زینب(س)، آزاده ترین آزاده ی تاریخ
زینب(س) آزاده ترین آزاده ی تاریخ
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
« السّلامُ عَلَیکِ اَیَّتُهَا الکامِلَةُ العالِمَةُ العامِلَةُ، اَلسَّلامُ عَلَیکِ اَیَّتُهَا الکَریمَةُ النَّبیلَة »
سلام بر تو ای بانوی کامل دانای عامل و سلام بر تو ای بانوی گرامی و نجیب و بزرگوار
ای زینب، ای که بی توحقیقت زبان نداشت
خون آبرو، محبّت وایثار جان نداشت
بی تو حیا، به خاک زمین دفن گشته بود
بی توشرف، ستاره به هفت آسمان نداشت
تاریخ صابران جهان جانگدازتر
ازقصّه ی صبوری تو داستان نداشت
هفتاد داغ برجگرت بود و باز خصم
تنها نه از سخن، زسکوتت امان نداشت
کاخ ستم به خطبه ی توگشت زیرورو
تابی به پیش قلّه ی آتشفشان نداشت
(قطعه ای از شعر غلامرضا سازگار)
پنجمین روز از پنجمین ماه قمری(جمادی الاول) سال پنجم هجرت، زهرای ثانی، زینت پدر(زینب(س)) همدم حسنین(ع) پا به عرصه ی وجود گذاشت و پنجمین عضو این خانواده شد.
دو سال پس از برادرش حسین(ع) به دنیا آمده بود و حدود دو سال پس از آن حضرت به لقاء حقّ شتافت.( 57 سال )
زندگی زینب(س) سراسر حیات طیّبه ای بود که به درازای تاریخ تشیّع برگ و بر، میوه و ثمرداد. قضاوت و داوری در مورد آن از حدّ و قواره ی ما انسان های خاکی گرفتار در ظلمات مادّی خارج است. امّا آن چه که در این چند سطر به عنوان عرض ارادت به پیشگاه آن حضرت ارائه می شود، اشاره به چند نکته ی کوتاه از بسیاری از تجلّیات معنوی و جلوه های آزادگی این قهرمان تاریخ است:
1ـ این دختر پرورش یافته در دامان فاطمه(س) در خاندان وحی، چنان محبوبه ی این جمع است که در دوران نوجوانی هرگاه علاقه مند بود به زیارت قبر جدّ بزرگوارش برود، و در دل شب ها درد دلی با مادر بزرگوارش داشته باشد، برادران گرامی اش او را همراهی می کردند، و دوشادوش او با جلال و عظمتی در خور شأن و مقام او در کنار او بودند.
2ـ دردوران حکومت علی(ع) در کوفه، تحت رهبری وهدایت پدر، استاد معارف الهی و مفسّرقرآن برای بانوان آن شهر بود.
3- در جریان عاشورا که برجسته ترین نماد آزادگی این خاندان بود، با آن همه جنایاتی که بر علیه آن ها به وقوع پیوست، و دشمن، زشت ترین چهره ی خویش را به تماشا گذاشت، و تصوّر می کرد که با این وحشیگری ها، اسلام را، خاندان وحی را، و اهل بیت عصمت و طهارت را به ذلّت و بردگی و نابودی کشانده، این بانوی آزاده ی به ظاهر اسیر، در برابر عبیدالله بن زیاد در کوفه که با تکبّر و نخوت از او می پرسد:
چگونه دیدی کار خدا را درباره ی برادرت حسین(ع)؟ با تمام عزّت و سربلندی می فرماید:
« ما رَأیتُ إلّا جَمیلاً » من جز زیبایی ندیدم !!
از نظر یک تحلیل سیاسی، کربلا، خون بود و ستم، درد بود و وحشی گری، اسارت بود و زشتی. این چگونه می تواند زیبا باشد؟
امّا در دیدگاه این آزاده ی به ظاهر شکست خورده همه زیبایی بود.
حقیقت این است که هیچ واقعه ای در تاریخ بشریّت به زیبایی واقعه ی عاشورا نیست. در جهانی که همه ی امکانات آن در جهت قدرت طلبی، وحشی گری، کشتار، تجاوز، غارت و به بردگی کشاندن انسان، بسیج شده است. مگر کاری زیباتر از دفاع از انسانیّت، دفاع از عدالت و شرف، دفاع از حقّ، دفاع از آزادگی، آن هم با به صحنه آوردن همه ی هستی خود، به همراه زیباترین و شریف ترین برگزیدگان، امکان دارد؟
حسین(ع) و خاندانش برای اجرای این نقش و طرح زیبا، طفل شش ماهه، نوجوان و جوانان رشید، پیرمردان شجاع، زن و مرد، لاله های گلگون و نخل های تنومند، در محضر محبوب به صحنه آورد ند، صحنه ای که ایستادگی تمام حقّ بود در برابر تمام باطل.
آزاد مردانی که در شب عاشورا با دیدن صحنه های زیبای بهشت باتصرّف ملکوتی امام(ع) در چشم هایشان و با شنیدن صدای(یا أّیَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّة) سر از پای نمی شناختند و آن ها که ماندند با صبری جمیل طرح زیبای عاشورا را کامل و در معرض دید جهانیان قرار دادند.
این زیبایی با کدام بیان قابل وصف است. زینب(س) با این ندای تاریخی خود تمام زشتی ها و پلشتی های دشمن را به هم ریخت و از درون آن ها را متلاشی کرد.
4- در مجلس یزید آن زمان که با نخوت و تبختر از پیروزی دم می زد و از قهرمانی های اجداد خود می گفت، سخنرانی زینب(س) چنان بر سر یزید و بنی امیّه آوار شد که اگر دم بر می آوردند، همه ی حیثیّت خیالی خود را هم می باختند.
در آن مجلس ظلم و بیداد، آن هم از یک زن که داغ های فراوان دیده، بدن مطهّر عزیزترین عزیزانش که جان او بودند جلوی چشم او زیر سمّ ستوران در هم کوبیده شده اند، خسته از راه طولانی اسارت، وقتی مستی غرور و قدرت طلبی دشمن را ملاحظه می کند، با تمام توان در سخنرانی کوبنده اش می فرماید:
« أمِنَ العَدلِ یَابنَ الطّلَقاءِ.... آیا این از عدل و انصاف توست ای پسر آزادشدگان که زنان و کنیزان خود را پرده نشین سازی و دختران رسول خدا را اسیر نموده و شهر به شهر بگردانی و پرده ی حرمت ایشان را چاک زنی؟»
و در بخشی دیگر از سخنان زیبای خود فرمودند:
« چقدر شگفت انگیز و تعجّب آور است کشتن پرهیزکاران و فرزندان پیامبران و اولاد اوصیای پیامبران به دست بنده ها و آزاد شدگان پلید( اَلطُّلَقاءُ الخَبیثَة ) و نسل حرامزادگان بدکار که خون های ما به دست ایشان جاری شد».
به کار بردن کلمه ی طلقاء، تمام حیثیّت پدران و اجداد یزید را در هم کوبید، مردم را به یاد داستان فتح مکّه انداخت که ابوسفیان و معاویه و بنی امیّه و هند و... اسیر مسلمانان و در قانون آن ها برده ی آن ها می شدند. بنی امیّه که در کنار همه ی مشرکین مکّه بیست و یک سال تمام، مسلمانان را شکنجه کردند، از مکّه اخراج نمودند جنگ های بزرگ بر علیه آن ها به راه انداختند، انتظار می رفت که پیامبر(ص) و مسلمانان انتقام این همه جنایت را با یک فرمان قتل عام از آن ها بگیرد، امّا پیامبر(ص) با همه ی بزرگواری خود فرمود:
« إذهَبوا اَنتُمُ الطُّلَقاء – بروید شما آزاد شدگانید»
این لطف پیامبر رحمت، و لفظ طلقاء برای بنی امیّه ی متکبّر و لجباز بسیار سنگین بود، و سعی کرده بودند با حکومت خود خاطره ی آنرا از حافظه ی مردم پاک کنند، امّا زینب(س) با یادآوری این واژه تمام کاخ کبریائیّت و نخوت یزید را به هم ریخت.
و با همین سخن به تمام دنیا پیام داد که دختران پیامبر(ص)، دختران زهرا(س)، و همه ی دختران شیعه تحت رهبری حسین(ع) که فرمود هَیهات مِناّ الذِّلَّة هرگز تن به ذلّت و خواری نمی دهند و آزاده ترین زنان تاریخ بشریّتند و همین ها هستند که در کنار آخرین ذخیره ی الهی حجّة بن الحسن العسکری(عج)، آزادگی را به جهان عرضه خواهند کرد.
و چه زیبا سروده است(فرحناز پیرمرادی):
من اسیری نیستم کز همرهان وامانده ام کوه صبرم کز هبوط عشق بر جا مانده ام
من ضعیفی نیستم بشکسته پر بی آشیان معنی صبرم که با صد داغ بر پا مانده ام
می تراود نور سبز ایزدی از نام من چون زمرّد روی این خاک مطلّا مانده ام
من اذانم بر سر گلدسته های غرق خون من نماز حاجتم تا حشر بر پا مانده ام
همچو نی در نینوا نالیده ام از ظلم ها لیک تا جاوید گردد حقّ، شکیبا مانده ام
تا بهار عشق گردد در محرّم، جاودان اندرین باغ خزان دیده، شکوفا مانده ام
حاجیان