طنین آزادگی در اسارت

«خطابه ی حضرت فاطمه دختر امام حسین(ع) در کوفه»

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

و سلام بر سیّد و سالار شهیدان نینوا

 

یک سال پس از شهادت امام علیّ بن ابیطالب در سال 41 ه.ق از یکی از همسران امام حسین(ع) در مدینه، فاطمه به دنیا آمد.

در زمان شهادت امام حسن (ع) 9 سال داشت. در زمان شهادت پدر بزرگوارش در سال 61، بیست ساله بود. در خاندان عصمت و طهارت رشد یافت و به همین جهت توانست تا پایان عمرش به عنوان یکی از علماء و محدّثین شیعه ضمن بیان معارف اصیل اعتقادات اسلامی در زمینه توحید و نبوت و امامت انحرافات بوجود آمده پس از وفات رسول خدا(ص) و جرائم فجیع بنی امیه را هم افشا نماید.

روزگار زندگی فاطمه (س) دوران آشفته و عصر انحرافات و فساد و ظلم بنی امیّه بود، به همراه پدر در کاروان کربلا حضور داشت و یکی از شاهدان فاجعه ی عاشورا است.

قبل از حرکت به سوی مکّه و کربلا با پسر عموی خود فرزند امام حسن مجتبی (ع) بنام حسن مثنّی ازدواج کرد و با همسر خویش به کربلا آمد.

 امام حسین (ع) در پاسخ به تقاضای برادرزاده ی خود برای ازدواج، صریح و روشن این چنین گفت:

«برای ازدواج با تو، دخترم فاطمه را پیشنهاد می کنم زیرا او شبیه ترین دختران من به مادرم فاطمه ی زهرا است، خانمی شب زنده دار و اهل تهجّد و نماز شب است، روزها را روزه دارد و از نظر زیبایی نیز فرشته ای است که در چهره ی انسانی درآمده است.»

حسن مثنّی در کربلا زخمی شد. اما با وساطت دایی خود در سپاه دشمن، از بریدن سر او منصرف شدند، و دایی او بنام ابوحسان او را به کوفه برد و بعد از درمان، او را به مدینه فرستاد. حسن در سنّ 35 سالگی به دستور ولید بن عبدالملک مروان به وسیله زهر مسموم و شهید گردید. (دایرة المعارف تشیع جلد دوازده صفحه ی 179)

فاطمه(س) به همراه عمّه و برادر بزرگوار خود با کاروان اسیران به کوفه آمدند. در کوفه پس از سخنرانی آتشین حضرت زینب(س) با مردم با تمام شکوه و ابهّت سخن گفت. در اینجا ترجمه ی آن خطابه جهت معرفت بیشتر شیعه نسبت به خاندان اهل بیت(ع) تقدیم می شود:

«حمد و سپاس خدای را به عدد ریگ بیابان و به سنگینی عرش تا زمین. او را سپاسگزارم و به او ایمان آورده ام و به او توکّل می کنم و گواهی می دهم که پروردگاری جز او نیست، یکتایی است که شریک ندارد و گواهی می دهم محمّد(ص) بنده و رسول و فرستاده ی اوست و گواهی می دهم فرزندان او را کنار شط فرات بدون جرم و گناه سربریدند.

خداوندا به تو پناه می برم از اینکه به تو افترا و دروغ ببندم و از اینکه خلاف آنچه تو فرستاده ای بگویم و با عهدی که برای وصیّ پیامبر خود ـ علی بن ابیطالب ـ گرفته ای مخالفت نمایم، علی(ع) آن بزرگواری که حقّش را گرفتند و او را بدون جرم و تقصیر کشتند. چنانچه دیروز فرزند او را کشتند در خانه ای از خانه های خدا و حال آنکه در آن خانه جماعتی از مسلمین بودند که فقط به زبان اسلام آورده بودند.

بزرگانشان هلاک و نابود شدند که نه در دوران زندگی و نه بعد از شهادت ظلمی را از او دفع نکردند. خداوندا او را ستوده و پاکیزه به سوی خود بردی در حالی که صفات نیکویش معروف و خصال پسندیده اش مشهور بود.خداوندا تو می دانی ملامت ملامت کنندگان و سرزنش سرزنش کنندگان او را از خدمت به تو باز نداشت. از کودکی او را به اسلام هدایت فرمودی و در بزرگی خصال نیکوی اورا ستودی، همیشه خیرخواه رسول (ص) تو بود ـ و درود تو بر او و بر آل او باد ـ تا اینکه او را به سوی خود دعوت کردی، در حالی که دنیا را رها کرده بود و از آن کناره می گرفت و به آخرت گرایش داشت، برای تو و در راه تو جهاد می نمود. او را پسندیدی و انتخاب کردی و به راه راست هدایتش نمودی.

اما بعد: ای اهل کوفه؛ ای اهل مکر و حیله و تکبّر، ما اهل بیتی هستیم که خداوند ما را با شما و شما را با ما آزمایش کرد. پس ما را با این ابتلا و امتحان ستود و آزمایش ما را نیکو قرار داد و علم و فهم خویش را به ما عطا فرمود.

ما گنجینه ی علم او ومخزن فهم و حکمت او، و حجّت او در زمین بر همه ی بلاد و همه ی بندگان هستیم.

خداوند، ما را به کرامت خود گرامی داشت و به وسیله ی پیامبر خود حضرت محمد(ص) ما را بر بسیاری از مخلوقات فضیلت و برتری داد، آن هم فضیلتی آشکار و روشن.

شما ما را تکذیب کردید و کافر شمردید. کشتن ما را حلال دانستید و اموال ما را غارت نمودید. چنان چه گوئی ما از فرزندان ترک و کابل هستیم همچنان که دیروز جدّ ما را کشتید، و خون ما از شمشیرهای شما می چکد و به خاطر کینه ای که از دیرزمان با ما داشته اید. در کشتن ما چشم هاتان روشن و دل هاتان شاد گشت. این جرأت شما در برابر خداوند و مکر و حیله ای بود که به کار بردید، و خدا بهترین چاره ساز و جزا دهنده است.

نفس های شما، شما را به شادمانی نخواند. از اینکه خون ما را ریختید و اموال ما را غارت نمودید خوشحال نباشید، زیرا هرچه از مصیبت های بزرگ و محنت های عظیم که ما دیدیم در کتاب و لوح محفوظ خداوند ثبت بود. پیش از آنکه ما آنرا بوجود آوریم (آیه 22 سوره حدید).

به راستی که این امور بر خدا آسان است. تا آنکه محزون نباشید بر آنچه از شما فوت شده و خوشحال نباشید به آنچه به شما داده شده، و خداوند هیچ متکبّر فخرکننده ای را دوست ندارد. (آیه 23 سوره حدید)

ای اهل کوفه، مرگ بر شما. منتظر لعنت و عذاب باشید. که گویا بر شما نازل شده است. به خاطر رفتار زشتی که داشتید پی در پی بلا از آسمان بر شما فرود آید و شما را از بیخ و بن برکند. و از گروهی از شما به دست گروهی دیگر انتقام خواهد کشید. سپس در عذاب دردناک قیامت برای همیشه گرفتار خواهید شد. چون بر ما ستم روا داشتید. و لعنت بر ستمکاران.

ای اهل کوفه وای بر شما. آیا می دانید که با کدام دست بر ما نیزه زدید و آیا می دانید چه کسی به جنگ با ما برخاست و با کدامین پا به سوی ما آمدید. و به جنگ ما پرداختید؟ دل های شما سخت شده، و جگرهای شما غلیظ گشت. و مُهر غفلت بر دل ها و چشم ها و گوش های شما زده شد و شیطان کردار زشت را برای شما بیاراست و به شما القاء نمود. و چشم های شما را به پرده ی غفلت پوشاند که هرگز هدایت نشوید.

مرگ بر شما ای اهل کوفه، کدام میراث و کدام خون برای رسول خدا(ص) بر عهده شما است. چه کینه و عداوتی است بر آن حضرت نزد شما که آن دشمنی را نسبت به برادرش علی بن ابیطالب (ع) ـ که جدّ من است ـ و نسبت به فرزندانش که از خویشاوندان پاک پیغمبرند روا داشتید؟

آیا افتخار کننده ی شما به دشمنی با ما افتخار می کند و شعر می خواند که:

« ما علی و فرزندانش را با شمشیرهای برّان و نیزه ها کشتیم و زنان ایشان را مانند اسیران ترک و دیلم اسیر نمودیم و آنها را به هر نحو که بود در هم کوبیدیم.»

ای گوینده و ای افتخار کننده، خاک و سنگ بر دهانت. آیا افتخار می کنی به کشتن کسانی که خدا ایشان را ثنا گفته و پاکیزه قرار داده و رجس و پلیدی را از آن ها زدوده است. خشم خود را فرو خور و برجای خود مانند سگی بنشین هما ن طور که پدرت بر جای خود نشست. و برای هرکس آن چیزی است که خود پیش فرستاده است. وای بر شما، بر ما حسد بردید بخاطر آن چه که خداوند ما را بر شما برتری و  فضیلت داد. (و با شعری ادامه داد:)

«گناه ما چه خواهد بود هرگاه دریاهای فضل و کرامت ما جوشش یابد، و دریای تو خشک و ساکن شود که حتی جانوری کوچک در آن به زیر آب نرود.»

« این فضل خداست، فضلی که به هر که بخواهد می دهد و خداوند صاحب فضل بزرگ است» (آیه 74 سوره ی آل عمران) و کسی که خداوند برای او نوری قرار نداده نور ندارد...» (آیه ی 40 سوره ی نور) (بحارالانوار جلد 45 صفحه 112 و نهج الهدایة)

زمانی که خطابه ی فاطمه(س) (دختر امام حسین(ع)) به اینجا رسید، مردم چنان منقلب شده بودند که با صدای بلند ضجٌه و فریاد سر دادند و گریه کردند، و تقاضا کردند که ای دختر خاندان پاک، سخن کوتاه کن. دل های ما را پاره پاره کردی، جگرهای ما را با آتش سخن خود گداختی و جان های ما را پریشان و آشفته کردی. آن گاه فاطمه (س) ساکت گردید.

فاطمه(س) پس از اسارت مدٌتی در مدینه با همسرش زندگی کرد و پس از شهادت حسن مثنٌی و مدٌت ها تنهایی، با فرزندان خویش به مصر مهاجرت کرد و در سنٌ 70 سالگی در سال 110 هـ .ق. از دنیا رفت و در همانجا دفن شد.

به امید این که آن خطابه ی آتشین، درس و الگویی برای دختران و زنان آزاده ی شیعه و موجب مباهات و افتخار آنان در دنیای پر از فساد امروز باشد.

والسّلام. حاجیان