حضرت ابوطالب(ع) آخرین وصیّ حضرت ابراهیم(ع)

 

به نام خداوند بخشاینده بخشایشگر

و به یاد امام مهدی(عج)

 

یک هزار و چهارصد و چهل و سه سال از رحلت غمبار حضرت ابوطالب(ع) می گذرد.

بیست و ششم رجب سال دهم بعثت، مدّت کوتاهی پس از درگذشت حضرت خدیجه(س)، ابوطالب(ع) ازدنیا رفتند و پیامبر(ص)، آن سال را عام الحزن نامیدند. چون دو حامی بزرگ را از دست دادند.

درباره ی شخصیّت و عظمت حضرت ابوطالب در طول تاریخ اسلام نظریّات مختلفی ارائه شده است.

متأسّفانه برخی از مورّخین و دانشمندان مسلمان، یا از روی دشمنی با اهل بیت(ع) و یا جهالتشان نسبت به تاریخ و معارف اهل بیت(ع)، ابوطالب را تا آخر عمرش کافر تصوّر کرده اند. به عنوان نمونه:

کتاب فتوحات مکّیّه بحث مفصّلی در مورد حضرت ابوطالب دارد. ازجمله، ازقول پیامبر(ص) نقل می کند که امر فرمود:

« عمویش ابوطالب را غسل بدهند، اگر چه او مشرک بود.» (فتوحات 2/171)

وی در جای دیگر در تفسیر آیه ی «حَریصُ علیکم» می نویسد:

« پیامبراکرم(ص) بسیار حریص بود که عمویش ابوطالب اسلام را بپذیرد. و لذا به او می فرمود آن را در گوش من بگو تا من بر آن گواهی دهم.» (فتوحات 3/232)

و در تفسیر آیه ی شریفه ی « اِنّکَ تَهدی مَن اَحبَبتَ» نیز نوشته:

« پیامبر به شدّت حریص بود که عمویش ابوطالب ایمان بیاورد، و انجام داد و آن چه در علم خدا گذشته بود همان واقع شد.» (فتوحات 7/205 )

بسیار جای شگفت است که همان کتاب در صفحات دیگر در باب ایمان فرعون سخن گفته و اعلام کرده که فرعون به نصّ قرآن مؤمن از دنیا رفته و مؤمن مبعوث خواهد شد. (فتوحات 6/265)

و در نوشته ی دیگری می گوید فرعون به خوبی می دانست که چشم او چشم خدا، گوش او گوش خدا و زبان او زبان خدا می باشد. پس اگر می گفت: اَنَاَرَبّکُمُ الاَعلی، از زبان خدا می گفت. (فتوحات 2/72)

کسی که گوساله ی سامری را مظهر خدا و فرعون را مؤمن طاهر مطهّر می داند، چرا وقتی نام مقدّس بزرگ حامی پیامبر(ص) حضرت ابوطالب را می برد بر شرک و کفر او پای می فشارد؟

در حالی که از نظر اهل بیت(ع) و مستندات تاریخی، مقام و شأن ابوطالب(ع) بسیار بالاتر و برتر و عظیم تر از آن تصوّراتی است که در نظر مردم به وجود آمده است...

در نگاه اهل بیت(ع) و بر اساس مستندات تاریخی، بالاترین مقام حضرت ابوطالب قبل از اسلام، مقام وصایت حضرت ابراهیم(ع) و آخرین حجّت از حجج الهی پیش از پیامبر اکرم(ص) بود.

امام رضا(ع) در تفسیر فرمایش رسول خدا که فرمود: « اَناَ ابنُ الذّبیحین» هم بر حجّت خدا بودن حضرت عبد المطّلب و هم وصی بودن حضرت ابوطالب تأکید دارد. (بحارالانوار15/ 129 )

شیخ صدوق نیز روایت می کند که عبد المطّلب حجّت الهی و ابوطالب وصیّ او بوده است. (اعتقادات 357 )

امام کاظم(ع) فرمودند: «وصیّت ها «ودایع نبوّت » در دست ابوطالب بود که به حضرت رسول(ص) تقدیم کرد. (کافی 1/ 445 )

علّامه امینی در کتاب الغدیر نقل می کند که از امیر مؤمنان پرسیدند: آخرین وصیّ پیش از پیامبر(ص) چه کسی بود؟ فرمود: پدرم. (الغدیر7/ 524)

بعضی از دلایل حجّت بودن و وصی بودن حضرت ابوطالب(ع):

1ـ بر اساس فرمایش پیامبر(ص) و معصومین(ع) زمین هیچگاه از حجّت الهی خالی نبوده است. (کتاب کافی وبحارالانوار باب الحجّة و ...) و به طور قطع و یقین در فاصله سه هزار و پانصد ساله بین حضرت ابراهیم(ع) تا حضرت رسول(ص) و از طرفی فاصله ی ششصد ساله بین حضرت عیسی(ع) تا رسول خدا(ص) حجّت ها و اوصیاء فراوانی بوده اند.

2ـ خداوند کعبه را خانه ی امن خود ذکر می کند امّا به شرط حضور ولیّ خدا در آن (لااُقسِمُ بِهذَاالبَلَدِ وَاَنتَ حِلّ بِهذَاالَبَلَدِ وَوالِدٍ وَماوَلدَ ...). مسلّما شکست خوردن اصحاب فیل، به دلیل حضور و هدایت عبد المطلب و ابوطالب(ع) بوده است. همچنان که آتش زدن خانه کعبه در دوران یزید به دلیل نبودن حجّت الهی در آن و حاکمیّت طاغوت بود.

3ـ و از دلایل حجّت بودن حضرت ابوطالب(ع) بشارات غیبی ایشان است که مرحوم کلینی در کتاب کافی از امام صادق(ع) نقل کرده است:

« هنگاهی که حضرت فاطمه بنت اسد بشارت میلاد مسعود پیامبر(ص) را به محضر حضرت ابوطالب(ع) تقدیم کرد. حضرت ابوطالب فرمود: سی سال صبر کن تو را به فرزندی همانند او بشارت می دهم. به جز مقام نبوّت ... ) (کافی 1/452)

و در روایت دیگری ابوطالب به همسرش می فرماید:

« تو نیز وصیّ و وزیر او را به دنیا خواهی آورد...» (همان مدرک)

با این ترتیب قضاوت در مورد ابوطالب به عنوان کفر و شرک کمال بی انصافی و جهالت است. در زیارت های ائمّه علیهم السّلام می خوانیم:

« شما انواری بودید در صُلب های انسان های با عظمت و رَحِم های مطهّر و پاک ...»

زیر سؤال بردن حضرت ابوطالب و نسبت شرک دادن به آن حضرت در حالی که ایشان جدّ بزرگوار همه ی ائمّه(ع) هستند، در واقع تهمت و زیر سؤال بردن همه ی آن ها و از جمله امام زمان(عج) است.

که در مورد حضرت می خوانیم:

«یابنَ السّادَةِ المُقَرَّبین، یَابنَ النُّجَباءِ الاَکرَمینَ ... )

و السّلام علیک یا بقیّة اللّه

حاجیان