اخلاق و کرامت های انسانی

(بخش سوّم)

 

به نام خداوند بخشاینده ی بخشایشگر

وبه یاد ولیّ خدا امام مهدی (عج)

 

امام صادق (ع) می فرمایند:      

کسی که شادمان می شود از این که از

یاران قائم (ع) باشد. باید منتظر باشد،

وبه تقوی و حسن اخلاق، درحال انتظار

رفتار کند .            ( غیبت نعمانی 200)

پرسش ها وپاسخ ها:

دربحث مربوط به نسبیّت ویا اطلاق اصول اخلاقی، شبهاتی مطرح شده است که از مهم ترین آن ها، چند شبهه است که ذیلاً عنوان می شود:

 

شبهه ی اوّل:

می گویند: اگر اصول اخلاقی، مطلق و جاودانه اند، چه توجیه و تفسیری می توان برای استثناها داشت؟

پاسخ:

1 – درواقع اصول اخلاقی، استثنا ندارند، و هرگاه موضوع اصل اخلاقی مشخّص شود، بی درنگ حکم آن نیز ثابت می گردد. گاهی در ملاک اصلی حکم اخلاقی خطا رخ می دهد، مثلاً می گوئیم: (راستگوئی خوب است). ولی اگر موجب ریخته شدن خون بی گناهی شود، یا باعث افشای اسرار پپنظامی گردد، در چنین مواردی «راستگوئی بد است». دراین جا اصل اخلاقی مستثنا نشده، ما در شناسائی موضوع حکم اخلاقی به خطا رفته ایم. درواقع باید حکم می کردیم «ریخته شدن خون بی گناهان و افشای اسرار نظامی ظلم و بد است».

2 – اصول اخلاقی استثنا را برنمی تابد، ولی در مواردی که با پی آمد های نابایست روبه رو می شود، یک فعل خارجی مصداق دو عنوان شده است. مثلاً درمثال قبلی، آن دو عنوان عبارتند از: راستگوئی، و کشته شدن بی گناه و... بنا براین عمل واحد از یک جهت خوب است و از جهتی دیگر، بد.

در چنین مواردی ناگزیر باید یک جهت را برگزید، در انتخاب انجام یا ترک عمل نیز به ناچار باید مراتب حسن و قبح آن راسنجید. بنابراین خوبی و بدی مطلق اند ولی در مقام عمل گاهی با هم جمع نمی شوند.

3 – فعل و رفتار اخلاقی (اخلاق عملی) غیر از خوی و خصلت اخلاقی (نظری) است. مطلق بودن اصول اخلاقی، به معنای مطلق بودن فعل اخلاقی نیست. ممکن است یک فعل و کار به یک اعتبار، اخلاقی باشد، و به اعتبار دیگر ضدّ اخلاقی. به عنوان مثال، تنبیه بدنی کودک به طور مطلق نه خوب است و نه بد، ولی گاهی این رفتار مصداق ظلم و تجاوز است و به لحاظ اخلاقی «بد». و زمانی تنها راه موجود برای تأدیب کودک است، و از جهت اخلاقی «خوب» می باشد. بنابراین خصلت ها و مفاهیم اخلاقی مطلق، و افعال و رفتار اخلاقی نسبی اند.

 

شبهه ی دوّم:

تفاوت احکام اخلاقی زن و مرد، براساس برخی از روایات، گویای این واقعیّت است که از منظر اسلام نیز مفاهیم اخلاقی نسبی اند. مانند این سخن علی (ع) که می فرماید:

« بهترین خصلت های زنان، بدترین خصلت های مردان است. تکبّر، ترسوبودن، بخیل بودن. پس هرگاه زن متکبّر باشد در برابر مردان سر فرود نمی آورد، هرگاه بخیل باشد مال خود و شوهرش را نگاه می دارد و هر گاه ترسو باشد از آن چه بر او روی آورد می ترسد. » (نهج البلاغه حکمت 226 )

از ظاهر این سخنان برمی آید که برخی مفاهیم اخلاقی به نسبت بین زن و مرد نسبی هستند.

پاسخ:

محور سخن در این روایت، رفتار و عمل در موقعیّت و شرایط خاصّ است، مراد از پسندیده بودن تکبّر برای زنان، رفتار متکبّرانه در مقابل مردان نامحرم است، زیرا درادامه ی روایت، در بیان دلیل این حکم می فرماید: «اگر زن چنین رفتار بزرگ منشانه و متکبّرانه در مقابل مرد بیگانه داشته باشد، امکان سوء استفاده و دست درازی را بر دیگران می بندد».

درمورد بخیل بودن و ترسو بودن هم دلیل حکم مشخّص است. بنابراین، تکبّر، ترس و بخل به عنوان خصلت های نفسانی نسبت به زن و مرد، حکم اخلاقی واحدی دارند، ولی رفتار متکبرانه ی زن در مقابل مرد بیگانه، و رفتار محتاطانه ی او نسبت به شوهرش و... امری پسندیده است و این موضوع ربطی به نسبیّت اخلاق ندارد. (کتاب اخلاق اسلامی فصل دوم)

معیار فضیلت اخلاقی:

در این که معیار خوبی ها و بدی ها، فضایل ورذایل چیست؟ به چه دلیل عدالت ارزش است و ظلم ضدّ ارزش؟ چه کسی و چه میزان و معیاری برای تعیین و ارزیابی این ارزش ها و یاضدّ ارزش ها وجود دارد؟ آرا و نظریّات گوناگونی  مطرح شده است. ضمن بیان نظریّات مختلف، بانظر و دیدگاه اسلام نیزآشنا خواهیم شد.

 

1 نظریّه ی اصالت عقل:

می گویند: آن چه که میزان و معیار زشتی و زیبائی، بدی و یا خوبی است، عقل انسان است. این نظریّه درطول تاریخ ودردنیای امروز طرفداران فراوانی دارد. حتّی از دیدگاه اسلام، عقل حجّت باطنی وجود انسان، و برترین معیار است. بامیزان عقل می توان فضایل و رذایل اخلاقی را سنجید و براساس قضاوت عقل رفتار کرد.

 نقد نظریّه: این نظریّه گرچه نقاط مثبت فراوانی دارد، امّا آن چه باعث می شود عقل به تنهائی نتواند معیار تمام وکاملی برای ارزش ها باشد، وجود دو نقیصه درآن است:

اوّل: کلی نگری عقل در تمام زمینه ها و عدم توجّه و دخالت در جزئیّات امور.

دوّم: وجود حجاب ها برای عقل، غرایز و شهوات، و امیال درونی انسان، فسادها و انحرافات مختلف، بزرگ ترین پرده ها و حجاب های عقل می شوند و آن را از قضاوت و داوری درست باز می دارند. وجود این دو مشکل در عقل، معیارها را تغییر می دهد.

 

2 نظریّه ی اصالت لذّت:

می گویند: انسان به طور طبیعی از زیبائی ها لذّت می برد، و از زشتی ها متنفّر است، حال این زیبائی ویازشتی، ظاهری باشد ویا باطنی، باید نیاز طبیعت را پاسخ گفت. پس معیار فضایل و ارزش ها همان زیبائی ها است که ازآن ها لذّت می بریم، ومعیار رذایل، زشتی ها است که از آن متنفّریم.

نقد نظریّه: این نظریّه هم ظاهراً مشکلی ندارد، به هر ترتیب، انسان از ارزش های اخلاقی مانند: عدالت، آزادی، ترحّم، دوستی ومحبّت لذّت می برد، و از ظلم و بردگی و شقاوت و عداوت متنفّر است... امّا سه مشکل این نظریّه را مخدوش می کند:

اوّل: این که لذّت ها قابل کنترل نیستند، ونمی توان برایشان حدّ ومرزی قائل شد.

دوّم: تشخیص لذّت های معنوی از لذّات مادّی گاهی امری مشکل است.

سوّم: این که لذّت های جسمی، وافراط در آن ها، دربسیاری از موارد مانع درک لذّ ت ارزش های روحی ومعنوی می شوند.

 

3 نظریّه ی اصالت سود:

در دنیا و در دوران عمرمان، دارای منافع وحقوقی هستیم که باید به آن ها دست یابیم. آن چه مهم است این است که هر عمل ویا ارزش اخلاقی تا چه اندازه منافع هارا تأمین می کند. مسلّماً اگراعتقادی ویاعملی به ضررما وخلاف منافع ما باشد ارزشی نخواهد داشت، وخود ضدّ ارزش می شود. عدالت و رحم ومروّت زمانی ارزش است که کنافع مارا تأمین کند.

نقد نظریّه: گرچه منافع واقعی انسان ها در توجّه به ارزش های انسانی واخلاقی تأمین می شود، امّا این نظریّه هم دوایراد اساسی دارد:

اوّل: این که به طور دقیق در آن مشخّص نیست که مقصود تأمین منافع مادّی است ویامعنوی.

دوّم: و اگر منافع مادّی مورد نظر باشد، درتزاحم بین تأمین منافع انسان ها، با کدام معیار، ارزش ها از ضدّ ارزش ها تشخیص داده می شوند؟

 

4 نظریّه ی اصالت وجدان:

وجدان نیروئی قوی در انسان است، که او را در برابر اعمال زشت توبیخ می کند، ودر برابر اعمال خوب تشویق. وگاهی قدرت معنوی وجدان به قدری قوی است که بعضی از جنایت کاران تاریخ دربرابرجنایاتشان دچار عذاب وجدان های سخت، وحتّی جنون شده اند. واین همان نیروئی است که در قرآن تحت عنوان ( نفس لوّامه ) نامیده شده است. با این ترتیب وجدان می تواند معیار خوبی برای تشخیص زشتی ها وزیبائی ها باشد.

نقد نظریّه: وجدان اگر سالم بماند، قاضی بسیار خوب درونی انسان است. امّا این نیرو در انسان گرفتار دومشکل اساسی است:

اوّل: قابل فریب دادن است، وتوجیه پذیر. بسیاری از انسان های جنایت کار دراثر تکرار جنایت، جرم برای آن ها عادی می شود، ووجدان آن هاهم به هیچ وجه آن ها را عذاب نمی دهد، وبه حدّی در این جهت پیش می روند که اگر مرتکب جرم وجنایت نشوند، ناراحت ومضطرب هستند.

دوّم: وجدان قانون گذار نیست، بلکه در صورت سلامت، قاضی خوبی است. وهر قاضی نیازمند قوانین ومقرّراتی است که براساس آن ها حکم کند. روی همین اصل درجائی که مثلاً توهین به گاو جرم است، وجدان آن ها هیچ گونه توهین به آن را نمی پذیرد. ودرجائی که کشتن گاو واستفاده از گوشت او مشکلی ندارد، وجدان مردم هم هیچ حسّاسیّتی نسبت به آن ندارد.

 

5 نظریّه ی دیگر خواهی:

اگر همه ی مردم به جای منافع فردی، اصالت را به دیگر خواهی وتوجّه به منافع جمعی بدهند، ارزش ها و فضیلت ها درجامعه زنده خواهد شد. زیرا خود خواهی نشانه ی تکبّر وزشتی، و دیگر خواهی نشانه ی تواضع وزیبائی است. عدالت چون به نفع همه ی مردم است فضیلت، وظلم چون به ضررمردم است ومنافع ظاهری فرد را تأمین می کند رذیلت است.

نقد نظریّه: اگر همه ی مردم آن چه را برای خود می پسندند برای دیگران بپسندند، وانسان ها به جای منافع فردی، منافع اجتماعی را مدّ نظر داشته باشند بسیار زیبا است. امّا به چند دلیل این اصل نمی تواند معیار درستی برای ارزش های اخلاقی باشد:

اوّل: باکدام معیارمی توان مشخّص کرد منافع وارزش های فردی واجتماعی کدام است که همه ملزم به توجّه و رعایت آن ها باشند.؟ یعنی اگر به عنوان مثال خواست عموم مردم یک جامعه انواع فساد های اخلاقی بود، مخالفت با آن خواسته ها معیار ضدّ ارزش است؟

دوّم: اگر درجامعه ای عدّه ای نخواستند این اصل دیگر خواهی را بپذیرند و مراعات کنند، ظلمی را که نسبت به معتقدان این نظریّه می کنند باچه معیاری قابل ردّ و پی گیری است. و این رفتارِ مخالف خود خواهی آیا فرصت دادن به ستمگران نیست؟ و آیا این سفارش همان سفارش تحریف شده ی کتاب انجیل نیست که درآن آمده است « اگر طرف راست صورتتان را سیلی زدند طرف چپ راهم نگه دارید که بزنند؟»

 

6 آموزه های دینی والگوهای تربیتی:

بالاترین وبهترین معیار ومیزان برای تشخیص ارزش ها وضدّ ارزش ها، فضیلت ها ورذیلت ها، درجامعه ی انسانی، تعلیمات وحی الهی (قرآن ) به همراه ( هدایت گری های الگوهای تربیتی = اهل بیت «ع» ) است. زیرا کسی که خود خالق انسان است، دردها ودرمان های اورا می داند، ارزش ها وضدّ ارزش های وجود انسان را براساس عقل و فطرت و احساسات وعواطف انسانی مشخّص کرده است. و انسان های والا ومعصومی را که تمام وجودشان مظهر همه ی ارزش ها وفضیلت های اخلاقی است به عنوان اسوه والگو وهدایتگر انسان قرار داده است.

این معیار، هم براساس عقلانیّت است وهم لذّت ها و بهره های واقعی را به دنبال دارد، و هم براساس فطرت و وجدان بیدار بشر، و منافع واقعی جمعی است.

 

مراتب نفس: بستر جریان ارزش ها وضدّ ارزش ها:

درزمینه ی مسائل اخلاقی، از نفس، حالات نفس، مراتب نفس، مبارزه با نفس امّاره، جهاد با نفس و... سخن بسیار به میان آمده است. قرآن هم به عناوین گوناگون از نفس یاد کرده، و انسان را در مقابل مراتب نفس هشیار نموده است. آن چه که مهم است این است که همه ی فضایل و رذایل اخلاقی به نیروئی به نام (نفس ) نسبت داده می شود، امّا در مراتب مختلف.

در این جا از مراتب نفس د‌ر قرآن سخن خواهیم گفت:

1 نفس مُلهَمه:

قرآن می فرماید:

« وَنَفسٍ وَ ما سَوّاها فَاَلهَمَها فُجُورَها وَتَقویها – قسم به نفس وآن که آن را آراست، راه زشتی وتقوی را به او الهام کرد. » ( سوره ی شمس 7 و8 )

این آیه بیانگر این است که همه ی مبانی ارزشی، ومسائل ضدّ ارزشی به نفس انسان الهام شده است، وانسان ها براساس فطرت الهی خویش نسبت به آن ها آگاهی دارند. این مرتبه از نفس را ( نفس ملهَمه ) ( روح الهام شده) می نامند.

 

2 نفس امّاره:

که تحت عنوان ( نفس اَمّارَةٌ بِالسُّوءِ ) نامیده شده، به معنای آن نیروئی در انسان است که او را به بدی ها وزشتی ها فرمان می دهد، وزمینه ی حضور وساوس شیطانی در انسان است، که از آن به خود حیوانی، نفس شیطانی  و هوای نفس تعبیر می شود. پیروزی یا شکست انسان در درون خود، پیروزی او برنفس امّاره و یا شکست او از این نفس است. زمانی که انسان دراین نفس شکسته می شود، خصلت های حیوانی و غریزی او شخصیّت دیگری از او می سازد.

قرآن در داستان حضرت یوسف (ع) از قول حضرت نقل می کند:

« وَما اُبَرِّئُ نَفسی اِنَّ النَّفسَ لَاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ اِلّا مارَحِمَ رَبّی – من نفس خود را تبرئه نمیکنم همانا نفس امر به بدی می کند، مگر این که خدایم رحم کند. » ( یوسف 53)

 

3 نفس مُسَوِّلة:

تَسویل به معنای زیبا جلوه دادن زشتی ها و توجیه گری است. این نفس انسان، نفس حیله گری است که به کمک شیطان، تمام کارهای زشت انسان را زیبا جلوه می دهد، تاانسان گرفتار نفس لوّامه و عذاب وجدان نشود. ویا به شکل به ظاهر منطقی تمام خلاف های انسان را توجیه می کند. حضرت یعقوب به فرزندان خود به خاطر ظلمی که به برادر کرده بودند، و به شکل های مختلف توجیه می کردند، فرمود:

« بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسَکُم اَمراً – بلکه نفس شما کارتان را توجیه کرد و زیبا جلوه داد.» ( یوسف 18)

با این نفس هرکار خلافی قابل توجیه است.

 

4 نفس لَوّامه:

یانفس ملامتگر، همان وجدان اخلاقی که مانند داور و قاضی قدرت مندی دروجود انسان حضور دارد، و در برابر زشتی ها اورا توبیخ و در برابر نیکی ها او را تشویق می کند. این نیرو مانند دیگر نیرو های نفس درهمه ی انسان ها هست. امّا گاهی به خاطر تکرار انحرافات و کجروی ها و حضور نفس مسوّله، قدرت و کارآئی خود را از دست می دهد. بیدارشدن این مرتبه از نفس، لازمه اش تزکیه ی نفس، دوری از گناهان و شهوات است. قرآن درمورد این نفس، آن را درکنار قیامت یاد می کند و می فرماید: « لااُقسِمُ بِیَومِ القِیامَةِ وَلا اُقسِمُ بِالنَّفسِ الَّوّامَة – قسم به قیامت و قسم به نفس ملامتگر » ( قیامت 1و2)

 

5 نفس مطمئنّه:

نفس آرام و مطمئن، آن گاه که انسان از انواع آلودگی ها پاک باشد، و روح و نفس او به نور ایمان متجلّی شود، به این مرحله ی والای نفس دست می یابد. و به تعبیر قرآن ( بایاد خدا است که قلب ها آرامش می یابد ) و این مرتبه ای از نفس است که باکمال آرامش از خدا خوشنود و خدا از او خوشنود است: « یا ایَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئِنَّةُ ارجِعی اِلی رَبِّک َ راضِیِةً مَرضِیَّة » روح متلاطم انسان فقط درآن نقطه آرامش و سکون می یابد. دراین نفس مطمئن همه ی ارزش ها جلوه پیدا می کنند، و هیچ نیروی نفسانی دیگر روح او را آلوده نمی کند. تجلّی صفات زیبای انسان جز از طریق این نفس امکان ندارد. و با متجلّی شدن این ارزش ها همه ی وجود انسان، نور و صفا و صمیمیّت و نشاط می شود.

وامروز برترین و والاترین وزیبا ترین  جلوه ومصداق کامل نفس مطمئنّه، که مبدأ ومنتها و معیار همه ی فضیلت ها وارزش ها است، منجی موعود، امام حجّة بن الحسن العسکری (ع ) است. که با ظهورش تمام فضائل را در سراسر گیتی گسترش خواهد داد.                ( اَلّلهُمَّ عَجّل لِوَلِیّکَ الفَرَجَ )

حاجیـان