تقوای حضور
تقوای حضور
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
و سلام بر امام المتّقین علیّ بن ابیطالب(ع)
**************
بار ما شیشه ی تقوا و سفر دور و دراز
گرسلامت بتوان بار به منزل بردن
*****
گفتا کجاست ایمن،گفتم که زهد وتقوا
گفتا که زهد چه بود گفتم ره سلامت
**********
طولانی شدن فاصله از صدر اسلام تا زمان ما، تحوّلات عظیم فرهنگی ودینی در تمام جهان و به ویژه در کشور های اسلامی، تبلیغات مسموم و هجمه های فراوان وخطرناک نظامی وسیاسی و فرهنگی و ضد دینی برعلیه همه ی ارزش ها و ارکان جامعه ی اسلامی، دور افتادن جامعه ی اسلامی از معارف ناب اهل بیت(ع)، ورود فلسفه ها وعرفان های منحرف بشری در فرهنگ جوامع دینی، به وجود آمدن بدعت ها و خرافات به نام مذهب، دفاع ناشیانه ی بعضی مبلّغان ناآگاه در طول تاریخ از ارزش ها ی دینی و شعارهای توخالی وبدون عمل مدّعیان دینداری در جوامع اسلامی و... همه وهمه باعث شده که بالاترین وزیباترین ارزش های انسانی واسلامی یا فراموش شوند، ویا دچار تحریف گردند و تکرار آن ها ملالت آور شود، وتوجّه به آن ها ومطرح کردن آن ها نشانه ی عقب ماندگی وارتجاع باشد و...
درحالی که یکی از یاران امام علیّ بن موسی الرّضا(ع) می گوید:
« از امام(ع) شنیدم که می فرمودند: خدا رحمت کند بنده ای را که امر ما را زنده کند. از او پرسیدم چگونه می توان امر شما را زنده کرد؟ حضرت فرمودند: علوم و دانش های ما اهل بیت را بیاموزد و به مردم هم آموزش دهد، زیرا اگر مردم نیکی های کلام ما را بدانند از ما پیروی می کنند »(عیون اخبار الرضا 1/307)
از جمله ی این واژه ها ی مترقّی وسازنده و زیبا، واژه ی(تقوا) است.
که در قرآن و نهج البلاغه و متون پربار اسلامی، به عنوان بزرگ ترین وبالاترین محور حفظ و صیانت بشر از هر گونه فساد و تباهی دنیوی و اخروی شمرده شده است.
(تقوا) ازریشه ی(وقی). وقایه، برخلاف آن چه که در فارسی به معنای پرهیز معنا می شود، به معنای حفظ و حراست و نگهبانی است، آفت زدائی از زندگی وهمه ی ابعاد آن، مواظبت برآسیب ها و موانع تا رسیدن به اهداف متعالی زندگی انسان را(تحت هر شرایطی) تقوی می نامند.
به تعبیر امروزی، تقوی مانند گذشتن از میدان مین است، که هم باید مجهّز بود و هم آماده و هم مواظب خطر.
تقوا، نیروئی است روحی و مقدّس و متعالی که منشأ کشش ها و گریز هائی می گردد، کشش به سوی ارزش های متعالی، و گریز از پستی ها و آلودگی های مادّی و درونی. تقوی حالتی است که به روح انسان شخصیّت و قدر می دهد و آدمی را مسلّط برخویشتن و مالک خود می نماید. در حالی که انسان های بی تقوی، مملوک وبرده ی نفس خویشند.
مراتب و درجات تقوا:
تقوا، دارای مراتب و درجاتی است، همان طور که ایمان نیز مراتب و درجاتی دارد:
اوّلین مرتبه ی تقوی:
براساس آیات قرآن و روایات اسلامی، اوّلین مرتبه ی تقوی، انجام واجبات و ترک کارهای حرام است، انسانی که مراعات این حالت را می کند، واجبات الهی را انجام می دهد و آن چه را که خدا حرام کرده به آن نزدیک نمی شود، خود را در حصار تقوا قرار داده است.
از امام صادق(ع) در مورد تقوا سؤال شد، ایشان فرمودند:
« تقوی آن است که خداوند در موردی که تو را امر فرموده غایب نبیند و در موردی که تو را نهی فرموده حاضر نبیند »(بحار الانوار 70/285)
مرتبه ی بالاتر تقوی:
(وَرَع) مرحله ی بالاتر تقوا است. ورع، وارد نشدن در موارد شبهه ناک است. انسان با ورع نه تنها کار حرام انجام نمی دهد بلکه در مواردی هم که احتمال افتادن و وارد شدن به حرام را می دهد، مواظب است.
امام صادق(ع) در مورد ورع می فرمایند:
« اصل و پایه ی ورع، مداومت بر حساب رسی نفس و صداقت در گفتار، و صفای در معاملات و خارج شدن از هر شرایط شبهه ناک و دور شدن از هر عیب و شک و تردید است. »(مصباح الشریعه 40)
و علّت این که امام علی(ع)، والی خودش دربصره(عثمان بن حنیف) را به ورع دعوت می کند، پذیرفتن دعوت به مجلسی بود که در آن فقیران راه نداشتند. این مجلس برای صاحب سفره مشکلی نداشت، امّا برای استاندار علی(ع) پر از شبهه است.(نهج البلاغه)
حقّ تقوا:
وعالی ترین مراتب تقوا، برای اولیا و کسانی است که مصداق واقعی این آیه ی شریفه هستند:
« ای مردم با ایمان بکوشید که به حقّ تقوی دست یابید »(102 آل عمران)
از امام صادق(ع) در مورد حق تقوی در این آیه سؤال کردند. حضرت فرمودند:
« فرمان های الهی همیشه مورد اطاعت باشد، و هرگز از دستورش تخلّف نشود، دل انسان با تقوی پیوسته به یاد او باشد و هرگز فراموشش ننماید، متنعّم به نعمت های او وشکر گزار عطایش باشد و هیچ نعمتی را کفران ننماید. »(تفسیر صافی 1/97)
تقوای حضور:
تقوای حضور، اوج گرفتن از این مراحل تقوا است، فقط تقوای پرهیز نیست، تقوای در شرایط و موقعیّت های خاص نیست، تقوای حضور به این معنا است که فرد به طور دائم خود را در محضر محبوب خود ببیند و بر مبنای فطرت پاک خویش، حیثیّت و شأن و مقام خود را برتر از آلوده شدن به رذائل در محضر او احساس کند.
خطبه ی عمیق و تکان دهنده ی امام علی(ع) در وصف اهل تقوا(خطبه ی معروف همّام) بیان کننده ی زیبای صفات صاحبان تقوای حضور است:
در این خطابه که همّام تاب تحمّلش را نداشت و با شنیدن دهها ویژگی باتقوایان، قالب تهی کرد به بخش اندکی از آن اشاره می شود:
« انسان های با تقوا در این دنیا اهل فضیلت ها هستند، گفتارشان برمبنای ثواب و صلاح، و پوشش آن ها میانه روی، و راه زندگی شان تواضع و فروتنی است. در اطاعت خداوند خاضعند و غرق تحیّر در او، چشم هایشان برآن چه خداوند حرام کرده بسته است، و گوش هایشان وقف علم و دانشی است که به نفع آن ها است... پروردگارجهان در وجودشان بسیار با عظمت است و هرچه غیر خدا است درچشم هاشان کوچک و پست است. گوئی آن ها بهشت را می بینند که در آن متنعّمند، و گوئی جهنم را می نگرند که درآن معذّبند و... »
(صفات الشیعه 19 – از نهج البلاغه)
انسان باایمانی که خود را دائماً در محضر محبوب خویش – خداوند و امام شاهد حاضر – امام زمان(ع) ببیند. چگونه ممکن است خود را گرفتار پلیدی ها و آلودگی های نفسانی کند.
مصادیق کامل این مرحله از تقوا:
از مصادیق بارز این مرحله از تقوا، مسلّماً اهل بیت(ع) هستند که در توصیف آن ها در متون روایات و دعاها و زیارت ها فراوان به آن اشاره شده است:
در دعای معروف روز جمعه از ناحیه ی مقدسه به نام صلوات ابو الحسن ضراب اصفهانی می خوانیم:
« خداوندا بر پیامبر(ص) و اهل بیت او(ع)، امامان هدایتگر و دانشمندان صادق، نیکوکاران با تقوی درود بفرست، آن ها پایه های دین تو و ارکان تو حید و بیانگر وحی تو هستند »(مفاتیح الجنان)
پیامبر خدا می فرمودند:
« باتقوایان، علی بن ابی طالب و شیعیان او هستند... »(تفسیر فرات کوفی 252)
وامام صادق(ع) در شرح آیه ی(مثل بهشتی که به باتقوایان وعده داده شده) می فرمایند:
« این وعده ی بهشت در مورد علی(ع) و اولاد او و شیعیان او است که آن ها اهل تقوایند »(تفسیر فرات کوفی 417)
و امام باقر(ع) از فرمایشات رسول خدا(ص) نقل می فرمایند که رسول خدا فرموده اند:
« برولایت امام علی(ع) باقی نمی مانند جز انسان های با تقوا »(تفسیر عیاشی 1/ 100)
آثار تقوا:
تقوا به مفهوم عام آن که در سراسر زندگی بشر می تواند حضور مؤثّر داشته باشد. منشأ آثاری است که به بعضی از موارد آن اشاره می شود:
الف: تقوا مصونیّت است:
تقوا، حفاظ و پناهگاه است نه زنجیر و زندان و محدودیّت. بسیارند کسانی که میان مصونیّت و محدودیّت فرقی نمی نهند. و بانام آزادی و رهائی از قید و بند، به خرابی حصار فتوا می دهند. قدر مشترک پناهگاه و زندان(مانعیّت) است. امّا پناهگاه مانع خطر ها است، و زندان مانع بهره برداری از موهبت ها و استعدادها. لذا امام علی(ع) می فرمایند:
« بندگان خدا، بدانید که تقوا حصار و باروئی است بلند و غیر قابل تسلّط، و بی تقوائی وهرزگی حصار و باروئی است که مانع و حافظ کسان خود نیست، و آن کس را که به آن پناه ببرد حفظ نمی کند. همانا با نیروی تقوا نیش گزنده ی خطاکاری ها بریده می شود.»(نهج البلاغه خطبه ی 157)
ب – تقوا منشأ آزادی است:
امام علی بن ابیطالب(ع) در برخی از فرمایشات خود تصریح می فرمایند که تقوا مایه ی اصلی آزادی ها است. هم ایشان در خطبه ی 228 نهج البلاغه می فرمایند:
« همانا تقوا کلید درستی و توشه ی قیامت و آزادی از هر بندگی و نجات از هر تباهی است. »
مطلب، واضح و روشن است، تقوا به انسان آزادگی می دهد، یعنی او را از اسارت و بندگی هوا و هوس آزاد می کند، رشته ی طمع و آز و حسد و شهوت و خشم را از گردنش برمی دارد. و به این ترتیب ریشه ی بردگی های اجتماعی را از بین می برد، مردمی که بنده و برده ی پول و مقام و راحت طلبی نباشند هرگز زیر بار اسارت ها و بردگی های اجتماعی نمی روند.
ج – تقوا عامل روشن بینی است:
قرآن می فرماید:
« اگر تقوای الهی را پیشه کنید خداوند نیروی تشخیص خق از باطل را به شما خواهد داد »(انفال 29)
در تقوا سخن از فرقان(نیروی باطنی و روشنگر) است. به چه دلیل؟
... گناه عامل سیاهی و تباهی و قساوت قلب، وفضائل اخلاقی عامل نورانیّت، زیبائی و صفای با طن. لذا اگر از آینه زنگار ها زدوده شود، محلّ تجلّی نور خواهد بود. علم، دانش، فضیلت، و... نور است. امّا برقلبی می تابد که زنگار وسیاهی در آن نباشد. و قلبی جلوه گاه نور علم و فضیلت و فرقان خواهد بود که گرفتار انواع تیرگی ها نشود.
د: تقوی عامل خروج از شدائد است:
قرآن درآیه 2 سوره ی طلاق می فرماید:
« کسی که تقوای الهی داشته باشد، خداوند برای او راه خروج از مهالک و شداید قرار می دهد »
در داستان حضرت یوسف(ع) آن زمان که از مراحل جوانی و بردگی و گرفتاری دردام زلیخا و زندان گذشته بود و بعد از چند برخورد با برادران خویش خود را معرّفی کرد و فرمود:
« هرکس که تقوا و صبر داشته باشد خداوند پاداش نیکوکاران را ضایع نمی کند »(یوسف 90)
این سخن زیبای یوسف(ع) نشان می دهد که:
نجات از انواع گرفتاری ها، خروج از شداید، رسیدن به این عزّت و عظمت، نتیجه ی تقوا و پاکدامنی و پرهیزگاری است، و تاریخ بشریّت شاهد است که هیچ گاه ظلم و فساد و تباهی باعث عظمت وعزّت انسان های بی تقوا نشده است.
هـ - تقوا یک تعهّد متقابل است:
در نهج البلاغه، اصرار شده است که تقوا نوعی ضمانت و مصونیّت دربرابرگناه است. اما در عین حال به این نکته توجّه داده است که انسان نباید از حراست و نگهبانی از تقوا غفلت ورزد.
این نگهبانی متقابل از نوع نگهبانی انسان و جامه است:
انسان نگهبان و حافظ جامه از دزدیده شدن و پاره شدن است، و جامه نگهبان انسان از سرما و گرما است. روی همین اصل قرآن از لباس تقوا سخن می گوید.
امام علی(ع) در نهج البلاغه می فرماید:
« خواب خویش را به وسیله ی تقوا تبدیل به بیداری کنید، و وقت خود را با آن به پایان برسانید، و احساس آن را در دل خود زنده نمائید، و گناهان خود را با آن بشوئید... همانا تقوی را صیانت کنید و خود را در صیانت تقوا قرار دهید. »(نهج البلاغه خ 189)
وسخن آخر:
امام علی(ع) در سخنان زیبای دیگری می فرمایند:
« قطعاً تقوای الهی نورقلب شما و بینائی کوری دل ها و درمان مرض بدن ها و اصلاح فساد سینه و پاکیزگی آلودگی جان های شما و روشنی پرده های چشمانتان و آسایش ترس دل ها و نور در سیاهی ظلمت های زندگی شما است. »(بحار الانوار 70/ 284)
و به این جملات زیبا و دل نشین امام مهدی(ع) در نامه به شیخ مفید گوش جان بسپاریم که:
« تقوای خداوند را پیشه کنید، و مارا کمک کنید که شما را از فتنه ای که به شما روی آورده نجات دهیم »
(کلمة الامام المهدی 190)
وسراسر متن بیعت امام عصر(عج) با یارانشان در زمان قیام، دعوت به تقوا و دوری از گناه و ظلم و فساد است. ویاران خاص حضرت مهدی(ع) هم در عهد با امامشان این چنین اند. تمام وجودشان تقوای الهی وتبعیّت از فرامین مرادشان و دستورات خداوند است. واین جامعه ی موعود است که تجلّیگاه عدالت، آزادی و آزادگی، علم و دانش وعبودیّت حق می شود، و عظمت و عزّت و کرامت می یابد.
الّلهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فی دَولَةٍ کَریمة
حاجیان