مهاجر قم
مهــاجـر قــم
به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر
اَلسَّلامُ عَلَی المَعصُومَةِ الطّاهِرَةِ المَرضِیَّةِ
*************
خاتون شهر آینه هائی بزرگوار
زهرای شهر یثرب مائی بزرگوار
چشم ملک ندیده دمی سایه ی تو را
ناموس بارگاه خدائی بزرگوار
این قوم را به راه حقیقت کشانده ای
موسای بی عبا وعصائی بزرگوار
برشانه های باد جهاز تو حمل شد
فرمانروای ملک سبائی بزرگوار
گم کرده ایم کعبه ی حاجات وآمدیم
نزد شما که قبله نمائی بزرگوار
باران رحمت ازلی سهممان شده
بی شک دلیل فیض شمائی بزرگوار
(قطعه ای از شعر وحید قاسمی)
دهم ربیع الثّانی مصادف است با رحلت حضرت فاطمه ی معصومه(س) در سال 201 ق در شهر قم.
آن حضرت معروف به کریمه ی اهل بیت(ع) دختر امام کاظم(ع) و نجمه خاتون، و خواهر امام رضا(ع) در سال 201 ق برای دیدار برادرش امام رضا(ع) در توس، از مدینه با کاروانی از بستگان و خویشان راهی ایران شد. کاروان وقتی به ساوه رسید، دچار جنگ سختی با دشمنان اهل بیت(ع) شد، و همه ی برادران و برادرزادگان حضرت معصومه(ع) به شهادت رسیدند و زن ها تنها ماندند. فاطمه ی معصومه پس از دیدن صحنه های دلخراش جنازه های عزیزانش به سختی بیمار شد (و بنا به نقلی حضرت را هم مسموم کردند.) وی پس از این جریان به اطرافیانش گفت او را به قم ببرند.
چون خبر بیماری حضرت معصومه به آل سعید رسید، تصمیم گرفتند خدمت او بروند و از وی درخواست کنند به قم بیاید. در این میان موسی بن خزرج اشعری – یکی از اشعریان قم – و از شیعیان و یاران امام رضا(ع) – در این کار بر دیگران پیشی گرفت و خدمت فاطمه ی معصومه رسید، مهار شتر او را گرفت و فاطمه ی معصومه را وارد قم کرد، وبه خانه ی خود برد. 17 روز در خانه ی موسی بن خزرج ساکن و به عبادت و راز و نیاز مشغول بود و از دنیا رفت. اکنون این خانه و عبادتگاه در قم به ستّیّه یا بیت النّور مشهور است.(منتهی الآمال 2/379 و تاریخ قم)
صفات و ویژگی های ممتاز حضرت فاطمه ی معصومه(ع)
اگر تاریخ تولّد ایشان بر اساس نقل مورّخین معاصر سال 173 ق باشد، تنها 24 سال دوران زندگی ایشان طول کشیده است. امّا با این جوانی و کمی سنّشان ویژگی های معنوی فراوانی دارند که ایشان را در بین زنان و دختران دیگر ائمّه(ع) ممتاز کرده است.
حضرت با القاب طاهره، حمیده، بِرِّه، رشیده، تقیّه، نقیّه، رضیّه، مرضیّه، سیّده و اخت الرّضا معروف است و معروف ترین لقب ایشان – معصومه – است که امام رضا(ع) در روایتی ایشان را به این لقب نام برده اند:
« هرکس معصومه را در قم زیارت کند مانند کسی است که مرا زیارت کرده است »(زاد المعاد 547)
مقام علمی حضرت معصومه(س):
روایت شده که روزی عدّه ای از شیعیان وارد مدینه شدند، و پرسش هائی داشتند که می خواستند از محضر امام کاظم(ع) بپرسند، و ایشان در سفر بودند، از این رو فاطمه ی معصومه پاسخ آن پرسش ها را نوشت و به آن ها داد. آنان از مدینه خارج شده و امام(ع) را دربیرون شهر ملاقات کردند. هنگامی که امام پرسش های آنان و پاسخ های معصومه را مشاهده کردند، سه بار فرمودند: « فداها ابوها» پدرش فدایش باد.
از آن حضرت احادیث مختلفی در زمینه ی محبّت اهل بیت(ع) مقام امیر مؤمنان و شیعیان و... نقل شده است. از جمله حدیث معروف غدیرخم وحدیث منزلت و محبّت که ایشان از فاطمه دختر امام صادق(ع) وایشان از فاطمه دختر امام باقر(ع) و او از فاطمه مادر امام باقر(ع) – دختر امام حسن(ع) و ایشان از فاطمه ی زهرا سلام الله علیها نقل می کند. که این دسته ازاحادیث به فاطمیّات معروفند.
چنان که در مورد غدیر با همین سلسله ی راویان از حضرت زهرا(س) نقل می کند که فرمودند:
« ای مردم آیا فراموش کرده اید سخن رسول خدا(ص) را در روز غدیر خم که فرمود: کسی را که من مولای او هستم علی مولای او است و همچنین فرمودند ای علی جایگاه تو نزد من به منزله ی جایگاه هارون نسبت به حضرت موسی(ع) است»
و نیز رسول خدا فرمودند: « آگاه باشید، کسی که با محبّت آل محمّد از دنیا برود شهید مرده است»
(عوالم العلوم 21/ 353)
و در مقام الهی او و زیارت بارگاه او، امام صادق(ع) فرموده اند:
« آگاه باشید که حرم من و حرم فرزندان من پس از من قم است »(بحارالانوار 6/ 216)
و یا از امام جواد(ع) نقل شده که فرمودند:
« کسی که قبر عمّه ی مرا در قم زیارت کند اهل بهشت خواهد بود.» (کامل الزّیارات) (که البته روشن است که این زیارت، زیارت از روی معرفت وآگاهی خواهد بود)
طرح دوشبهه:
با پذیرش همه ی مقامات معنوی حضرت، جای دو سؤال باقی است:
شبهه ی اوّل:
با این همه تأکیدی که پیامبر(ص) و امامان معصوم(ع) در مورد ازدواج داشته اند چرا حضرت فاطمه ی معصومه ازدواج نکرده اند؟
پاسخ: عدّه ای از محقّقین مسئله ی نبودن هم کفو در زمان او را مطرح کرده اند. امّا با توجّه به وجود علویان، مسلّماً کسانی بوده اند که شایسته ی ازدواج با او باشند.
ولی نظر دقیق تر آن است که: وجود خفقان و اختناق در زمان خلافت هارون عبّاسی چنان شدید بود که شیعیان حتّی جرأت پرسیدن سؤالات شرعی حود را از امام نداشته اند، چه رسد به آن که بخواهند با دختر امام موسی کاظم(ع) ازدواج کنند. پژوهشگران معتقدند زندانی شدن امام هفتم هم روی آوردن برای خواستگاری از دختران وی را کاهش داده است.(راز عدم ازدواج حضرت معصومه 103)
شبهه ی دوّم:
چرا با این که شخصیّت های دیگری از خاندان اهل بیت(ع) و فرزندان و برادران امام موسی کاظم(ع) و نزدیکان ایشان به ایران آمدند، و در این سفر و یا بعد از ایشان به شهادت رسیدند، و یا از دنیا رفتند، مانند احمد بن موسی(ع) – شاهچراغ – و یا علی بن جعفر و یا تعدادی از امام زادگانی که در ساوه و قم مدفون هستند و... امّا آوازه و شهرت نام این بانو با همه ی این عظمت مطرح شده، و با این که بیش از هفده روز در قم جضور نداشتند، و در دوران جوانی از دنیا رحلت کردند، بیش از دوازده قرن است که بارگاه و حرم ایشان قبله گاه محبّان اهل بیت و قم مرکز نشر معارف اهل بیت(ع) شده است؟
پاسخ: برای یافتن پاسخ این شبهه، باید دو وجهه ی سیاسی و فرهنگی جامعه ی آن روز ایران را مورد بررسی قرار داد، تا عظمت خود این مسئله بیشتر مشخّص شود:
اوضاع سیاسی ایران در دوران بنی امیّه و بنی عبّاس تا اوایل قرن سوّم هق:
1 – با فرا رسیدن دوره ی اموی و ستم هائی که توسّط امویان به فرزندان حضرت علی(ع) روا گردید، و نیز فشارهائی که به موالی(لقبی که خلفا به ایرانیان مسلمان شده برای تحقیرشان داده بودند) وارد آمد، موالی هرچه بیشتر با چهره ی علی(ع) و فرزندان او آشنا شدند، و ایشان را مظهر عدلی دانستند که پیامبر اسلام وعده ی تحقّق آن را داده بود.
ایرانیان به ویژه در زمان کوتاه حکومت علی(ع) ، شیفته ی آن عدالت گشته بودند، و پس از گرایش به اسلام نیز پس از علی(ع) آن را متحقّق نمی یافتند، و تکرار ستم های دوره ی ساسانی را با خصایص سلطنت عربی در پیش روی خود می یافتند، آنان به یاد می آوردند که چگونه علی(ع) در اعطای حقّ ایشان کمترین تردیدی به خود روا نداشته و تسلیم فشارهای جاهلی نشده است. امّا معاویه به والیان خود در ایران دستور داد که مراقب ایرانیان مسلمان باشند، هرگز آنان را با اعراب همپایه قرار ندهند، حتّی الامکان حقوق آن ها کمتر داده شود، غیر عرب را امام جماعت نکنند، مرزبانی و قضاوت را به آن ها ندهند و...
همین سمت گیری های اشرافیّت جاهلی باعث شد که ایرانیان به تدریج به علویان متمایل شده و در نهضت های علوی شرکت کردند. در قیام مختار، اطرافیان کیان یا کیسان، و در جریان قیام زید بن علی بن الحسین(ع) و پس از او در دفاع از پسر زید، یحیی بن زید و...
2 – شاید به نظر برسد که مردم ایران و خاصّه خراسان، راه دیگری نیز برای واکنش داشتند، و آن عدول از اسلام و تمسّک به دین گذشته ی خویش – مانند نهضت شعوبیّه – بود. امّا با درستی این فرض و باز بودن راه چنین واکنشی، می دانیم که خراسانیان لااقلّ در دوره ی مورد بحث هرگز متوسّل به آن نشدند. دلیل این معنی واضح است. ایشان به مانند اکثر مسلمانان ایرانی، اوّلاً با خود آگاهی قابل ستایشی میان عرب و اسلام تفاوت اساسی می نهادند و ثانیاً نمی توانستند به آئینی دعوت کنند که به دلیل منحط بودنش آن را با میل و اختیار وانهاده بودند. آنان در شرایطی که به روشنی می دیدند خلفا و اکثر اعراب ساکن در ایران، راه و روش اسلام و پیامبر را وا نهاده اند، نه تنها به عدول از اسلام نیندیشیدند بلکه به جستجوی بزرگانی از خاندان پیامبر برخاستند که به دلیل اصالت و اسلامیّت با امویان و سلطنت ایشان به نبرد برخاسته بودند. مسلمانان ایرانی با همین انگیزه به حمایت از خونخواهان امام حسین(ع) و انقلابات و شورش های بعد از آن برخاستند.
3 – به دلیل شدّت فشار امویان بر واقعی ترین و اصیل ترین رهبران شیعه و اعضای بنی هاشم و ممانعت و کنترل شدید ایشان که امکان هر گونه ارتباط فعّال را با مسلمین ضدّ اموی به ویژه علاقمندان به خاندان پیامبر(ص) نا میسّر می ساخت. البتّه طبیعی بود که مسلمانان ایرانی و عمدتاً خراسانیان در پیدا کردن و ارتباط با رهبران واقعی شیعه دچار مشکلات فوق العاده جدّی شوند و نهایةً در شرایطی از سرگشتگی و در عین حال تمایل شدید به پیوستن به مبارزات ضدّ اموی جهت اعاده ی حکومت پیامبر(ص) و علی(ع) به هرآن کس که به نوعی به بیت علوی یا بنی هاشم منتسب می بود لبّیک گویند، و سر در حلقه ی اطاعتش درآورند.
با تمام این احوال، اگر ارادتمندان علی(ع) در خراسان سرانجام به دلیل محصور بودن ائمّه ی امامیّه نتوانستند با ایشان تماس بگیرند، و عاقبت نیز در جستجوی ایشان، ملعبه ی دست عبّاسیانی شدند که با آگاهی از گرایش خراسانیان به علویان، ابتدا موذیانه آنان را به «رضای آل محمّد» فراخواندند، و سپس خود را «رضای آل محمّد» جا زدند. امّا یک حقیقت انکار ناپذیر این است که اصلی ترین شالوده ی گرایش خراسانیان به علویان خاطره ای بود که از حکومت علی(ع) داشتند و به اندیشه ی حصول و تحقّق چنین حکومتی به حمایت علویان برخاستند، و نهایةً با اغفالگری های داعیان عبّاسی در خراسان، از جمله ابومسلم، به دام عبّاسیانی افتادند که در ستمگری و به شهادت رساندن فرزندان علی(ع) و ائمّه ی شیعه ی امامیّه گوی سبقت را از امویان ربودند.
در همین زمینه یک شاعر علوی چنین گفته است:
« سوگند به خداوند، ستمی که بنی امیّه درباره ی علویان روا داشتند یک دهم ستمی نبود که بنی عبّاس درباره ی ایشان معمول داشتند »(تاریخ فخری 200 – تاریخ سیاسی اجتماعی ایران بعد از اسلام 90)
4 – زمینه ی به وجود آمدن گروه های شعوبیّه:
ابومسلم خراسانی، با همه ی خدماتی که برای برپائی حکومت عبّاسیان با تزویرهای خود انجام داد، به دست منصور دوانقی، خلیفه ی عبّاسی و دوست صمیمی اش کشته شد. بعد از قتل ابومسلم، گروه های مختلفی به بهانه ی انتقام خون ابومسلم قیام کردند، امّا بعضی ازاین گروه ها به جانب شعوبیگری و ضدّیّت با اسلام روی آوردند.
از جمله: سنباد که از اشراف زردشتی نیشابور بود و قیام او به سرعت سرکوب شد.
اسحاقیّه یا ابومسلمیّه در ماوراء النّهر با ادّعای خونخواهی ابومسلم به پاخاستند. شخصی به نام اسحاق ترک، مردم را به زردشت دعوت می کرد و می گفت به همین زودی ظهور می کند، و ابومسلم همان مهدی موعود است که کشته نشده و غایب شده است، و زمانی قیام می کند. این قیام هم در زمان منصور دوانقی در هم شکست.
گروه دیگری به نام راوندیّه، ابتدا به خونخواهی ابومسلم برخاستند، و سپس با اعتقاد به حلول، به بهانه ی حلول خدا در منصور دوانقی و خدا خواندن او – امّا در خفا با نقشه ی کشتن او – به او نزدیک شدند. امّا عدّه ی زیادی از آن ها به دستور منصور دستگیرشدند وعدّه ای از آن ها در درگیری با لشکر منصور کشته و متواری شدند. ولی اعتقاد به حلول آن ها در بعضی گروه های غالی باقی ماند.
استاذسیس، در شهرهای هرات و سجستان قیام کرد و ادّعای پیغمبری داشت.
المقنّع، رهبر سپیدجامگان، هاشم بن حکیم، یک چشم و به غایت زشت و کچل بود، مقنعه ی سبز بر سر و روی خود داشت، ادّعای پیامبری می کرد و طلسم و جادو می دانست. منصور دوانقی او را زندانی کرد، و بعد از آزادشدن از زندان ادّعای خدائی کرد، و می گفت من به صورت آدم و نوح و ابراهیم و موسی و... آمده ام و حالا اینجا هستم. معجزه ی او ماه نخشب بود که با سحر و جادو جسمی نورانی ساخته بود که شب ها به شکل ماه از درون چاهی در بلندی بالا می آمد. و دوباره درون چاه می رفت. در درگیری با یکی از سرداران بنی عبّاس شکست خورد و فرار کرد و خود را درون تنوری پر آتش انداخت و مرد.
در سیستان گروهی از خوارج از زمان بنی امیّه تازمان بنی عبّاس شورش های فراوانی داشتند.
از طرفی قیام مطوّعه در سیستان و یعقوب لیث صفّاری بر علیه خلیفه ی عبّاسی، از جمله وقایع مختلف سیاسی اجتماعی ایران در آن دوران بود.
اوضاع فرهنگی ایران در آن دوران:
به وجود آمدن فرقه های مختلف فکری و فرهنگی و اعتقادی در جامعه ی اسلامی از سقیفه آغاز شد و مهم ترین عامل آن پشت پازدن به فرمان خدا و رسول در پذیرش ولایت و امامت و انحراف در مسیر زعامت و رهبری الهی بود و نتیجه ی آن به وجود آمدن فرقه ها و نحله های مختلف فکری و فقهی و سیاسی و کلامی و فلسفی و عرفانی، ایرانی، یونانی، هندی و... بود.
ورود عدّه ای از خوارج به سیستان در زمان بنی امیّه با تفکّرات جامد و خشکشان، عدّه ای را متوجّه خود کرده بود و پس از آن به خاطر علاقه ی ایرانیان به خاندان رسول خدا(ص) در قیام مختار و زیدیّه و همراهی با آن ها، تفکّرات و اندیشه های کیسانیّه و زیدیّه، در جامعه ی ایرانی مطرح شد و از طرفی با تبلیغات دستگاه حاکم، تفکّرات کلامی اشاعره و معتزله، و چهار مذهب فقهی اهل سنّت، در جایگاه های مختلف ایران و عراق گسترش پیدا کرد و بعد از شهادت امام صادق(ع) و به وجود آمدن اسماعیلیّه تبلیغات آن ها هم کم و بیش گسترش یافت.
دستگاه عظیم جعل حدیث از زمان خلیفه ی سوّم با رهبری کعب الاحبار یهودی و امثال ابوهریره ها به این آشفتگی فکری و فرهنگی دامن زد و در عصر نهضت ترجمه – عصر هارون و مأمون – تحت عنوان آزادی بیان و ارزش گذاری به علم و دانش، تفکّرات و اندیشه های فلسفی و عرفانی پهلوی ایران و یونان و هند و مسیحی و یهودی و... به عربی ترجمه شد، و با این ترتیب باب تأویلات و توجیهات ضدّ معارف اهل بیت(ع) باز شد. در حالی که در همان زمان آزادی بیان، امام موسی کاظم(ع) و فرزندان و شاگردانشان در محاصره و تنگنای شدید و سانسور فکری بودند.
امّا در عین حال همان طور که در بخش وضعیّت سیاسی آن زمان مطرح شد، مخالفت ایرانیان با بنی امیّه و بنی عبّاس آن ها را به طرف فرهنگ و اندیشه ی اهل بیت(ع) می برد، از جمله تعدادی از شاگردان امام باقر و امام صادق(ع) ایرانی بودند. از جمله جابربن حیّان و خاندان اعین و بسیاری از اهل کوفه(که شهر کوفه ساخته شده در کنار حیره ی عراق در زمان ساسانیان جزء ایران بوده است) و شاگردان دیگری از ایشان، و بعضی از اصحاب و شاگردان امام رضا مانند فضل بن شاذان نیشابوری و... و از طرفی مهاجرت اشعری های شیعی یمن از سال ها قبل به شهر قم، باعث گسترش تفکّر شیعی در این منطقه بود. درشمال ایران هم با هجرت نوادگان ائمّه(ع) و حمایت ایرانیان، حکومت علویان طبرستان شکل گرفت.
و از طرفی همین گرایش ایرانیان به سوی اهل بیت(ع) باعث شد که حتّی مأمون که نقشه ی قتل امام شیعیان را کشیده بود، در مباحث و مناظرات مخالفان شیعه، کاملاً با روش علمی و استدلالی از امامان شیعه دفاع کند.
دو خطر برای شیعه:
با توجّه به اوضاع سیاسی و فرهنگی جامعه ی ایرانی در آن برهه ی زمانی، دو خطر آن ها را تهدید می کرد. یکی خطر سیاسی – انداختن شیعیان در بازی های قدرت و تحریک آن ها در دفاع کورکورانه از بعضی جریانات ضدّ شیعی، مانند بنی عبّاس. و دوّم: خطر فرقه سازی در داخل خود جریانات تشیّع.
نقش امام رضا(ع) و حضرت معصومه(ع) در این شرایط:
شاید بتوان این ادّعا را مطرح کرد که هجرت امام رضا(ع) گرچه به اجبار، به خراسان، و سفر حضرت معصومه(ع) به دعوت امام رضا(ع) به ایران، لطف و نعمت و منّت عظیم خداوند بر ملّت بیدار و فرهیخته ی ایران بود، که با حضور در این سرزمین و ولایت و رهبری نزدیک اهل بیت(ع)، اجر و پاداش آن همه فداکاری و رنجی را که درطول سالیان متمادی در راه محبّت وعشق به اهل بیت(ع) متحمّل شده بودند، بدهد و در عین حال با فرصت کوتاهی که این دو برادر و خواهر داشتند، چنان فضای معارفی الهی اهل بیت(ع) را در این مرز و بوم – با بحث ها و مناظرات اندیشمندانه ی خودشان در برابر تمام اندیشه های آن زمان – گسترش دادند که بعد از امام هشتم، در مکتب تشیّع هیچ فرقه ی دیگری به وجود نیامده است، و ایران به ویژه خراسان و قم و جای جای این مرز و بوم مرکز نشر معارف ناب الهی گردد.
و این دو عزیز با گسترش علوم و معارف الهی خود، از ملّت ایران یک ملّت زنده و بیدار و منتظر و زمینه ساز جامعه ی آرمانی و جهانی مهدوی بسازند.
عاصی و محتاج ترحّم شدم
راهی بیت الکرم قم شدم
رد شدم از وحشت دشت کویر
رد شدم از تشنگی گرمسیر
کیست که این گونه جلا می دهد
بوی غریبی رضا می دهد
پاره ای از بارگه شاه طوس
فاطمه، ای خواهر شمس الشّموس
عمّه ی مظلومه ی صاحب زمان
روشنی نیمه شب جمکران
شیعه به نام تو مباهات کرد
نور در این خانه مناجات کرد
(قسمتی از شعر بلند وحیده ی افضلی)
حــاجیـان