سرگشتگی

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و به یاد امام مهدی(عج) پناهگاه استوار پناه جویان

 

چون بی خبرم ازآن که تقدیرم چیست                اندیشه ی شام وفکر شبگیرم چیست

مغزم همه در آتش اندیشه  بسوخـت                   اندیشه مرابکشت، تدبیرم  چیست

**************

ازپای درآمدم زسرگردانی               واز دست شدم زغایت حیرانی

ازملک دوکَون سوزنی بود مرا         دردریایی فکندم از نادانی

**************

چندان که نگاه می کنم حیرانی است             سرگشتگی و بی سر و بی سامانی است

در بادیه ای که دانشش نادانی است               گردون را بین که جمله سرگردانی است

 

یکی از بحران های عمیق وخطرناکی که جامعه ی بشری امروزرا تهدید می کند، بحران سرگشتگی وحیرت است.

ازآن زمان که بشر رسالت خودرا درآبادانی زمین دریافت، به دنبال ساختن جهان موعود وایده آلی است که بتواند او را به کمال وسعادت مطلوب برساند و آرامش و آسایش و امنیّت رابرای او به ارمغان بیاورد.

برای دستیابی به این آرزو وآرمان مطلوب، ازتمام توان واستعداد های عقلی و علمی وتکنولوژی واقتصادی وسیاسی ونظامی، و حتّی روحی وروانی انسان ها بهره برده است.

به دنبال هر ندایی که داعیه ی نجات انسان را داشته و به امید وعده های عدالت طلبانه و امنیّت بخش هرمکتب وایده ی لایق و یانالایقی، راه افتاده، امّا هرچه زمان پیش آمده، بیشتر گرفتار  باطلاق های خطرناک ظلم وستم وبی عدالتی و جهالت و ترور و وحشت و... شده است و جز افقی تاریک و وحشتناک نمی بیند، و سر از وادی حیرت و مکتب های  نیهیلیستی و پوچ انگاری درآورده است و چه مناسب، یکی از نام هایی را که در روایات اسلامی بر عصر غیبت نهاده اند عصر حیرت و سرگردانی است!!! 

 

امّــا چــرا؟  

برای انسان ها در طول تاریخ چند سؤال اساسی مطرح بوده که هنوز نتوانسته اند به پاسخ همه ی آن ها برسند. پرسش های اساسی و عمیق انسانی این ها است:

ما به عنوان موجودات برتر و برگزیده، ازکجا آمده ایم؟ درکجا و در چه وضعیّتی هستیم؟ شتابان به کجا می رویم؟ چگونه باید باشیم؟ و چه کارکنیم که این گونه باشیم؟ و اصولاً برای چه به اینجا آمده ایم؟ (هدف از آفرینش ماچه بوده است؟)، آیا این زندگی، شایسته ی موجودی باکرامت به نام انسان هست؟ و هدایتگر ما به سوی هدف غایی خلقت کیست؟

بشر برای پیدا کردن پاسخ به این سؤالات در طول تاریخ پر فراز و نشیب خود فراوان تلاش کرده است، چون اگر نتواند برای آن جواب منطقی و قانع کننده ای بیابد سرگردان در وادی حیرت، و سرگشته در ظلمات و تاریکی های پوچی و عبث و بیهودگی خواهد شد.

به این منظور به هر آیین و مکتبی روی آورده و به هر فلسفه و دانشی پناه آورده، و دل به هر ندای به ظاهر امید بخش و دلگرم کننده داده، و تحت لوای رهبری هرمدّعی نجات بخش سینه زده و....

 

امّا:

هر چه زمان گذشته و آدمیان هر اندازه دیوارهای زمان و مکان را فروریخته اند و آرزوی زندگی در دهکده ی جهانی را دست یافتنی تر دیده اند، گونه ای از احساس تنهایی و حیرت را با خود دارند، و دارویی برای آن نمی‌یابند. به گفته ی پل تیلیخ (1886- 1965):

«  پیشرفت فنّاوری هرچند فاصله های زمانی و مکانی را برداشته، امّا بیگانگی دل ها از یکدیگر به گونه ی شگفت‌انگیزی افزایش یافته است. این احساس تنهایی که یکی از عوامل پیدایش افسردگی است شکل های گوناگونی می یابد، و در فراگیرترین حالت در قالب این آگاهی جلوه گر می شود که دیگران هر اندازه نیروی خود را به کار گیرند به دلیل نارسایی در علم و قدرت از گشودن گره بسیاری از مشکلات من ناتوانند»(آرامش روانی و مذهب 193)

قرن ها است انسان ها برای یافتن پاسخ صحیح به آن پرسش ها به دنبال عدالت و اجرای آنند، مکاتب مختلف عدالت‌خواه و اصلاح‌گر به آن ها وعده ی عدل و داد گری داده اند، امّا می بینند که چه بسیار ستم‌پیشگانی که در این دنیا تاوان جنایت های خود را نمی پردازند و روزگار را به رفاه و خوشی می گذرانند، و در نتیجه بر اندوه ستم‌دیدگان می افزایند. افزون بر این چه بسیار مجازات های دنیوی با میزان جرم و جنایت تناسب ندارد و عدالت واقعی را برقرار نمی سازد. کسی که با جنگ‌افروزی ها، مملکت و ملّت های مظلومی را به آتش کشیده، و انبوه بی شماری را معلول و ناتوان ساخته است چگونه می تواند مجازاتی در خور جنایات خویش دریافت کند؟ و یا کسی که بزرگترین خدمت ها را به جامعه ی بشری انجام داده است، چگونه میتوان پاداش واقعی خدمات او را پرداخت؟

و دردناک تر از همه ی این ها آن است که بر اساس بعضی از فلسفه های خودساخته ی بشری انواع ظلم و ستم‌ها توجیه عادلانه داشته باشد و به جنگ‌افروزان جهان با آن توجیهات جایزه ی صلح هم عطاکنند!!!

نکته ی دیگر از زندگی و احساس بشر این است که برای مردن و نابودشدن نیامده است. زیرا میل به فناناپذیری و جاودانگی یکی از نیازهایی است که دراعماق جان انسان ریشه دارد و ترس از به پایان رسیدن زندگی او را به شدّت می آزارد. آدمی تنها به زنده بودن نام و یاد خویش دلخوش نمی گردد بلکه به طورفطری در پی فنا ناپذیری خویش است. امّا در دنیا مرگ را پایان زندگی می بیند، و ترس از مرگ و یا نابودشدنی که توسّط زورگویان و دژخیمان به ظاهر انسان به وجود می آید، او را به ورطه ی پوچ انگاری و سرگردانی می کشاند و این جهان وزندگی در آن را بی معنا می بیند.

با شروع تمدّن جدید بعد از رنسانس در غرب، تکیه ی انسان بر عقلانیّت و علم و دانش نوین و تکنولوژی و... به انسان ها امید های فراوانی برای دست یافتن به یک زندگی پر از صلح و صفا و امنیّت و عدالت و آرامش وآسا یش داد، و می رفت تا نوید یک جامعه ی آرمانی براساس اهداف متعالی بشری به انسان ها بدهد، و پاسخ گوی همه‌ی پرسش های اساسی بشر باشد و....

افسوس و صدافسوس ثمره ی فداکاری و تلاش فلاسفه و دانشمندان و کاوش های عمیق زمینی و فضایی، از قعر دریاها تا فراسوی کهکشان ها، از تحقیقات عظیم علمی در مورد انسان تا همه ی ذرّات هستی در عین حالی که بسیاری از مشکلات بشر را حلّ کرده و... در خدمت قدرت های ظالم و جنگ و نابودی و نسل کشی بشر، و تحقیر همه ی مکتب ها و ملّیّت ها و نژادها، به نام گسترش تمدّن و به وجود آوردن دهکده ی جهانی و اصلاح نژادها... درآمده است.

امروز این امید هم به ناامیدی و حسرت بدل شده است، و نتوانست پاسخ‌گوی سؤالات اساسی زندگی بشر باشد، و دردی از دردهای بشر را بکاهد.

بعد از جنگ دوّم جهانی و تشکیل شددن سازمان ملل، و شورای امنیّت تحت سرپرستی کشورهای پیروز جنگ جهانی(!)، و شکل گرفتن سازمان ها و شوراهای مختلف دفاع از حقوق کودکان و حقوق زنان و محیط زیست و سازمان فرهنگی یونسکو و... چهره ی امیدوارکننده ای به مردم دنیا نشان داد، امّا عملکردهای آن سازمان های عریض و طویل را تحت قدرت های استکباری امروز می توان مشاهده کرد. و کشورها و مردم محرومی که در دنیا به این سازمان ها دل بسته اند، چگونه در آتش اختلاف افکنی و جنگ و فساد گرفتار شده اند.

انسان ها برای رسیدن به اهداف متعالی زندگی و برای مبارزه باموانع بزرگ سرراهشان نیازمند به رهبران و مربّیان توانا و دلسوز و آگاه و هوشمند هستند، که درطول تاریخ کم نبوده اند. بسیاری از خطراتی را که درگوشه و کنار دنیا ملّت هایی را تهدید می کرده است، باهوشیاری و دلسوزی رهبران بزرگ و خدوم ازبین رفته است. و... اما...متأسفانه دنیای امروز ما در شرایطی قرار گرفته که بسیاری از رهبران قدرت طلب دنیا نه تنها خدمتی به ملّت های خود نمی کنند، بلکه به دست آوردن قدرت را از هر طریقی، حتّی وعده های فریبنده و توخالی و سوء استفاده از اعتقادات بی شائبه ی مردم، وسیله ای برای رسیدن به مطامع خویش گرفته، وگاهی حتّی ملّت خویش را فدای دنیای خود می کنند.

ویژگی خاص دیگری که دنیای امروز ما دارد، این است که با توجّه به سرخوردگی و سرگشتگی وحیرت و یاس مردم دنیا از همه ی زندگی، مکتب ها و مدّعیانی در همه ی دنیا تحت عنوان معناگرایی و باطنیگری سربرآورده اند، که از طریق توجّه به باطن، آن هم تحت رهبری مدّعیان عرفان های غربی وشرقی، بتوانند روزنه ی امیدی را به روی این انسان ناامید بازکنند، و ظاهراً سرخوردگی های فراوان مردم دنیا بازار این ها را رواج داده است... امّا تجربیّات کسانی که دراین وادی افتاده اند نشان می دهد که معناگرایی اومانیستی نه تنها امیدی به آن ها نداده است، بلکه بیشتر در وادی حیرت فروبرده و حتّی خداوندراهم که خالق هستی و جایگاه امید و عدالت و خیر و رحمت است زیرسؤال برده است.

این ها و موارد فراوان دیگر درنظام بشری امروز ارمغانی جزسرگشتگی وحیرت و ناامیدی برای انسان ها نیاورده است.

در بخشی از روایات اسلامی هم، دوران غیبت به دوران حیرت و سرگشتگی تعبیرشده است. به عنوان نمونه:

رسول خدا فرمودند:

« زمانی برای مردم فتنه ی شکافنده ای به وجود می آید که انسان های حلیم و صبور در آن حیران خواهند شد.»(بحارالانوار 51/57)

و از همان حضرت نقل شده که:

«  امام مهدی(ع) فرزند من است، نام او نام من وکنیه ی او کنیه ی من است، شبیه ترین مردم به من از جهت صورت و سیرت است، برای اوغیبت و دوران حیرت برای مردم است که در آن گروه هایی گمراه می شوند. سپس امام زمان مانند شهاب ثاقب ظهور می کند و دنیا را پر از عدل و داد می کند همان گونه که از ظلم و ستم پرشده باشد.»(کفایة الأثر 67)

 

چاره چیست؟

حال سؤال این است که بشر در برابر این همه حیرت و سردرگمی چه باید بکند؟

یا باید بپذیرد که چاره ای جز تسلیم در برابر این سردرگمی ندارد و به قول « ژان پل سارتر» « بشر موجودی است رهاشده درکویر زندگی و سرگردان که خود باید خود را بیابد» (!!!) که در این صورت باید در انتظار مرگ انسانیّت بود.

و یا برعکس همیشه باید پذیرفت که پایان شب سیه سفید است، نباید ازاین حیرت و سردرگمی مأیوس شد، مسلّماً خالق حکیم هستی که خود « دَلیلَ المُتَحَیِّرین » است، انسانی را که به عنوان خلیفه ی خود در زمین قرارداده، در حیرت و سردرگمی رها نخواهد کرد، همان گونه که در طول تاریخ بشر دست انسان های متحیّر را به دست هادیان معصوم و کشتی های نجات قرارداده و آن ها را از وادی های ضلالت وگمراهی و حیرت نجات داده است.

امام علی(ع) در مناجاتی، چنین با خدا نجوا می کند:

« خدایا تو به دوستانت از همه انس‌گیرنده تری، و برای آنان که به تو توکّل کنند از هر کس کاردان تر...، اگر تنهایی و غربتشان، آنها را به وحشت اندازد، یاد تو آن ها را آرام سازد و اگر مصیبت ها برآنان فروبارد به تو پناه آرند و روی به درگاه تو دارند، زیرا می دانند سررشته ی کارها به دست تواست و از قضایی برخیزد که پای بست تواست.»( نهج البلاغه خطبه ی 227)

انسان سرگردان، تنها در معارف دینی می یابد که: فقط دین الهی است که با تأکید بر حیات جاوید انسان و زندگی پس از مرگ، به میل به جاودانگی انسان پاسخ می دهد، و عطش جاودانه زیستن را فرومی نشاند. این تفسیر از مرگ به زندگی معنا می بخشد، و خداباوران را حتّی به استقبال عاشقانه از شهادت می کشاند.

در بحث عدالت با تفسیری که دین از هستی دارد، می یابد که دنیا ظرفیّت عدالت واقعی را ندارد، و با توجّه به این که انسان تا قیامت حیات جاودانه دارد، در آن جا است که پاسخی روشن به مسئله ی عدالت داده خواهد شد. اگر در دنیا قرار است عدالتی اجرا شود در شکل نسبتاً کامل آن با امامت و ولایت امام معصوم(ع) قابل اجرا خواهد بود.

نکته ی بسیار اساسی در بینش تشیّع این است که تنها راه رهایی از این همه سرگردانی و حیرت برای انسان معاصر، راه یابی به درگاه امامت و پیشوایی بزرگ ترین منجی معصوم عالم بشریّت «  امام حجّة بن الحسن العسکری(ع)» و سرسپردن به ولایت الهی آن حضرت است.

همان منجی موعودی که در توصیف او در دعاها و زیارت ها و روایات و آیات قرآن آمده است که:

«« بابُ اللّه الَّذی مِنهُ یُؤتی»، درگاه ورودی به خدا که از طریق او باید به خداوند راه یافت.

« تالِیَ کِتابَ اللهِ وَتَرجُمانَهُ»، تلاوت کننده ی کتاب خدا و ترجمه کننده ی آن.

« مُجَلِّی الظُّلمَةِ، مُجَلّی العَمی»، فروغ بخش تاریکی ها، بیناکننده ی نابینایان.

« حاضِرٌ فِی الاَمصار، حاضرٌ فِی الافکار»، در شهرها حضور دارد، و در افکار هم حاضر است.

« خازِنُ کُلِّ عِلم، دالُّ علی مِنهاج الرُّشدِ»، معدن هر علمی، و هدایت‌گر به راه رشد.

« سَبَبُ المُتَّصِلُ بَینَ الاَرضِ وَالسَّماءِ»، وسیله ی ارتباط زمینیان با آسمان.

« سَفینَةُ النَّجاةِ، مُزیلُ الهَمِّ»، کشتی نجات و برطرف کننده ی غم ها و گرفتاری ها.

« مِصباحّ الدُّجی، عِلمُ المَصبُوبِ»، چراغ شب های تار، دانشِ ریزان از جانب خدا.

« عَدلُ المُنتَظَرِ، عَدلُ المُشتَهَرِ»، عدالت مورد انتظار و دادگری مشهور.

« مُفَرِّجُ الکُرُباتِ. الکَهفُ الحَصینِ»، برطرف کننده ی بلاها وگرفتاری ها. پناهگاه محکم واستوار.

« نُورُاللّهُ الَّذی یَهتَدی بِهِ المُهتدُونَ»، نور خدا که به وسیله ی او طالبان هدایت، هدایت می یابند.

مورد انتظار برای راست نمودن اختلافات و کج‌روی ها، ذخیره شده برای تجدید واجبات و سنّت های الهی، برگزیده شده برای بازگرداندن معارف دین و شریعت، زنده کننده ی نشانه های دین و اهل آن.»

 

آن پیشوای فرزانه ای که امام صادق(ع) در توصیف او می فرمایند:

«  خداوند او را حجّت اهل عالم، چراغ فروزان اهل دین و والی بر بندگانش قرارداد، او را امام آنان پسندید و راز خود را به او سپرد و او را نگهبان دانش خود ساخت، و حکمتش را در وجود او و نهضت و دینش را به رعایت او سپرد و او را برای انجام کار بزرگی نماینده ی خود نمود، و روش های دین و واجبات و حدود خود را به او زنده داشت. »(کافی 1/392)

 

آری او تنها امید برای رهایی انسان ها از سرگشتگی و حیرت و سرگردانی است.

امّا جای یک سؤال باقی است و آن این است که چرا با وجود چنین پایگاه محکم و... شیعه در دوران غیبت گرفتار  حیرت و سرگشتگی شده است؟

پاسخ این سؤال را خود امام زمان(عج) فرموده اند. آن جاکه در نامه به اوّلین نایب خاصّشان می فرمایند:

« خداوند بزرگ در قرآن می فرمایند: « الم. آیا مردم گمان می کنند که آن ها رها شده اند و مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟» (ابتدای سوره ی روم). چگونه شیعیان در فتنه ها افتاده اند و دچار تردید و حیرت شده اند، و به چپ و راست متمایل شده و به آن چنگ زده اند؟» (کمال الدین 2/ 510 )

و امام رضا(ع) در مورد جریانات دوران غیبت امام زمان(ع) می فرمایند:

« چه بسا انسان مؤمن متأسّف سرگشته ی محزون در دوران دردسترس نبودن چشمه ی آب گوارا(امام زمان(ع)) که سرگردان است.»(الامامه والتبصره 114)

در این روایات و روایات معتبر دیگر علل سردرگمی شیعه در دوران غیبت با داشتن این همه فضاهای نور و امید و آگاهی و...، غفلت ها، رهاکردن باب علم و عدالت و رحمت و...، امامان معصوم(ع)، و از یاد بردن امام زمانشان(ع)، و پناه بردن به مکتب ها و فلسفه ها و عرفان های منحرف بشری، و حاکمیّت های جور وستم و...، دنیاپرستی و... می باشد.

از آن زمان که شیعه از دیدار امام زمانش محروم شد و با اغوائات شیطانی برای راهیابی به هدایت سر بر آستان هر مدّعی فریبکاری با عناوین بابیّت و مهدویّت و... سایید، و از آن زمان که حتّی بعضی از علمای شیعه به عنوان گسترش معارف اسلامی از باب مدینه ی علم پیامبر(ص) به فلسفه ها و عرفان های پوسیده ی شرق و غرب عالم روی آوردند، آن هم فلسفه و عرفان هایی که به تعبیر امام خمینی (ره) در اواخر عمر شریفشان:

« ... چنان به عمق اصطلاحات و اعتبارات فرو رفتم و به جای رفق حجب به جمع کتب پرداختم که گویی درکون و مکان خبری نیست جز یک مشت ورق پاره که به اسم علوم انسانی و معارف الهی و حقایق فلسفی طالب را که به فطرة الله مفطور است، از مقصد باز داشته و در حجاب اکبر فروبرده(اسفاراربعه)، با طول و عرضش از سفر به سوی دوست بازم داشت. نه از فتوحات فتحی حاصل و نه از فصوص الحکم حکمتی دست داد چه رسد به غیر آنها»(صحیفه امام 20/165)

اکثریّت علوم دانش گاهی شیعه یافته های دانشمندان علوم بشری با بینش مادّی است، و هیچ سنخیّتی با معارف اهل بیت ندارد، و به خود جرأت نداده ایم که در برابر آن ها اظهار نظر کنیم.

و از طرفی بعضی از دولت های به ظاهر اسلامی در طول تاریخ غیبت کبری مدّعیان اصلاحات و اجرای عدالت، بر مبنای آرمان های اسلامی و حکومت موعود شدند، امّا در عمل مردم را از همه ی آرمان هایشان مأیوس کردند و.... همه ی این ها عامل سرگردانی و حیرت شیعه شده است. به امیدی که ایام حسرت و حیرت به پایان برسد.

در این شب سیاهم، گم گشت راه مقصود           از گوشه ای برون آی، ای کوکب هدایت

ازهرطرف که رفتم، جز وحشتم نیفزود           زنهار از این بیابان، وین راه بی نهایت

 

اللّهمّ اِنّا نَشکو اِلَیکَ... وَ غَیبَةَ وَلِیِّنا وَ کَثرَةَ عَدُوِّنا وَ قِلَّةَ عَدَدِنا وَ شِدَّةَ الفِتَنِ بِنا و...

حاجیان