حَرّه
واقعه ی حَرّه
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
و به یاد ولیّ خدا امام مهدی(ع)
************
اواخر ذیحجّه ی سال 62 واوایل محرّم سال 63 هجری، دوّمین جنایت بزرگ یزید بن معاویه در جامعه ی اسلامی رخ داد، وآن واقعه ی رقّت انگیز و اسف بار(حرّه) در مدینه بود.
در اطراف شهر مدینه، دو جا به نام(حرّه) شناخته شده است:(حرّه ی واقم) در شرق مدینه، و(حرّه ی بنی زهره) .(حرّه) به معنای زمین سنگلاخی است که سنگ های آن به رنگ سیاه باشد، به گونه ای که گوئی سوخته است.
این واقعه در حرّه ی واقم، در روزگار خلافت یزید بن معاویه روی داد. کشتاری فجیع و جنایت هائی شرم آور به دستور او و به فرماندهی پیر مردی جنایت کار، گستاخ وبی اعتنا به ارزش های انسانی، به نام مسلم بن عُقبه انجام گرفت.(تاریخ یعقوبی 1/224)
انعکاس شهادت امام حسین(ع) وفرزندان برومند وبرادران رشید و بزرگوار و دیگر یاران واصحاب فداکار آن حضرت در نینوا، وورود بازماندگان آن حضرت، ازجمله امام سجّاد(ع) وحضرت زینب
(س) به مدینه، و آگاهی مردم از بزرگ ترین جنایت یزید، درحجاز وبه ویژه در مدینه، نظر مسلمانان مهاجر وفرزندان آنان را نسبت به یزیدبن معاویه وحکومت وی، سخت تیره گردانید. مسلمانان حجاز، حکومت یزید برجامعه ی اسلامی را بیش از بیش، به ناحق وناروا می دانستند وبه این باور بودند که نفوذ بنی امیّه در دستگاه خلافت اسلامی ومرکز قدرت آن، کاری پر خطر وبه دور از رسالت و رفتار درست اسلامی است.
از این رو تصمیم گرفتند یزید را از مسند خلافت وبه بیان درست تر از تخت امپراطوری که پدرش برای اوساخته بود به زیر آورند، ولذا دست به شورش زدند، هنگامی که یزید از شورش مردم مدینه برضدّ حکومت خویش آگاه شد، از کارگزار خود عثمان بن محمد بن ابی سفیان، در آن شهر خواست تا چند تن از سران شهر مدینه را به نمایندگی از سوی مردم آن به شام نزد وی بفرستد، تا از نزدیک با خلیفه ی جوان(وحتماً لایق وشایسته!!!) آشنا شوند.!!
این نمایندگان به شام وبه دربار پزید رفتند، ویزید به خوبی ومهربانی از آنان پذیرائی کرد، ودستور داد تا به هریک از ایشان پنجاه هزار درهم پاداش بدهند. امّا علیرغم سفارشات والی مدینه(مبنی بر مراعات کردن شعائر دینی) ، در حضور این نمایندگان از اعمال زشت خود، همچون شرابخواری وقمار وسگ بازی و... رویگردان نبود ّ وبا این ترتیب جنایت وکفر یزید برای نمایندگان روشن شد.
نمایندگان مدینه که درمدّت اقامت خود در شام ودر بار یزید، رفتارهای او وعمّالش را با دقّت زیر نظرگرفته بودند، برخلاف خواسته ی یزید عمل کردند، رفتارها و کردارهای خلاف اسلام واخلاق او را با صدای بلند به گوش همگان رساندند. اورا میگسار، تارک الصّلاة، فاسق وشهوت ران وسبک سر خواندند، ودربار یزید را به کانون فساد ومرکز خنیاگری وبی بند وباری معرّفی کردند.
(علیٌّ وبنوه طه حسین 246)
این تبلیغات برخشم مردم مدینه افزود تا سرانجام اعلام کردند که یزید از خلافت برکنار است، وعثمان پسر محمدبن ابی سفیان(پسر عموی یزید وکارگزار او) در مدینه را که جوانی خام و ناآگاه بود به همراه بنی امیّه وهم فکران ایشان از قریش که شمارشان به بیش از هزارتن می رسید در خانه ی مروان بن حَکَم به محاصره گرفتند وسپس از شهر مدینه بیرون راندند. آن گاه مردم مدینه، عبد الله پسر حنظله ی غسیل الملائکه را به فرمانروائی خویش برگزیدند.
عدّه ای از مورّخین نوشته اند که: عبدالله بن حنظله(متأسّفانه) از عاملان ابن زبیر در مکّه بوده است، وعبد الله بن زبیر اورا به عنوان والی مدینه برگزید، وقیام تحت نظر آنان بود.
در پی این رویدادها، یزید مسلم بن عُقبه را برای سرکوبی مردم مدینه، به سوی آن شهر روانه ساخت. پسر عقبه با دوازده هزار نفر مرد جنگ جوی داوطلب که علاوه بردریافت کامل مقرّری خویش، به هریک پنجاه دینار طلا نیز پاداش پرداخت شده بود به سوی مدینه به راه افتاد، یزید به پسر عقبه دستور داده بود که پس از درهم کوبیدن مردم مدینه، سه روز وسه شب، شهر مدینه و همه چیز مردم آن را برای لشکریان مباح گرداند، و آنان را از انجام هیچ کاری باز ندارد، جان و مال و ناموس مردم مدینه برایشان مباح شد.
مسلم بن عقبه همه ی دستور های یزید را در این باره، موبه مو، به کار بست. سپاهیان شام در شهر پیامبر اکرم(ص) (مدینة النبی) و(یکی از دوحرم مقدّس مسلمانان) ، به رفتارهائی روی آوردند که تاریخ از بازگو کردن آن شرم دارد.
پیکار میان سپاه شام با مردم مدینه، در محلّ حرّه ی واقم، دربیرون از مدینه روی داد، دراین درگیری عبد الله بن حنظله به همراه حدود ده هزار نفر از مردم مدینه کشته شدند. ابن قتیبه مورخ اهل سنت می افزاید، شمار زنان وکودکان مدینه، حتی کودکان شیر خوار، وزنان حامله به همراه فرزند در شکم، رانیز که شامیان در این یورش ددمنشانه از میان بردند، باید برعدد بالا افزود.(الامامة والسیاسة ابن قتیبه)
دراین واقعه 80 تن از صحابه ی پیامبر(ص) و700 تن از حافظان قرآن کشته شدند. لشکریان مسلم از توهین به صحابه ی بزرگ پیامبر(ص) ، از جمله جابربن عبدالله انصاری که نابینا بود، وابو سعید خدری فروگذار نکردند.
لشکریان مسلم بن عقبه(که پس از جنگ به مسرف معروف شد) پس از کشتار فجیع، به زنان وکودکان بی پناه شهر مدینه یورش بردند، آنان برپایه ی دستور صریح یزید و اجازه ی مسلم بن عقبه، آن چه خواستند در آن جا مرتکب شدند، زنان، دختران وکودکان را اسیر گرفتند. در پی این جنایات وحشیانه بیش از 800 کودک نا مشروع به دنیا آمد که مردم به آن ها اولاد الحرّه می گفتند.
مسلم پس از این جنایت، مردم شهر را جمع کرد، واز آنان برای یزید بیعت گرفت، مبنی بر این که آنان وپدرانشان بنده ی یزید بوده اند، وبه تعبیر دیگر(فئ) غنیمت جنگی یزید هستند، وهر کسی که از این فرمان سرباز می زد گردن می زدند. فقط علی بن عبدا لله بن عباس و امام سجاد(ع) از این بیعت معاف شدند.
آثار روانی این جنایت سال ها درمردم مدینه به صورت های تاسّف باری حتّی روبه شراب خواری آوردن جلوه گر بود.
یزید بن معاویه پس از شنیدن پیروزی سپاه شام درمدینه وکشتار وحشیانه ی آنان وهتک حرمت نسبت به خانواده های مهاجر وانصار، شعر زیر را زمزمه می کرد:
« ای کاش مردان بزرگ خاندانم که در بدر کشته شدند مردان قبیله ی خزرج را که از زخم نیزه ها به زاری ناله می کردند به چشم خود می دیدند، نیز ای کاش آن گاه که خزرجیان در قبا به خاک غلتیده سینه بر زمین می سائیدند ومردان عبد الاشهل بامرگ دست به گریبان بودند پدرانم آن هارا نظاره می کردند. »(الاخبار الطوال 267)
ترنّم این بیت ها از سوی یزید به روشنی نشان می دهد که داستان داستان کینه کشی وتعصّب خاندانی است که یکی از خوی های ناپسند و ریشه دار دوران جاهلیّت عرب بوده است، وباز گرداندن جامعه ی اسلامی به جاهلیّت زشت گذشته. ونه چیز دیگر.
وخود مسلم بن عقبه پس از قتل عام مردم مدینه، می گوید: پس از اقرار به توحید، بهترین عمل من کشتن اهل حرّه است.(طبری – مسعودی – شیخ مفید و...)
تاریخ اسلام به روشنی نشان می دهد که نهضت الهی امام حسین بن علی(ع) وخاندان ویاران گرانمایه ی او وپایداری ایشان در برابر ستمگری ها ونامردمی های بنی امیّه، یکی از مهم ترین خاستگاه های حنبش های دلاورانه ی وکفر ستیز بوده است، قیام مردم مدینه ورویداد اندوهبار حرّه، این ننگ تاریخی برای یزید وخاندان او تا بدان پایه جامعه ی اسلامی را نسبت به اسلام وایمان خاندان منحوس بنی امیّه، دچار تردید وحتّی ناباوری کرد، که مورّخین ودانشمندان تمام فرق اسلامی، به نقد ولعن آن ها قلم زدند. به جز اندکی از پیروان دستگاه خلافت به ویژه وهابیت که متاسّفانه باهمه ی این شرایط هنوز یزید را به نام امیر المؤمنین خطاب می کنند!!!
موضع امام سجّاد(ع) در این واقعه:
امام سجّاد(ع) به دلایل ذیل در این قیام با مردم مدینه همراه نشد:
1 – عدم مصلحت جامعه در قیام برعلیه بنی امیّه بعد از جریان عاشورا:
امام(ع) باتوجّه به شرایط حکومت خودکامه وجنایت کار بنی امیّه که به فرزندان پیامبر هم رحم نکردند وبه خاطر حفظ جان آن دسته از شیعیان واقعی که پا به پای امام همراهشان بودند جز تعداد انگشت شمار باقی نمانده بودند.
وباعنایت به این که یزید در پی بهانه ای بود که این کانون حیات تشیّع وامامت(امام زین العابدین ع) را ازمیان بردارد،
وبه دلیل این که این قیام با اذن واجازه وحمایت عبد الله بن زبیر(که خونخواهی حسین ع را وسیله ای برای رسیدن به قدرت گرفته بود) صورت گرفته بود.
وبا عنایت به آگاهی امام(ع) به ضعف وعدّه ی کم اهالی مدینه در مقابله با سپاهیان بسیار شام که از خشونت وقساوت دریغ نداشتند.
وبه خاطر حفظ کرامت واحترام حرم پیامبر(ص) و... امام در این قیام با آن ها همراه نشد.
2 – منزل امام پناهگاه امن:
به جهت عدم همراهی امام سجّاد(ع) باشورشیان، وظاهراً به خاطر سفارشی که یزید به مسلم بن عقبه در مراعات حال امام سجّاد کرده بود،(به خاطر بیمی که در سفر اسارت اهل بیت ع از امام داشت)
خاندانش در این جنایت آسیبی ندیدند وخانه اش هم پناهگاه امنی برای بسیاری از زنان وکودکان وحتّی خانواده ی مروان بن حکم گردید.
3 – عدم همراهی برخی از صحابه با شورشیان:
برخی از صحابه از جمله ابوسعید خدری، و جابربن عبدالله انصاری، وعبدالله بن عمر، باشورشیان همراهی نکردند. امّا دلیل آن ها برای عدم همراهی متفاوت بود. وجابربن عبدالله ودوستان دیگرش به دلیل تبعیّت از امام زمانشان همان موضع امام را پیش گرفتند.
پاسخ به یک شبهه:
درجریان رفتار مسلم بن عقبه با امام سجاد(ع) وخانواده ی حضرت، بعضی از نویسندگان تاریخ وروایات مطرح کرده اند که زمانی که مسلم بن عقبه از مردم برای بردگی یزید بیعت می گرفت، امام سجاد هم پیش او آمد واز روی تقیّه وبه خاطر حفظ جان شیعیان با مسلم بااین شرط بیعت کرد.!!!
وبعضی از روایات حاکی از این است که امام در مجلس یزید با تهدید او چنین بیعتی مرده ویا در سفر حجّی با یزید روبه رو می شود ومجبور به بیعت می شود.
درپاسخ به این شبهه به چند نکته باید توجّه کرد:
الف – متناقض بودن روایات که حضرت در شام یا مدینه ویا مکّه وهمچنین با یزید ویامسلم بیعت کرده باشد. ریشه ی اصلی بحث رازیر سؤال می برد، وساختگی بودن حدیث را روشن می کند.
یزید درسال اوّل حکومتش امام حسین ع را به شهادت رساند، وسال دوّم واقعه ی حرّه را به وجود آورد، وسال سوّم توسّط حصین بن نمیر کعبه را به آتش کشید، ودر همان زمان مرد. به مکّه نرفته بود که از امام سجّاد(ع) بیعت بگیرد.
ب – خاندانی که در خطرناک ترین صحنه ی زندگی شان – در زمان اسارت ودر مجلس یزید درشام – دربرابرآن دیکتاتور خون آشام به یادش می آورند که تو وخانواده ی تو بردگان آزاد شده ی جدّ ماهستید(سخن حضرت زینب خطاب به یزید – یابن الطُّلقا -) چگونه می توان باور کرد که تن به بردگی یزید بدهند؟
ج – درک شرایط سیاسی واجتماعی وفرهنگی جامعه در زمان حضور هر کدام از ائمّه از آدم هائی که در آن شرایط نبودند، واز دور دستی برآتش دارند، ومی خواهند با اخبار متناقض وناقص آن را ارزیابی کنند، امکان ندارد. وآن هاکه از حال وهوای امروز چهارده قرن قبل را قضاوت می کنند، نمی دانند که امام معصوم(ع) میزان الهی در تمام مراحل زندگی انسان ها است. وبا شرایط زمان وموقعیّت ومکان خاصّ خودشان می دانند که چگونه عمل کنند.
حاجیان